تبليغاتX
اورداد

avardad

معین

avardad

http://avardad.blogfa.com

اورداد

اورداد

اورداد

ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.
همه چهان چشم تمع به سرزمین مادریمان دوخته اند و با دنیایی خود بیگانگی دست روی دست نظاره گریم.
اَوَرداد آمده است تا این از خود بیگانگی ها را از میان بردارد و ایران و ایرانی واقعی را نمایان سازد.
بدیهی است این کوشش با کمک های شما به ثمر خواهد رسید.

(اَوَرداد (به فتح دو حرف اول) به معنی اضافه یا کار اضافه کردن است و در ادبیات کهن 366روز سال را اَوَرداد گویند.)

گروه اورداد پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

اورداد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اورداد
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

لينکستان


لينک دوستان


تبليغات


آمار و امکانات

تبليغات
محل تبليغ شما

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
موضوع: مردم شناسی
تاريخچه امامزاده هاي ايران
اگر چه اين مطلب به صور و اشکال مختلفه در کتب داستانها و امثله مندرج است و حتي نظاير آن در عصر حاضر کم و بيش در گوشه و کنار ايران رخ مي دهد (نگارنده اين کتاب خود شاهد و ناظر بود که قريب سي و پنجسال پيش قبل جمعيت کثيري از مردم آمل و روستاهاي اطراف مثل سيل خروشان يک روز صبح به سوي امامزاده اي در چند کيلومتري شمال شهر آمل به نام يوسف رضا روي آوردند تا امام هشتم "امام رضا (ع)" را که شب قبل به آنجا آمده مهمان يوسف رضا بود زيارت کنند!).

پس از آنکه ايرانيان به شرف ديانت اسلام مشرف شدند نسبت به سلاله پيغمبر (ص) و آل علي (ع) علاقه و ارادت خاصي پيدا کردند. عشق و علاقه ايرانيان، قطع نظر از جنبه ديانت و اعتقاد مذهبي، مبتني بر دو اصل و دو علت ديگر نيز بود. که يکي موضوع مظلوميت آل علي (ع) و غصب حق مسلم آنها از طرف خاندان بني اميه و بني عباس بوده است، و ديگري موضوع قرابت و همبستگي از لحاظ شهربانو دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني که وي را همسر حسين بن علي (ع) و مادر امام سجاد مي دانند (دکتر شريعتي ازدواج حسين بن علي (ع) با شهربانو را قوياً تکذيب مي کند - ر.ک. تشيع علوي و تشيع صفوي، ص 113).

به همين جهات و علل هر جا که فردي از اعقاب ائمه هدي (ع) بدرود زندگي مي گفت، قبرش مزار شيعيان مي شد و بر بالاي مدفنش بقعه و بارگاه مجللي بر پا مي کردند. 

چون حکومت و فرمانروايي به ايلخانان مغول رسيد، به گفته خواجه رشيدالدين فضل الله، غازان خان به دوازده امام و سادات علوي تعلق خاطر پيدا کرده بود.

شادروان عباس اقبال آشتياني در کتاب نفيس تاريخ مغول، در رابطه با احترام غازان به سادات علوي و اهل علم چنين مي نويسد: «به اندازه اي در احترام به مقام منتسبين به خاندان رسول و اهل علم کوشيد، که در عهد او عمال ديواني در فرمانهاي دولتي گاهي اسامي سادات را بر اسم ايلخان و شاهزادگان مقدم مي نوشتند.» چون سلطان محمد اولجايتو به مذهب تشيع تعلق خاطر پيدا کرد و از اولجايتو به خدابنده تغيير نام داد، قدر و مقام سادات هاشمي بيشتر از پيشتر قرب و منزلت پيدا کرد. سلطان محمد سکه به نام دوازده امام زد و مقابر آنان ملجأ و پناهگاه مغولهاي تازه مسلمان گرديد. از طرف ديگر: «فرمود که داغي بساختند و نام ابوبکر بر سر داغ نقش کردند و موالي سنت و جماعت را فرمود که داغ بر پيشاني نهادند.» و همچنين تا آن اندازه به سادات اعتقاد و ايمان پيدا کرده بود که: «کاسه آش را به دست مي گرفت تا قبلاً سيدي بياشامد.»

اگر موضوع تعصب و علاقه آنان به همين جا ختم مي شد جاي بحث و تأمل نبود ولي متأسفانه کار به جايي کشيد که مي گويند از طرف يکي از حکمرانان مغول فرمان صادر شد که به جز مقابر پزشکان و بقاع سادات علوي که دسته اول طبيب جسم و طبقه دوم شفادهنده دل و جان هستند، ساير بقاع و مقابر را با خاک يکسان کنند، زيرا به زعم و عقيده آنها تنها اين دو دسته هستند که با نقش خود بر دلها حکومت مي کنند و مقابر آنان را ميتوان مزار و ملجأ قرار داد. بديهي است اگر اين فرمان اجرا مي شد مقابر کليه فضلا و دانشمندان و مفاخر علمي و ادبي ايران که از آن دو دسته خارج بوده اند، ويران مي گرديد و از مدفن آنها اثري باقي نمي ماند. کما اينکه امروز نيز به همان درد مبتلا هستيم و مقابر غالب بزرگان ما معلوم و مکشوف نيست. 

ايرانيان زيرک و هوشمند که تاب تحمل چنين مصيبتي را نداشتند و هرگز حاضر نبودند که مقابر فضلا و دانشمندان را در مقابل ديدگانشان ويران کنند؛ در مقام چاره و علاج برآمدند و مآلاً به اين نتيجه رسيدند که چون مغولان نسبت به سادات علوي بيش از حد و اندازه علاقه و ايمان دارند، مصلحت زمان در اين است که به منظور اغفال حکام مغول و جلوگيري از نهيب و خرابي، موقتاً براي مفاخر متوفاي خود، شجره نامه هاي مجهول درست کنند و با انتساب آنها به يکي از ائمه طاهرين (ع) و با توجه به اسم کوچکشان آنها را في المثل امامزاده محمد يا امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله و جز اينها بنامند تا اگر روزي دست روزگار بر قدرت مـطـلـقـه عمال و حکام مغول قلم بـطـلان کـشـيـد، شـجـره نامه هاي اصلي و واقعي بزرگان خويش را بر سر جايشان گذارند و شجره نامه هاي مجعول را از روي مقابر امامزاده هاي مصلحتي بردارند. ولي با نهايت تأسف طول مدت حکومت مغولان مجال تحقق چنين آرزويي را نداد و آن دسته از ايرانياني که به حقيقت مطلب واقف بودند همگي مردند و اسامي و انساب واقعي اين امامزاده هاي مصلحتي در دل خاک مدفون گرديد. خاصه اينکه امير تيمور گورکاني و اعقابش هم که بعد از ايلغار مغولان بر سر ايرانيان فرود آمده اند نسبت به سادات علوي علاقه و احترام خاصي مبذول مي داشتند، چنان که امير تيمور پس از فتح يکي از قلاع هندوستان فرمان داد: «گبران را از مسلمانان جدا کرده به تيغ جهاد بگذرانيد و خانمان موحد و مشرک عرصه تاراج گشت الا اموال سادات که از آسيب مصون و محروس ماند.» و همچنين چون شهر آمل در طبرستان گشوده شد و قلعه ماهانه سر هم به تصرف درآمد، امير تيمور گورکاني: «اشارت کردند که قتل عام بکنند مگر سادات را نکشيد. ديگر هر چه که را يابند محابا نباشد». 

غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که غالب امامزاده هاي فعلي در ايران مزار بزرگان و دانشمندان ايراني است و بر هر ايراني پاک نژاد و پاک نهاد فرض مؤکد است که از کليه عوامل و امکانات موجود براي کشف هويت اصلي صاحبان اين بقاع و مقابر استفاده کند تا متدرجاً صحيح از سقم و مجعول از غير مجعول تفکيک و شناخته شود.

راست است که بعضي از اين امامزاده ها به ويژه آن عده که در روستاهاي دور دست و شکاف کوهها و اعماق جنگلها وجود دارند و پاي هيچ عربي در ازمنه قديمه به آنجاها نرسيده است، مولود مطامع بعضي شيادان است که براي تحصيل مال و ثروت با اظهار خوابها و رؤياهاي دروغين به مقام مقدس سيادت و سلاله پيغمبر اکرم (ص) اهانت و اسائه ادب ورزيده اند، به قسمي که بعضي ها گمان برده اند که تمام امامزاده ها احياناً از اين دسته و طبقه هستند، وليکن به ضرس قاطع بايد بدانيم که تعداد اين گونه مقابر مصلحتي زياد نيست و اکثريت بقاع و مقابر را سادات جليل القدر هاشمي و فضلا و دانشمندان ايراني تشکيل مي دهند. به طور کلي بايد دانست که امامزاده هاي فعلي ايران از چند دسته خارج نيستند:

دسته اول واقعاً سادات اصيل و شريفي هستند که سالهاي متمادي مرجع تقليد و ارشاد و استشارت بودند و پس از آنکه دعوت حق را لبيک گفته اند، بر مدفن آنها بقعه و بارگاه باشکوه و مجلل بنا نهاده اند. مانند "شاهچراغ" در شيراز و "حضرت عبدالعظيم" در شهر ري و "آستانه" در گيلان و جز اينها که در صحت نسبت و اصالت آنها کوچکترين ترديد و تأملي وجود ندارد. 

دسته دوم همان بزرگان و دانشمندان ايراني هستند که شجره نامه هاي واقعي آنها به علل و جهاتي که اشاره شد از ميان رفته، صاحبان اصلي اين گونه مقابر هنوز معلوم و مشخص نشده اند. 

دسته سوم مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين فلان شياد و يا فلان خاله زنک هستند که اگر اين گونه مقابر را حفر و نبش کنند اثري از جسد و استخوان پوسيده ديده نمي شود. به قول حاج سياح: «به يک خواب جعلي يک آدم فريب، قبري يا سنگي را امامزاده ناميده، معبد و ملجأ، بلکه قاضي الحاجات ساخته اند»

دسته چهارم مقابري است که صاحبانشان نه سيد هستند و نه دانشمند و نه مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين، بلکه اين مقابر به سران و فرماندهان عرب در زمان خلفاي بني اميه و بني عباس تعلق دارد که براي فتح طبرستان و تعقيب علويان آمده و به دست مردم آنجا کشته و مدفون شدند و عوام الناس به اشتباه آنها را زيارت ميکنند: «مثلا در کجور مازنداران قبري است که از مصقله که در زمان معاويه به طبرستان حمله برده، مدت دو سال با فرخان بزرگ، در زد و گير بود و حربها کرد و در آخر به کجور آمده، ولي مردم آنجا و اهالي رويان در آن مقام او را بکشتند و گور او هنوز بر سر راه نهاده است. عوام الناس به تقليد و جهل زيارت مي کنند که اين از جمله صحابه رسول (ص) است و آن دروغ است.»

نظاير اين گونه مقابر به سران و فرماندهان متجاوز عرب، که مردم به اشتباه زيارت مي کنند در مناطق شمالي ايران کم نيست و اسامي آنها بعضاً در کتب تاريخي ضبط شده که پژوهشگران مي توانند به کتابهاي مربوط به گيلان و مازندران مراجعه نمايند. همچنين در تاريخ اجتماعي ايران (ج 2، ص 55) نقل شده که قبر قتيبة بن مسلم باهلي سردار خونخوار عرب را در خراسان و ماوراءالنهر، ايرانيان ساده لوح زيارت مي کنند و حاجت مي طلبند!

عده اي از ارباب تحقيق و اطلاع دسته پنجمي هم قايل هستند و بعضي از اين مقابر مصلحتي را گنجينه دفاين و ذخاير مي دانند که متمکنين و ثروتمندان هر عصر و زماني بر بالاي آنها بقعه و بارگاه مي ساختند و به نام يکي از اين امامزاده ها نامگذاري مي کردند؛ تا از دستبرد سارقين و گزند زورمندان زمان و تعديات و تجاوزات حکام خود مختار مصون و محفوظ بمانند. بناي اين گونه دفاين به صورت گنبد و امامزاده موقعي انجام مي گرفت که آن شهر و آبادي از طرف حاکم همسايه و يا زورمندي ديگر از مناطق مجاور مورد حمله قرار مي گرفت و ساکنان شهر مجبور به فرار ميشدند و با بار و بنه اي به قدر مقدور از خانه و ديارشان مهاجرت مي کردند. در چنين مواقع افراد متمول و ثروتمند که نقدينه زيادي از احجار کريمه داشته اند، آن جواهرات گرانبها را در زير گنبد به شکل و هيئت بالا دفن مي کردند تا اگر روزي به شهر و ديار خود بازگشته باشند، بدان دست يابند. ولي چون غالباً اين مهاجرت سالهاي متمادي طول مي کشيد و صاحب گنج و دفينه در ديار غربت مي مرد؛ لذا اين گنبدها يعني امامزاده هاي مصلحتي و مجعول باقي مي ماند. در حالي که کسي نمي دانست که در زير اين گنبد کسي مدفون نيست، مگر سيم و زر و احجار کريمه! اتفاقاً حفر و کشف بعضي از اين گونه مقابر در خرابه ها و ويرانه هاي بلاد طبرستان تأييد اين تشخيص و ادعا را نيز مسلم داشته است.

علي کل حال چون تفکيک اين چند دسته بقاع و امامزاده ها خالي از اشکال نيست، فلذا مصلحت نيست که خشک و تر را به يک چوب برانيم و بر روي تمام امامزاده هاي موجود خط بطلان بکشيم چه حقيقت براي هميشه مکتوم نميماند و بر اثر مرور و دهور زمان بالمآل حق از باطل تشخيص خواهد گرديد.

در خاتمه براي استفاده محققان و پژوهشگران يادآور مي شود که طبق يک آمار تهيه شده به وسيله سازمان اوقاف در داخل محدوده شهرهاي ايران يکهزار و پنجاه و نه امامزاده وجود دارد (تنها استان سيستان و بلوچستان است که در آن هيچ امامزاده اي ديده نشده است). ضمناً در ايران چهل و دو کليسا، و بيست و شش کنيسه وجود دارد که پنچ کنيسه و دوازده کليسا در تهران و بقيه در شهرهاي ديگر قرار دارند. 

 

مطالب اين بخش از کتاب " ريشه هاي تاريخي امثال و حکم " تأليف زنده ياد مهدي پرتوي آملي گرفته شده است.


|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
فریاد....
موضوع:

نان یا.....

(دریاچه پریشان خشک شد)  .................(بخشی از سازه آبی شوشتر فرو ریخت).....................(ماموران پاسگاه ایذه یوزپلنگ ایرانی را کشتند)................و... .

به راستی چقدر دیگر باید از این تیترهای خبری در روزنامه ها یا اخبار ببینیم و نسبت به نابودی یک فرهنگ یک هویت و یک  سند بی تفاوت بشینیم . آیا تنها نابودی یک کشور با تمام داراییش بسته به حمله یک کشور به ما می باشد آیا هیچ یک از این تیترهای خبری نمیتوانند مخرب تر از یک جنگ باشند.؟؟

ما داریم به آسانی نابودی خودمان را میبینیم و هیچ کاری نمیکنیم.

بدتر از ان این است که هربار به فردی در این مورد میگوییم که نظرتان در این موردها چیست جواب ناپسند(( این چیزها که مهم نیست مهم این است که یک نانی در بیاری برا خانوادت این حرفا که نان نمیشود).

آری حق با شماست نان نمیشود .اما چه نانی ........نانی به قیمت از دست دادن کشورت که مساوی با نابودی خودت ، خانوادت، سند هویتت و... . کافیست دگر این همه چشم پوشی دیگر میبایست که بیدار شویم اگر که هنوز غیرت ایرانی در ما وجود دارد .

نان میخواهی .............از کجا از زمینهای کشورت یا از دست.................

                                                                آریو برزن-تابستان88


|+| نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

زندگی

زندگی مثل دستکش است .باور کنید زندگی مثل دستکش است . اگر باور نمیکنید زندگی مثل دستکش است من برای شما مثالی می آورمتا قبول کنید زندگی مثل دستکش است.

دوست دارم که از نوجوانی بسیار تمییز و پاکیزه بود و تا حد وسواس نظافت را رعایت میکرد .او سه روزی سه بار حمام می کرد و لباس هایش را از سر تا پا و از درون تا بیرون عوض می کردهر روز ده تا دوازده بار دستهایش رابا آب و صابون میشست . به طوری که همیشه از نظافت برق می زد. آن روز به دیدنم امد از دیدار او از تعجب نتوانستم کنم چون دستکش های سفیدی به دست کرده بود ، که لکه های تیره الودگی های فراوانش انسان را دچار حیرت می کرد.

بی اختیار گفتم این چه وضع است. جواب  داد : (( باور کن از صبح تا حال سه بار دستکشهایم را عوض کردم اما باز کثیف و الوده است)).

آنگاه با تاثر و تاسف برایم تعریف کرد از بس دستهایش را می شست ، پوست دستهایش دچار حساسیت شده بود ف تا جایی که پزشک مخصوص به او توصیه کرده که از جنس رنگ  پارچه ای که دستهایش  به آن حساسیت ندارد دستکش هایی تهیه کند و همیشه به دست کند .

گفتم این درست است اما چرا دستکشهایت این قدر کثیف است ؟ آن هم تو که همیشه از نظافت نمونه بودی ؟ نکاه تاسف باری به من کرد در حالی که دستکش هایش را از دست خارج می کرد ، داخل انها را به من نشان داد و گفت ((نگاه کن داخل دستکشها که فقط با خودم تماس دارند ، سفید وتمییز است اما قسمت های بیرونی ان به سبب محیط زیست آلوده و تماس با دیگران این چنین کثیف شده است)) .

او در حالی که با من حرف می زد درون . بیرون دستکشها را به من نشان میداد ومن به فکر زندگی خودم افتادم که در الودگی ان خودم تقصیر کمی داشتم و بیشترش به وسیله محیط الوده و افراد ناباب دیگر به این صورت در امده است..........

حالا قبول می کنید زندگی مثل دستکش است!

                                                                                                          آریو برزن

گرفته شده از ماه نامه ی فرهنگی ، سیاسی ، اجتکماعی و ادبی  فردوسی


|+| نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
یک درد دل
موضوع:
با درود به تمامی دوستانی که به تارنگار ما سر میزنند.

روزی که اورداد شروع به کار کرد با کوهی از ( نه ... نمیشه....شما نمیتونید و.....) روبرو شد اما هیچکدام از اینها کوچکترین لرزه ای در دل اوردادیان ننداخت چون ما به خودمون و کاری که قرار بود انجام بدیم ایمان داشتیم. لُب کلام امروز که به تارنگار سر میزنم میبینم که گاهی آمار زیاد و گاهی آمار کم میباشد اما به راستی این چیزی نیست که ما میخواهیم ما در اصل به دنبال نظرات و انتقادات هستیم وانها هستند که به کار ما معنا میدهند پس ما را همراهی کنید اگر قرار است که کاری انجام شود.

 

                                                   ُ                         آریو برزن - اورداد شاهین شهر


|+| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
هنوز سخنان رئیس جمهور پیشین ایران احمدی نژاد را فراموش نکرده ام که پس از انتخابات 22 خرداد در 23 خرداد گفته بود: «در ایران بهترین و کاملترین دموکراسی وجود دارد.»!! از خود می پرسم این کدام دموکراسی است که فرزندان پاک این آبو خاک را به خاک و خون می کشد؟؟هنوز اشکهای ملت از خون شهدای انتخابات در ایران خشک نشده است که احمد خاتمی امام جمعه ی تهران می گوید:«تصاویری از خانم جوانی نشان می دهند و می گویند نیروی انتظامی به او تیر اندازی کرده است...نیروی انتظامی که در کوچه ی خلوت کسی را نمی کشد» [بلکه در خیابان شلوغ می کشد.]
آری به راحتی شهادت ندای ایران را به دست نیروی انتظامی انکار می کنند.
من از رئیس جمهور بر حق ایران جناب آقای مهندس میر حسین موسوی می خواهم شجاعانه از رای و نظر سبز مردم پاسداری کنند.
همه ی ایرانیان مشکی پوشان به سوگ شهادت فرزندان ایران و حکمرانی دروغ می نشینند.

لینک مستقیم فیلم در یوتوب:
http://www.youtube.com/watch?v=KWod532prgU

درصورتیکه به هر دلیلی قادر به دیدن این فیلم نیستید، آنرا از این دو جا دانلود کنید:
« لینک تصحیح شد »

http://rapidshare.com/files/248048368/Neda.3gp
Size: 720 KB

http://rapidshare.com/files/248049691/NEDA.mp4
Size: 1.9 MB



|+| نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
این تصاویر بدون کوچکترین برداشتی فقط به نمایش گذاشته می شوند و اورداد مسئولیت آن ها را به عهده نمی گیرد.

جهت دانلود فیلم درگیری های اصفهان در اعتراض به نتایج انتخابات به آدرس زیر بروید:

http://www.2shared.com/file/6366785/d97bbacd/1388325a.html
http://www.2shared.com/file/6366924/5e0d4fdb/1388325b.html
http://www.2shared.com/file/6366984/a4e2a751/1388325c.html


|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
نظر سنجی اورداد
موضوع: خبر ها
نتایج نظر سنجی های اورداد

گرچه جامعه ی از آماری کوچکی نظر سنجی شده اما آمارها بسیار نزدیک به آمار های نظر سنجی های دیگر است.


« وضعیت انتخابات »
 
شما در انتخابات کدام یک را انتخاب می کنید؟

1- میر حسین موسوی
.
 12رای - 70.5%
.

2- محسن رضایی
.
.
 0رای - 0%
.

3- مهدی کروبی
.
 2رای - 11.7%
.

4- محمود احمدی نژاد
.
 1رای - 5.8%
.

5- رای سفید می دهم
.
.
 0رای - 0%
.

6- من اصلا رای نمی دهم
.
 2رای - 11.7%
.


عنوان نظرسنجی: وضعیت انتخابات
تاريخ شروع نظرسنجی: 1388/2/30
مجموع نظرات: 17
آدرس: http://www.avardad.blogfa.com/


« عملکرد دولت نهم »
 
عملکرد دولت نهم را چگونه ارزیاب یمی کنید؟

1- بسیار عالی
.
 2رای - 12.5%
.

2- خوب
.
.
 0رای - 0%
.

3- ضعیف
.
 5رای - 31.2%
.

4- حرکت قهقرایی داشته
.
 9رای - 56.2%
.

5- در بعضی موارد خوب بوده
.
.
 0رای - 0%
.


عنوان نظرسنجی: عملکرد دولت نهم
تاريخ شروع نظرسنجی: 1388/2/30
مجموع نظرات: 16
آدرس: http://www.avardad.blogfa.com/


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

نظر سنجی های اینترنتی انتخابات

بانزدیک شدن به زمان انتخابات (۲۲خرداد) بازار تبلیغات انتخاباتی هم داغ تر شده است این داغ تر شدن به اینترنت هم کشیده و این روز ها سایت های نظر سنجی از رونق خاصی برخوردارند.برخی از این سایت ها در زیر آمده اند که دیدن نتایج آنها را به عهده ی خود شما می گذاریم:

http://www.1of4.ir/

این سایت به گونه ای کاملا برنامه ریزی شده به نظر سنجی پرداخته است به گونه ای که شما کاندیدای مورد نظر را برمی گزینید شپس یک رایانامه (ایمیل) تائیدیه برای شما ارسال می شود که با ید با آن تائیدیه نظر خود را ثبت کنید. به کسانی که قصد شیطنت و طرفداری از کاندیدای خاصی را دارند پیشنهاد می کنیم به این سایت وارد نشوند.

http://www.rayemelat.com/

سایت دیگری است که به که نیرومندانه به نظر سنجی پرداخته و نتایج مربوط به نظر سنجی تلفنی هم در آن مشهود است. نتایج آرا در این سایت خیره کننده است! پیشنهاد می کنیم حتما بخش نظر سنجی تلفنی شهر تهران را در این سایت ببینید.

 دراین میان تارنگار اورداد هم دست به نظر سنجی دیگری زده که شرکت در آن و دیدن نتایجش خالی از لطف نیست.

برای شرکت در این نظر سنجی به گوشه ی سمت چپ و پایین صفحه توجه کنید!


|+| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

بي احترامي صدا و سيماي جمهوري اسلامي به جشن هاي باستاني

 

{نوروز باستاني  سال 1388 خجسته باد}

 

چند سالي است شاهد بي توجهي مسئولان جمهوري اسلامي نسبت به جشن هاي ايراني و ملي چون نوروز هستيم و درست در همين سال ها دولت مبارزه ي سختي را با چشن چهارشنبه سوري در پي گرفته است كه اگر اين مبارزه را با در هشت سال جنگ ايران و عراق با عراق اجرا مي كرد هم اكنون خاك عراق را ضميمه ي خاك ايران كرده بود. اما چون اين جشن جزو جشن هاي مردمي بوده نه حكومتي هرگز نتوانسته آن را محو كند.

اوج بي توجهي و به نوعي بي احترامي نسبت به مليت ايراني امسال در برنامه هاي صدا و سيما و همچنين سخنان سران حكومتي كه از تلوزيون پخش شد مي توان ديد. لحظه ي تحويل سال حتي پيام تبريك هم از تلوزيون پخش نشد حتي آن يا مقلب القلوب تازي هم پخش نشد چه رسد به آهنگ ويژه ي نوروز كه چند سالي است خبري از آن نيست! انگار نه انگار وارد سال نو شده ايم انگار نه انگار اين نوروز باستاني است كه هزاران سال جهان را دگرگون ساخته است. ما از رهبر جمهوري اسلامي هم پيام تبريك نشنيديم چه رسد به رئيس جمهور ايران ستيزمان اما رئيس جمهور آمريكا كه ما او را دشمن خونين خود مي دانيم نوروز را با زبان پارسي به ما شادباش گفت؛ پس اين طور كه پيداست ما بايد رفته رفته مرگ بر آمريكا را كنار بگذاريم و شعار درود بر آمريكاي ايران دوست جهان خوار را پيش بگيريم. شايد برخي به اين بينديشند كه اورداديان با بيگانگان هم پيمان شده اند اما شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه بيگانگان با معرفت تر از خودي ها هستند.

ما در اين نوروز 1388 اين بي احترامي صدا و سيما را به نوروز باستاني ايران هرگز فراموش نخواهيم كرد و من اعلام مي دارم كه اگر اين ايران ستيزي ها همچنان ادامه داشته باشد به مبارزه با عوامل اين ايران ستيزي هاخواهيم پرداخت.

 

 

 

بهترين ها را براي دلسوختگان و

ايران دوستان در اين سال نو آرزو مي كنم.

معين صادقيان


|+| نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
موضوع: شعر و ادب پارسی
 

 

(( به نام خدا))

 در ادامه مقاله ی بنده که در یک جشنواره ی کوچک هم آن را شرکت کردم ژیذامون رندی حافظ می خوانید:

 

 

 

این رازسربه مهر...  ( گفتاري پيرامون رندي حافظ )

 حسین قلی پور

چابهار – پاييز 87

 آغاز سخن

 سخن گفتن از حافظ فارغ از این که پیرامون کدام ویژگی اوست- در عصر حاضر بسیار دشوارتر از دوره محمد گلندام ها و عبید ها و دوران نزدیک تر به اوست واین در نگاه نخست مایه شگفت اهالی ادب است. در روزگاری که بشر به این همه دستاورد علمی جدید رسیده وبال های گسترده مدرنیته بر همه ی علوم و ازجمله علوم انسانی سایه افکنده به راستی این کدام دلیل شاخدار است که دیوانی چون دفتر سخنان حافظ این همه ادیب و مورخ و حقوق دان و دانا و... را به دنبال خود می کشد و هر نظریه و دیدگاه دیری نمی پاید که آماج نقد صاحب!؟نظران ادب قرار می گیرد.

به هر روی ازاین سخنان که بگذریم و به رندی حافظ برسیم تازه متوجه دلایل مطرح شدن نطق بالا می شویم!و بامداد شعر معاصر لااقل این یک سخن را بیراه نگفت که:حافظ راز عجیبی است!

شاید این کوشش ناقابل نیز چون کوشش های پیشین دیری نپاید اما:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل        که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

رند یعنی...

 در بدو امر باید دانست که رند چیست-کیست؟ که این خود نه بدو امر که ختم امر هم خواهد بود! بیش از آن که دراین جا معنای لغوی آن مد نظر باشد مفهوم آن مد نظر است وباز بیش از آن که مفهوم عامیانه آن مطرح باشد مفهوم آن درادبیات مطرح است.

همه به تعریف شادروان دهخدا واقفیم:" مردم محیل و زیرک(برهان قاطع)غدار و حیله باز و زیرک (ناظم الاطبا)" و پس از آن نیز یاد آوری ابیاتی از سورتی و انوری وسعدی و... مثلا این بیت از سعدی :

محتسب در قفای رندان است        غافل از صوفیان شاهد باز!

آن چه جایگاه سترگی در درک مفهوم رندی دارد را می توان به دو موضوع کاهش داد. این دو موضوع را کاوید و با این پیش زمینه ی ذهنی پای سخن خواجه ی شیراز نشست. نخست سیر معنایی واژه رند در طول تاریخ و به طور  مشخص در سه برهه:"پیش از حافظ- در دیوان/ زمان حافظ-دوران پس از حافظ "و دو دیگر آنکه برداشت های ادبی-فلسفی(والبته گاهی فلسفه بافی!) پیرامون این واژه که این گفته ی اخیر را بیش از هرجا باید در حافظ شناسی جستجو کرد.

یاد آوری این نکته نیز ضروری است گاه در خلال این گفتار مسایلی مطرح شده اند که به صورت مستقیم به مقوله ی رندی مرتبط نیستند اما با اندکی تامل در می یابیم که یادآوری آنها برای درک بهتر مطلب لازم است.

 ***

  پیش / پس از حافظ

 برخی معتقدند که رند در ادبیات پارسی پیش از حافظ بار معنايي منفي  دارد.این نظررا تا حدودی می توان پذیرفت اما نمونه هایي نیز در دست است که نشان می دهد در این باره نمی توان یک حکم کلی صادر کرد.در هر حال مشهورترین نمونه ای که نشان از بار معنایی منفی واژه رند در ادبیات دارد را می توان همان داستان حسنک وزیر در تاریخ ابوالفضل بیهقی دانست که آمده:" مشتی رند را سیم دادند تا سنگ زنند."و خوش بختانه چون این داستان هنوز هم در کتاب های ادبیات دبیرستانی موجود است نمونه ای بسیار ملموس است. اگر چه به گواه بسیاری پژوهشگران اولین جایی که رند معنای مثبت می یابد در دیوان سنایی است ٬اما استفاده ای که خیام از واژه ی رند می کند در درک مفهوم رندی حافظ بسیار راهگشاست. دیگرانی چون سعدی و عطارو... نیزبه رند می پردازند اما  بررسی همه آنها نشان می دهد که جنس رند و ویژگی هایش در شعر حافظ متفاوت با سایر شعراست. برای مثال رند عطار همان اوباش ولگرد و قلندر و مفلس  است که تازه عطار در متن شعرش ویژگی هایی را از او می گیرد و به خود نسبتش می دهد:

گرچه من رندم ولیکن نیستم

دزد شبرو رهزن ودر یوزه گر

نیستم مرد ریا و زرق و فن

فارغم از ننگ ونام و خیر وشر

ولی در شعر حافظ ابتدا رندی با ویژگی های خاصی خلق شده سپس وارد شعر وی گشته است.

اما در دل همین ابیات نیز می توان به برخی از ویژگی های طلایی رند پی برد. به ویژه زمانی رند عطار رنگ و بوی حافظ/رند حافظ می گیرد که ریا را از وی سلب می کند که در این باره سخن خواهیم راند.

هرچه قدر که حافظ از لحاظ واژه/ترکیب/تصویر تحت تاثیر خواجوی کرمانی و سعدی بوده است از لحاظ اندیشه از خیام پیروی کرده است. البته پیروی او پیروی بی چون و چرا نیست و در واقع پیروی ارسطو گونه است چنان که ارسطو گفت: افلاطون را دوست دارم اما حقيقت را بیش از افلاطون دوست دارم. رند در اندیشه خیام کسی است که که به خیلی چیزها پشت پا می زند و بی توجه است:

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر نه اسلام نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دوجهان که را بود زهره ی این؟

و به اعتقاد دکتر شفیعی کدکنی مراد خيام از رند خودش است.(مقدمه ی رباعیات خیام-محمد رضا شفیعی کدکنی) همان گونه که بها الدین خرمشاهی رند حافظ را همان حافظ رند می داند.

در هر صورت آنچه از معنای واژه و کاربرد آن در شعر دیگر شاعران بر می آید لا اقل موید دو نکته ی پر اهمیت پیرامون ویژگی های رندی است: نخست روحیه ی آزادگی و شجاعت ناشی از قلندری و نا هنجاری رند که می نماید  رند اهل محافظه کاری نیست و حتی ریاستیزی وی را نیز می توان در این گستره جای داد ودیگر زیرکی او که این ویژگی اخیر در دیوان حافظ هیبتی دو چندان می یابد و تا آن جا پیش می رود که به ستایش پادشاهان وقت می انجامد.اما باکی برای او از این بابت نیست:

من ارچه عاشقم و رند و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گهند!!

***

سالها پیروی مذهب رندان کردم!

 رندی در شعر حافظ به مویرگ ظریف و نازکی تبدیل شده که  در اثر کوچکترین لغزش می تواند حافظ را تا پرتگاه های عمیق الحاد و کفر جابه جا کند.مگر حافظ کجاست؟ حافظ در آرمانشهر اندیشه می زید یا دردنیایی شبیه دنیای ما؟ وقتی از سقوط حافظ سخن می گوییم آیا منظورمان اینست که وی از یک ابر انسان و اولیا الله به پرتگاه ضلالت سقوط می کند یا او را نیز مانند خود یک انسان میدانیم وبس.اینجاست که نوع بیان مندی ما برای پاسخ گویی به این سوالات گستره ای  از مفاهیم را به وجود می آورد که به جای حافظ- پژوهی گاه حافظ ستیزی است و گاه حافظ شیفتگی و به تعبیر دکتر زرین کوب این گونه نظریات یک پژوهشگر بی طرف را هرگز توجیه و راضی نخواهد کرد.این درک نا صحیح رندی اوست که برخی اورا یک عارف صرف می گمارند و با صفاتی چون لسان الغیب او را به یک ابر انسان تبدیل می کنند. و برخی دیگرکه به خیال خود با بیان مندی بسیار دقیقی به سراغ پژوهش رفته اند- که البته دیری نمی پاید که روش خود را زیر پا می گذارند و خلاف آن عمل می کنند-چنین نتیجه می گیرند که:"رندی یعنی تلون و ناپایداری در اخلاق و رفتار و گریز از هر گونه قاعده و هنجار آن هم برای لذت جویی و خود پایی"والهیات رندی را"همسو کردن دین با این گونه زندگی و دست و پا کردن آیینی برای توجیه این رفتار"می گمارند.

اگر قرار بر اینست که حافظ را از حافظ بشناسیم و آرزوها و آمال شخصی خود را به نام حافظ شناسی منتشر نکنیم چگونه است که با نسبت ریای اخلاقی پایه های فکری حافظ را فرو می پاشیم تنها به این خاطر که:

گفتی از  حافظ  ما   بوي   ریا  می آید

آفرین بر نفست  باد که خوش بردی بو!

آیا مفهومی والاتراز مبارزه با ریا از:

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

در می یابیم؟رند حافظ را با مصلحت اندیشی و محافظه کاری چه کار است که به وسیله آن تنها به لذت جویی خود بپردازد و دین را نیز تنها ملعبه و وسیله ای برای رسیدن به مقصد خود بداند؟ کسی که محتوای نغز قرآن در لایه های زیرین شعرش موج می زند ملحد است و دین را بازیچه می داند؟ کدام عقل سلیم این را می پذیرد. و این قدر ساده بگوییم"ترفند و شگردی که حافظ در زبان شاعرانه ي خویش پدید آورده به گونه ای زبان او را لغزنده و بازیگر نموده است" تاکید می کنم هر حافظ شناسی ذره ای حق ندارد از دریچه ی احساس با این وادی پر خطر برخورد کند و باید با کمال بی طرفی به قضاوت بپردازد اما گاهی مفاهیم آنقدر ساده به بازی گرفته می شوند که جز تجارت با نام بلند حافظ به تعبیرعلی اکبر رزازنام دیگری ندارند!

 ***

اما در ادامه باید دو مرحله دیگر را بگذرانیم تا مفهوم رندی روشن تر گردد. نخست  آشنایی مختصری است که باید با شخصیت های مقابل رند همچون واعظ وزاهدوصوفی پیدا کنیم و بعد هم پیرامون ویژگی های رندی حافظ دیگربار سخن بگوییم و شناخت این دو موضوع بی شک دروازه های رندی را به سوی ما می گشاید.چه آنجا که مطابق با" کل شی یعرف باضدادها" بدانیم رند برای نقد و درمان چه کسانی رند شد و چه آن جا که بدانیم چه ویژگی هایی به شخصیت حافظ  رند اعتبار می بخشید.

***

تقريبا مي توان گفت كه در همه ي مواردي كه رندي و مشتقات و تركيبات آن در ديوان حافظ به كار رفته است(حدود هشتاد بار)يا حافظ سخني را از زبان خودش(اول شخص) تصريح و تاكيد مي كند رند در برابرزاهد-واعظ-صوفي ووا‍‍ژه هايي از اين دست به كار رفته است.گاهي حتي در برابر فقيه!مواردي چون:

 

زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه شد

ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

***

زاهد ار راه به رندي نبرد معذورست

عشق كاريست كه موقوف هدايت باشد

***

راز درون پرده ز رندان مست باز پرس

كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

***

حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را

كه ببين مجلسم و ترك سرمنبرگير

***

رموز رندي و مستي زمن بشنو نه از واعظ

كه با جام وقدح هر دم نديم ماه و پروين ام

و...

حافظ اينان را جماعت بي معرفتي مي داند كه سعي در ترويج نفاق و تزوير در جامعه دارند و تنها با بر گرفتن لايه ي سطحي از دين نداي پاسداري از آن را سر داده اند و البته اين پاسداري به دكان داري انجاميده است!

مي خور كه شيخ و واعظ و مفتي و محتسب   چون نيك بنگري همه تزوير ميكنند!

زهدي كه قرار بوده نوعي دفاع رواني در برابر كج روي هاي اجتماعي باشد (به تعبير جامعه شناسان) به پايگاه دورنگي و ريا وبازار و دكان خانگاه و مسجد و مدرسه تبديل مي شود! و حافظ اين رفتار را نمي پسندد. البته خود نيز كه بي شك عاري و مصون از اشتباه نيست شايد گاه به دامان ريا/گناه بيفتد اما در آن صورت هم وي ذوق گناه يافته نه شوق گناه.نه باور كساني را مي پذيريم كه تلاش ميكنند حافظ را از هرگونه گناه دور كنند و وي را تا عرش بالا كشند٬ نه باور كساني را قبول داريم كه اين اندك را تعميم به گستره فكري و شخصيتي حافظ داده اند و او را ملحدي مي دانند كه باور هاي ديني را به سخره گرفته و مذاهب را افسانه هايي بيش نمي گمارد.نه!حافظ مخالف كساني است كه شعارشان شادي براي من شيون براي توست! مي باشد.حافظ در زمانه اي كه محيط زندگاني اش عرصه ي اظطراب ها و تشنجات سياسي است درد دين دارد و مي خواهد گوهردين را دوباره دوباره بنا نهد و در اين راه است كه مصلحت انديشي و محافظه كاري زاهدان و واعظان را بر نمي تابد:

ما شيخ وواعظ كمتر شناسيم     يا جام باده يا قصه كوتاه!

و نيش انتقادهايش همه ي  منفعت انديشان روزگارش را فرا مي گيرد و در اين راه مجبور است چنان بنمايد كه مورد اعتراض و حمله ي حاكمان وزور گويان زمانش واقع نشود و اين خود عين رندي اش است:

فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد

كه مي حرام ولي به زمال اوقاف است

 

***

شاكله رند حافظ و حافظ رند

 

سخن گفتن ازرند اين شخصيت راز آلود و در واقع اين راز سربه مهر حافظ تمامي نمي پذيرد اما از آنجا كه پرگويي به لغزش افتادن نزديك است وبا توجه به اين كه تا كنون به جنبه هاي گوناگون شخصيت رند كه گفته شد تلفيق ادبي-فلسفي خود حافظ است پرداخته شد به منظور جمع بندي بحث بار ديگر بايد گفت رند حافظ :

1.شخصيتي است آزاد و بي باك و به دور از محافظه كاري.

2.رند يك منتقد اجتماعي و مهم تر از آن يك مصلح اجتماعي است. رند حافظ و حافظ رند به عنوان يك روشنفكر اهل عمل مي كوشد بناي فراموش شده ي دين را احيا كند و در عين حال دو رويي و نفاق را به عنوان آفتي بزرگ به اجتماع خود معرفي كند.پس رندي يك نظام اخلاقي و الهياتي نيز هست. در عين حال رند مطابق با زيركي اش گاه مجبور مي شود براي اينكه بتواند به راه خود ادامه دهد ترفند هايي را در برابر ظالمان زمانه به كار گيرد كه از جمله آن مدح هايي است كه معمولا به عنوان زايده يي در پايان برخي غزليات حافظ مطرح است و اين مو ضوع نمي تواند ما را وادارد كه حافظ را ملحد بدانيم.

3.لازمه ي ديگر رندي خوش گذراني است كه اين خود نيز نقطه ي مقابل زاهدان است. زاهداني كه  مردم را وادار به پذيرش اين باور غلط مي كردند كه خدا را تنها بايد در خانگاه ها و مساجد و مدارس(درمعناي خاص زمان حافظ)جستجو كنند و همه ي  عمر جز عبادت(آن هم عبادتي آميخته با ريا و ازسوي توبه فرماياني كه خود توبه كمتر مي كردند)چيز ديگري از دنيا در نيافتند. حافظ زيبايي را نيز دوست دارد كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد.اما زيبايي كه او را از مخلوق به خالق برساند.پس نظر بازي نيز در كوي رندان وفادار  جايگاهي دارد:

وفا كنيم و ملامت كشيم وخوش باشيم

كه در طريق ما كافري است  رنجيدن

و البته اين خوش گذراني غفلت زا نيست و رند را از رسيدن به اهداف مهم تري كه دارد باز نمي دارد:

اهل كام وناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي

4.بايد اعتراف كرد كه عشق نيز در راه رندي سهمي شايسته دارد كه:

عشق و شباب و رندي مجموعه ي مرادست

چون جمع شد معاني گوي بيان توان  زد

اما پرداختن به مقوله ي عشق در ديوان حافظ خود مجالي ديگر مي طلبد. همين قدر گفته شود كه عشق را لازمه ي غزل مي دانند و حافظ اين غزلسراي بزرگ كه برخي او را چكيده ي پنج قرن ادبيات فارسي مي دانند از اين مهم به خوبي آگاه بوده و در ديوان وي غزلي نمي يابيد كه به لعاب عشق مزين نباشد.

البته وي‍ژگي هايي چون پايداري و وفاداري٬نفرت از ظلم  ٬زيبا پرستي و بهره گرفتن از عيش زندگي نيز در گستره ي اين ويژگي ها مي گنجند.

***

به جاي پايان سخن از اين بنده ي حقير از غزالي بخوانيد كه گفت:

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند

نه هر كه آينه سازد سنگدري  داند

زشعر دلكش حافظ كسي بود آگاه

كه لفظ طبع و سخن گفتن دري داند.

اميد آن كه رندان زمانه ما حافظ را -اين آلياژ انديشه ايراني -اسلامي را- بهتر بشناسند:

ما را به رندي افسانه كردند

پيران جاهل شيخان گمراه !!

 

با نگاهي به:

  

1.از كوچه رندان-عبداحسين زرين كوب-موسسه ي انتشارات اميركبير

2.حافظ و الهيات رندي- محمود در گاهي- انتشارات قصيده سرا

3.حافظ نامه-بهاالدين خرمشاهي- انتشارات سروش-ج1و2

4.مه خورشيد كلاه-خسرو طغرل-نشر آتيه

5.مكتب حافظ- منوچهر مرتضوي-انتشارات ستوده

6.آزاد انديشي حافظ و خيام-فرج الله شريفي گلپايگاني-انتشارات رهام

7.مقالاتي درباره شعر وزندگي حافظ-منصور رستگار-دانشگاه شيراز

8.كاخ ابداع-علي دشتي-انتشارات جاويدان

و...


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن اسفندگان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن اسفندگان

 

روز زن

روز مادر

روز زمين

روز عشق

روز درختكاري

اسفند روز از اسفند ماه

 

پنجمين روز ِ اسفند (اسفندْ روز در ماه ِ اسفند  بیست و نهم بهمن برابر با تقویم کنونی)، در گاه شمار ِ ايرانيان باستان و در زنجيره ي بلند ِ آيينها و جشنهاي ساليانه ي نياكان ارجمند ِ ما، اسپندارمَذگان )اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان/سپندارمذگان)، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود. اين جشن ِ فرخنده -- همچون همه ي آيينها و جشنهاي كهن ِ ما -- ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي ي بنياديني در پيشينه ي هزاران ساله ي زندگي ي ايرانيان دارد.

روز اسفند از ماه اسفند را از روزگاران كهن، ماه و روز گراميداشت زمين بارور و بانوان در فرهنگ ايراني دانسته مي‌شد..

واژه فارسي اسفند يا سپندارمذ، از واژه پهلوي «سپندارمد» و اوستايي «سپَـنتَـه‌آرمَـئيتي»، گرفته شده است. اصل اين نام همانا «آرمئيتي» است كه واژه سپنته/سپند براي احترام و گراميداشت بيشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً سپنته‌آرمئيتي را به معناي «فروتني و آرامي پاك و مقدس» مي‌دانند، اما برخي از پژوهشگران اين معنا را نمي‌پذيرند.

ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معناي «مادر زمين» مي‌داند كه با واژه سانسكريت و ودايي «اَرامتي» به معناي «زمين» هماني دارد. اين نامگذاري در متن پهلوي «زند وهومن يسن» نيز بكار گرفته شده است و در زبان و فرهنگ ارمنيان ايراني تداول دارد. آنان او را با نام «سپندارمت» مي‌شناسند و او را «ايزدبانوي باروري» مي‌دانند. گويا ايزدبانوي مياندورودي به نام «سَـرپانيتو» يا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خداي بزرگ دانسته مي‌شده، خاستگاهي مشترك با سپندارمذ


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ولنتاين يا سپندارمذگان
موضوع: جشن های ایرانی

منبع:http://didehgostar.wordpress.com/2009/01/26/ولنتاین-یا-سپندارمذگان؟/ 

اینک زمین را می ستایم
زمینی که ما را در بر گرفته است
ای اهورا مزدا
زنان را می ستایم

زنانی که از آن تو به شمار آیند
و از بهترین اشه برخوردارند می ستایم
اوستا.یسنا38.بند1

ولنتاين يا سپندارمزگان


وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.

چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه ” در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود … بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! “

اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاكی” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!

برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .


|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
معبد آناهیتـــــــــا ، بزرگترین بنای سنگی ایـــــران
 
معبد آناهیتا - Anahita Temple
معبد آناهيتا Anahita s Temple

معبد آناهيتا بزرگترين بناي سنگي ايران است و شيوه ي ساخت معماري آن شامل رواق هاي سرپوشيده طويل در چهار سوي صحن وسيع مستطيل شكل ، تعداد زيادي ستون هاي تناور و كم ارتفاع در دو سوي رواق ها فضاي كوچك مستطيل شكل در شرق صحن بزرگ ، در ميان بنا هاي تاريخي و يادماني كشور منحصر به فرد است.

بقاياي اين معبد عظيم با مساحتي قريب به 46 هزار متر مربع بر فراز صخره اي كم ارتفاع از نوع شيست ( سنگ سيليس از انواع سنگ هاي آتشفشاني ) در شهر كنگاور و در استان كرمانشاه قرار دارد.محور اصلي ارتباطي همدان و كرمانشاه از ضلع غربي محوطه ي وسيع معبد مي گذرد و دشت زيباي كنگاور زير پاي آن گسترده است.

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
درباره ی تخت جمشید
موضوع: آثار باستانی

درباره ی تخت جمشید

منبع: http://iraninterest.blogfa.com /


تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید. پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است. در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است.
اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون یکی از آثار جهانی ثبت شده ی ایران در یونسکو است.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تصحيح شاهنامه
موضوع: شاهنامه

تصحيح شاهنامه 
  
 خالقي مطلق      
  
 برگرفته از: خبر گزاري مهر  
  
  
 
  
 شاهنامه براي ايرانيان ، تاريخ است نه افسانه
خبر گزاري "مهر": دکتر "جلال خالقي مطلق" چهره نام آشناي عرصه ادبيات و زبان فارسي است . وي هم اکنون در کشور آلمان ساکن و مدت 34 سال است که در حال تصحيح شاهنامه است . بدون شک در آينده اي نه چندان دور در مورد او و تصحيح شاهنامه بيشتر مي شنويم . در مورد تصحيح شاهنامه با وي گفت و گويي انجام داده ايم که مي خوانيد .


- مهر: چه ويژگيهايي در تصحيح خود مي بينيد که در تصحيح هاي گذشته به آن توجه نشده است ؟
* دکتر جلال خالقي مطلق : ويژگيهاي کار من چند نکته است .از جمله اينکه، من پيش از آغاز تصحيح شاهنامه حدود 10 سال نسخه هاي موجود از شاهنامه را در سراسر جهان موردبررسي قرار داد ه ام. در ابتدا 50 نسخه را بررسي کردم و از اين ميان 15 نسخه را انتخاب ودر کار خود از آنها سود بردم . البته تمام اين نسخه هارا به طور کامل و دقيق مطالعه کرده ام و


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ