اورداد
 
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

آسیب شناسی غلط های املایی

 

نگاهی اجمالی به چرایی و تاثیرات احتمالی غلط های معیار املاییِ نویسه های امروزی بر زبان فارسی

 

نویسنده معین صادقیان

 

 

بی شک شما هم به غلط های املایی که اکنون در نویسه های محاوره ای در شبکه های اجتماعی اینترنت و... هست برخورده اید. غلط هایی همچون: عایا ، کصافط و ... که همه در ابتدا از عکسهای داستانی با موضوع طنز و انتقادی شروع شد و خیلی زود در پیام ها و نظرات کاربران و بعدا در پیام های خصوصی و حالا در نوشتار وارد شده اند.

آیا تا کنون پنداشته اید که این غلط ها چه تاثیری بر زبان فارسی میگذارند؟ یا آنکه چه اثراتی روی املای فارسی دارند؟ یا اینکه اصلا چه لزومی دارد که از آن ها استفاده کنیم؟


برچسب‌ها: آسیب شناسی غلط های املایی, تاثیرات احتمالی غلط های معیار املاییِ, املا, املا در شبکه های اجتماعی, اصل پویایی زبان

ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط معین

ناسیونالیسم و فاشیسم،تفاوت ها

تیرداد بنکدار | میان دو مفهوم فاشیسم و ناسیونالیسم، تفاوتهای معنایی عمده ای است، اما در عین حال، باورمندان به هر دوی این ایدئولوژیها، توانایی دور و نزدیک شدن به یکدیگر را دارا می باشند. بسیاری از منتقدان ناسیونالیسم، همواره با استناد به برخی از تجربیات تاریخی نیمه نخست قرن بیستم میلادی، آن را مساوی یا دست کم مستعد فاشیسم می دانند، در حالی که لزوماً این چنین نیست. در این نوشتار کوشش بر این خواهد بود که ضمن اشاره ای کلی و گذرا به هردوی این مفاهیم، نقاط افتراق و زمینه های اجتماعی یکسان و متفاوت آن ها را بررسی کرده، و سپس به رابطه و اثرات متقابل این دو ایدئولوژی بر یکدیگر خواهیم پرداخت. البته شاید لازم باشد که بر این مهم نیز تاکید کنم که مسائل مطرح شده در این نوشتار، یک بررسی نظری از تجربه تاریخی اروپا است که شاید همه موارد آن قابل تعمیم و یا تطبیق با جهان غیر اروپایی به طور اعم، و خاورزمین به طور ویژه نباشد.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط معین

سروش و جشن سروشگان

منبع: http://www.beytoote.com/art/negah-gozashte/srvshgan-celebration.html


سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.سروش از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها را می‌پاید و فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است.

 

سروش و جشن سروشگان

در اوستا به صورت sraoša- یا seraoša-و در فارسی میانه مانوی به صورت  به معنی "شنیدن"Ösrõšahrãy یا srõšãw آمده است.این واژه از ریشه ی sru  اشتقاق یافته است و در اوستا هم به معنی "فرمانبرداری" به کار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است.سروش ایزدی است که زمزمه کردن (نیایش) را به مردم آموخت.او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا می­خواند. او از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد.
بنا بر روزهای ایرانیان باستان،هفدهمین روز از هر ماه به نام ایزد سروش نامیده شده است و جشنی به نام جشن سروشگان در این روز برگزار میشود.روز سروش در ماه فروردین از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده و جشن سروشگان گرفته می­ شده است.ایرانیان در این روز به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد می­رفتند.
ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد، با یک‌هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستاره‌نشان (یسنه ۵۷، بند ۱۰).گردونهٔ او را در آسمان،چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سم‌های زرین می‌رانند.هیچ موجودی از ایشان پیشی نمی‌گیرد و بدین‌گونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند، دستگیر می‌کند.سروش همیشه بیدار است و هرگز به خواب نمی رود و مخلوقات مزدا را پاسبانی می کند و برای محافظت نوع بشر هر روز و هر شب،سه بار به دور زمین می گردد.نماد مادی سروش خروس نام نهاده شده که با بانگ بامدادی خود مردم را از پی ستایش خداوند بخواند.در مجموعه ی یشت ها، یشت یازدهم برای سروش است.

برخی از صفات سروش در اوستا به قرار زیر است: قوی بازو ،چست و چالاک ، چابک ترین در میان جوانان ، شهریار جهان، دارنده ی سلاح سخت ، دارای سلاح آخته ، دارای ابزار مینوی یعنی "اهونور"، "یسنوکرتی" و "فشوشومانتره"،"تنومانتره" یعنی دارای پیکری با کلام مقدس ، پاک ترین و رد (:سرور) پاکی ،  دارای اندیشه ای والا ، خوش سخن ، نگهبان آفریدگان، پاسبان سرار گیتی و پناه دهنده ی بینوایان .
سروش در میان ایزدان نخستین کسی است که زبان به ستایش خداوند و نیایش امشاسپندان گشود. نخستین کسی که مراسم مذهبی به جای آورد و پنج گاتهای زرتشت را بسرود.ایزد سروش بر آن است تا  نیروهای اهریمنی چون "خشم"،  "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را  از میان ببرد.

سروش نابود کننده ی دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان)  اعمال انسان ها را سنجیده و به نیکو کاران پاداش و به بدکاران کیفر می دهد. او فرمانروا و دهبد جهان است .بر تمامی ارزه (کشور غربی) و سوه (کشور شرقی) فرمانروایی دارد. او نگهبان تن در جهان است و برای نگهبانی آفریدگان،همواره بیدار و هوشیار بر گرد جهان می گردد.هفدهمین روز هر ماه به نام ایزد سروش به عنوان پیام آور غیب و پیک ایزدی شناخته می شود.

 

 

 



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط معین

هیولاهای ایران باستان، محافظان خاموش و تنها

منبع: http://www.shegeftiha.com

هیولای ایران باستان

موجودات افسانه ای و اساطیری ایران باستان:

محافظت از گنج های کهن ثروتمندان ایرانی، سر پنجه ای قوی، بازویی ورزیده ، بالی فراخ و سری پر تدبیر لازم داشت که هیو لای ایرانی صاحب همه این مشخصات بود. این موجودات اساطیری و خیالی مردمان باستان به دست هنرمندان، شکلی ظاهری و ملموس یافتند تا به پاسداری از کاخ ها ، معابد و گنجینه ها مشغول شوند.
اکنون بعد از هزاران سال که کاخ ها ویران گشته و این موجودات نیز به تاراج رفته اند، هیولاها با همان چهره مصمم، گویی همچنان در حال محافظت از چیزی هستند. جانوران ترکیبی ایرانی که زمانی همه جا حضور داشتند، حال بر بالای ستون ها یا میان کتیبه های کاخ های ویران شده ی پادشاهی یا در قفسه های موزه های معروف دنیا تنها به نظاره نشسته اند. آنها باقیمانده هیولاهایی اند که سال هاست نسلشان منقرض شده است.

خاستگاه هیولاها

هیولای ایران باستان

ایرانیان باستان برای خلقت موجودات ترکیبی دلایل زیادی داشتند. هراس مردم از عوامل مخرب طبیعی، ارواح شرور و دشمنانشان باعث شد تا آنها دست به دامن هیولاها شوند. بعضی از جانوران ترکیبی وسیله ای برای به جا آوردن مراسم مذهبی و آئینی بودند و تعدادی از آنها هم از بین داستان ها و اسطوره های ایزدان، جانوران و قهرمانان مردم باستان بیرون آمده بودند.

موجود بالدار

هیولای ایران باستان


زمانی هیولاها نه تنها بر بالای ستون ها که بر در و دیوارهای کاخ هخامنشیان در شوش هم جولان می دادند و برای هر غریبه ای شاخ و شانه می کشیدند. موجود بالدار را دیگر نمی شود شیر دال گفت. چون به جای سر عقاب، سر یک شیر غران را به صاحب شده و آن شاخ های تاب دار را هم از یک بز به امانت گرفته است. به اعتقاد باستانیان، درنده خویی هیولاها، ارواح شرور و دشمنان را از آنها دور می کرد.

جادوی نوشیدنی گاو سیمین

هیولای ایران باستان


نوشیدن جرعه ای از محتویات جامی که گاو سیمین تعارف می کند، نیرویی فوق انسانی به آدمی می بخشد که برای نوشیدن این جرعه تا موزه مترو پولیتن رفته باشد. مردم باستان جام هایشان را شبیه حیوانات و هیولاها می ساختند تا چیزی از نیروی مافوق طبیعی شان نصیب آنها شود. گاو نقره ای دنیا دیده که ۵۰۰ سالی از عمرش می گذرد، همین که جامه در بر کرده و به رسم و عادت آدمیزادها نشسته است، به جمع هیولاهای ایرانی می پیوندد.


اهمیت خرد و تفکر در هیولاها

هیولای ایران باستان


گاو مردها و اسفنکس ها (ابوالهول)، نگهبانان ویژه ای بودند که خود را از آشور به ایران رسانده بودند و در ایران حفاظت از کاخ ها را به عهده گرفتند . سر آدمیزاد بر تن اسفنکس نشانه هوش و ذکاوت آنها و بدن گاو نشانه قدرت و نیروی فوق العاده بود. اگر هم بالی بر کتف آنها افزوده شده بود ، سرعت هم به خصوصیت های آنها اضافه می گردید. بین اعضای جانوران ترکیبی، سر از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. برای سازنده این هیولا خرد و تفکر از باقی ویژگی ها مهم تر بوده است.

دیوهای مفرغی لرستان

هیولای ایران باستان

هیولای ایران باستان


از هیولاهای لرستان نباید زیاد انتظار قد و قواره و جثه ای رشید داشت. دیو های مفرغی لر، یا بت های چند سری هستند که به درد مراسم مذهبی می خورند یا لگامی می شوند بر دهانه اسب. هیولاهای لرستان چندان قصد ترساندن کسی را ندارند، چون اصلاّ قرار نیست از چیزی پاسداری کنند . اسب بالدار برای لرها مرکب مردگان است؛ مرکبی برای رفتن به آن دنیای باقی.

سیمرغ، یار افسانه ای رستم

هیولای ایران باستان


هیولای نقره ای کف بشقاب که آتش نیمه جانی از دهانش شعله می کشد، همان سیمرغ شاهنامه است که وقتی رستم یکی از پرهایش را آتش می زد، در دم برای کمک به او ظاهر می شد. به نظر می آید در سر هم کردن اجزای (سیمرغ) یا (سمرو) از شیر دال افسانه ای کمک گرفته اند.

بازوبند هخامنشی

هیولای ایران باستان


نیویورکی ها خم شده برویترین های موزه متروپولیتن می توانند از نزدیک، اثرات جادویی بازوبند هخامنشی را حس کنند .تن ظریف بز که روی دو پا بلند شده برای اجداد ما نشانه باروری بوده و سر و بال عقاب به آنها نوید سرعت و شجاعت می داد. تن هیو لاها روی بازوبند، زمانی آراسته به در و گوهر بوده است. این یک بازوبند جادویی است.

شیردال یا گریفین

هیولای ایران باستان

چشمان خیره و گوش های متوجه به جلو ، آن قدر شیر دال ها را ترسناک و هوشیار جلوه می داد که ایرانیان با خیال راحت مال و منالشان را به آنها بسپارند. کم کم بین النهرینی ها و یونانی ها هم طالب آنها شدند و آنها هم از موقعیت استفاده کرده، مدام تکثیر شدند و به هر جایی سرک کشیدند. حالا افسانه های ایران زمین پر است از شیردال هایی که آنها گریفین صدایشان می کردند.

تولد نگهبانان خاموش و متکبر

هیولای ایران باستان

شیردال ها را ایرانی ها ابداع کردند تا محافظ اموال و گنجهایشان باشند. آنها کار نگهبانی را از ۳۵۰۰ سال قبل از تولد مسیح با محافظت از حیوانات شروع کردند و وقتی کارشان را به خوبی انجام دادند، بر در معابد عیلامی هم به نگهبانی گماشته شدند. شیر دال ها حتی به شکل طلسم هم درآمدند تا ایرانی ها را از شر ارواح شرور و جادوگران خلاص کنند. شیردال های سنگی نشسته بر ستون های بلند بالای کاخ شاهی هخامنشیان، سالها ملاقات کنندگان شاه را متکبرانه زیرنظر داشتند.

پنجه های شیرآسا

هیولای ایران باستان

شیردال ها کمتر شرارت می کردند، آنها فقط در صحنه هایی که با شاه مملکت پنجه در پنجه می شدند نقش منفی پیدا می کردند و در باقی موارد می شد به راحتی به آنها اعتماد کرد. پنجه های شیر آسا به شیردال ها قدرت افسانه ای می داد و سر عقاب بر تن آنها نشانه سرعت و تیزی آنها بود. نمونه بالدار آنها هم در میان اشیای مردمان باستان زیاد دیده شده است.

جالب است بدانید :

  • جانوران ترکیبی که در اصطلاح هیولا گفته می شوند تمام نیروی جانورانی را که از اعضای آنها جمع و جور شده اند را یکجا در خود دارند.
  • بیشترین و قدیمی ترین هیولا های ایرانی را می شود روی مهره های استوانه ای عیلامی دید. هیولا ها تا قبل از اسلام بر آثار هنری جولان می دادند اما کم کم از یاد هنرمندان رخت بستند.
  • بال ها به جانورانی وصلند که دیوها، حیوانات درنده و فریبکار را می کشند. بال نشانه ایزدی و قدرت محافظ است. بال های در حال پرواز، آزادی و پیروزی را نوید می دهند.
  • نمونه آشوری گاو مردهای محافظ تخت جمشید را لاماسو می گویند. لاماسوها بال هایی بسته دارند و بر پنج پایشان ایستاده اند در حالی که نمونه های ایرانی شان بال هایی افراشته دارند و چهار پا هستند.

  • نوع دیگری از هیولا ها جانورانی با چندین سر هستند. نمونه این هیولاها را می شود بر جام حسنلو، مهرهای عیلامیان و بت های لر سراغ گرفت.
  • نقش شاه درگیر با جانوران افسانه ای در واقع نمایش قدرت و نیروی شاه مملکت است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392 توسط معین

اسفندیار پهلوانی بزرگ و پسر شاه گشتاسب بود و مادرش کتایون فرزند قیصر روم بود .سه فرزند پسر داشت که بهمن از همه بزرگتر بود .

اسفندیار خسته ولیکن پیروز از جنگ با ارجاسب برمی گشت . او دو خواهر خود را از چنگ اسارات ارجاسب نجات داده بود .

او میدانست که دوران سختی بسر رسیده و تمام دشمنان ایران سرکوب شدند و حالا بیایستی پدرش به پیمانش وفا می کرد و تخت شاهی را دست او میسپارد و دیگر هیچ دلیل و بهانه ای وجود نداشت تا از این کار خودداری کند .

در ادامه ی مطلب...



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط معین
آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟

برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...

در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم میکردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی

نوشته شده در تاريخ شنبه دهم فروردین 1392 توسط معین
می دانید داستان ” گربه را دم حجله کشتن” چیست؟
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.
بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند.

... خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ….چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .

گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد.
چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور.
گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.

سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار….
خب معلومه دختر از ترس سریع میره اب میاره
واین است که این ضرب المثل رایج شد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 توسط معین
ریشه چند اصطلاح عامیانه

زپرتی:
واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.

... هشلهف:
مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسیI shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

چُسان فسان:
از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شر و ور:
از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

اسکناس:
از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.

فکسنی:
از واژة روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.

نخاله:
یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

آكبند:
آيا مي دانستيد کلمه آکبند نه کلمه اي لاتين است و نه فارسي؟
قديما که بندر آبادان بهترين بندر ايران بود و کلي کشتيهاي تجاري اونجا بارشون رو تخليه مي کردند روي بعضي از اجناس که خيلي مرغوب بودند نوشته شده بود
**
UK BAND
**
يعني بسته بندي شده انگليس ولي آباداني هاي عزيز اونرو آکبند مي خوندند و همين طوري شد که اين تلفظ اشتباه در تمام ايران منتشر شد و همه به جنسی که بسته بندی شده می گن آکبند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 توسط معین

ای ایرانی، خویشتن خویش را بازیاب

از کتاب فولاد چهار هزار ساله ی ایران

شعر از منصور امینی

 

ابرمرد ایرانی پاکزاد

که داری ز پاکان ایران نژاد

 

تو یکتا پرستی به خود فخر کن

بزن ریشه ی جهل و سستی زبُن

 

مگر گوهر خویش نشناختی؟

که در جلوه ی غرب خود باختی؟

 

تو گوهر شدی دور از ارکان خود

فراموش کردی نیاکان خود

 

مپندار کز دیگران کمتری

بچشم غلامی به خود ننگری

 

بود هم نژاد تو از آریا

همانا نژادی که دارد کیا

 

به کار نیاکان نظر کن به حلم

که بودند بنیان گذاران علم

 

به خوارزمی و فخر رازی نگر

به بیرونی و بوعلی کن نظر

 

زملای رومی همی یاد کن

به فالی زحافظ دلی شاد کن

 

الا ای جوانمرد ایران زمین

برو در ره کسب دانش به چین

 

کنی عزم خود جزم گر ناگزیر

همی آوری چرخ گردون به زیر

 

به دانش اگر سرفراز آوری

جهان را به خود در نیاز آوری

 

به پا خیز و در علم اندیشه کن

ره رسم دانشوری پیشه کن

 

بیابی اگر خویشتن را تو باز

شوی چون نیاکان خود سرفراز


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 توسط معین
مولوی در مثنوی می‌گوید: صاحبدلی دانایِ راز، سوار بر اسب، از راهی می‌گذشت، از دور دید كه ماری به دهان خفته‌یی فرو رفت و فرصتی نماند كه مار را از خفته دور كند. سوارِ آگاه و رازدان، با گُرزی كه به كف داشت ضربه‌یی‌چند به خفته نواخت. خفته از خواب برجست و حیران و پریشان، سواری گرز بر‌كف در برابر خود دید. سوار باردیگر ضربتی بر او كوفت و بی‌آن‌كه فرصتی دهد، او را ضربه‌باران كرد. مرد، به‌ناچار، روی به‌گریز نهاد و سوار در پی او تازان و ضربه‌زنان، تا به درخت سیبی رسیدند كه در پای آن سیبهای گندیدهٌ فراوانی پراكنده بود. سوار او را ناگزیر كرد كه از آن سیبهای گندیده بخورد. مرد سیبهای گندیده را میخورد و پیاپی به سوار نفرین می‌فرستاد و بی‌تابی می‌كرد:

بانگ می‌زد، ای امیر آخر چرا
قصدِ من كردی، چه كردم مر‌ترا؟
شوم ساعت كه شدم بر تو پدید
... ای خُنُك آن را كه رویِ تو ندید
می‌جهد خون از دهانم با سُخُن
ای خدا، آخر مكافاتش تو كن

وقتی مرد از آن سیبها، تا آن‌جا كه توان داشت، بلعید، سوار او را ناگزیر كرد كه در آن صحرا، با‌شتاب، بدود. مرد شتابان سر‌به‌دویدن نهاد. دوان‌دوان به‌پیش می‌رفت، به زمین می‌غلتید و باز برمی‌خاست و باز می دوید، به گونه‌یی كه «پا و رویش صد هزاران زخم شد».

این ضربتها و دویدنها چندان ادامه یافت تا مرد به حالِ «قی» افتاد و آن سیبهای گندیده و به‌همراه آن مار از دهانش بیرون ریخت. مرد ناسزاگو و خشمگین وقتی چنین دید به راز آن ضربه‌ها و آزارها پی برد و زبان به ‌پوزشخواهی گشود:

چون بدید از خود برون آن مار را
سَجده آورد آن نكو‌كردار را
گفت تو‌خود جِبرَئیل رحمتی
یا خدایی كه ولیّ نعمتی
ای مبارك ساعتی كه دیدِیَم
مرده بودم جانِ نو بخشیدیَم
ای خُنُك آن را كه بیند رویِ تو
یا درافتد ناگهان در كوی تو
تو مرا جویان مثالِ مادران
من گریزان از تو مانندِ خَران
ای روانِ پاكِ بِستوده، ترا
چند گفتم ژاژ و بیهوده، ترا
ای خداوند و شَهَنشاه‌و امیر
من نگفتم، جهل من گفت، این مگیر
شِمّه‌یی زین حال اگر دانِستَمی
گفتنِ بیهوده كی تانِستَمی
عفو كن ای خوبرویِ خوب‌كار
آن‌چه گفتم از جنون، اندر‌ گذار

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط معین

کفاش و شادی

در روزگار قدیم کفاش پیری نزدیک حجره ی تاجری ثروتمند و چاق بساط کرده بود. کفاش شادمانه آواز می خواند و کفش وصله می زد و شب با عشق و شادی نزد خانواده خویش می رفت. تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد و شاگردانش برایش کار می کردند کم کم از صدای خواندن کفاش خسته و کلافه شد تا اینکه یک روز از کفاش پرسید درامد تو چقدر است. کفاش گفت روزی ۳ درهم. تاجر یک کیسه زر به سمت کفاش انداخت و گف...ت: بیا این از درامد همه ی عمر کارکردنت هم بیشتر است. برو خانه و راحت زندگی کن و بگذار من هم کمی چرت بزنم .آواز خواندنت مرا کلافه کرده .
کفاش شکه شده بود. سر در گم و حیران کیسه را برداشت و دوان دوان نزد همسرش رفت. آن دو تا روز ها متحیر بودند که با آن پول چه کنند .از ترس دزد شبها خواب نداشتند. از فکر اینکه مبادا آن پول را از دست بدهند آرامش نداشتند. خلاصه تمام فکر و ذکرشان شده بود مواظبت از آن کیسه ی زر .
مدتی گذشته تا اینکه روزی کفاش کیسه ی زر را برداشت و به نزد مرد تاجر رفت .
کیسه ی زر را به سمت تاجر انداخت و گفت :بیا، سکه هایت را بگیر و ترانه های شادم را پس بده .

شادی مستقل از پوله درسته که پول شادی رو راحت تر میکنه ولی شادی نمیاره
ما اگر از چیزی ناراحتیم باید همه ی تلاش خودمونو بکنیم تا تغییرش بدیم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط معین
چه کشکی، چه پشمی


چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
... خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به
شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

کتاب کوچه
احمد شاملو

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط معین

اعتماد مردم

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلی.

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.



مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.



تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.



هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:” ای مردم! شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.



مرد ادامه داد: “این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول میکند.”

رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”



شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.



رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط معین
چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!”

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط معین
در داستانهای قدیمی آورده اند که، روزی خداوند فرشته ای از فرشتگان بارگاه خویش را به زمین فرستاد و گفت در هر قاره ای، یکی از بندگان را بیاب و هر آنچه میخواهد مستجاب کن.

فرشته نخست بار بر کالیفرنیای آمریکا فرود آمد. مردی را دید که در خیابان قدم میزند. گفت ای مرد، حاجت چه داری تا روا کنم از برای تو؟ مرد گفت: خانه ای بزرگ میخواهم. ماشینی بسیار بزرگ و مقدار زیادی پول. آنقدر که هر چه خرج کنم به پایان ن...رسد...
خواسته مرد مستجاب شد.
فرشته بر سر اروپا چرخی زد و بر روی پاریس فرود آمد. زنی را پیدا کرد. آرزوی زن را پرسید. زن گفت: مردی میخواهم زیبا رو. و لباسی که هیچ زنی تا کنون نپوشیده باشد. و عطری که هیچ انسانی تا کنون نبوییده باشد...
خواسته زن مستجاب شد.
فرشته به قاره آسیا روان شد و از قضا در میانه یکی از کویرهای ایران فرود آمد. مردی را دید نشسته در کپر خود. تنها و بی کس. پرسید: ای مرد چه میخواهی از من؟
مرد گفت: آرزویی ندارم. من به آنچه دارم راضیم.
فرشته به حال او غصه خورد. ساعتی آنجا ماند و دوباره پرسید: مرد! آرزویی بکن! مرد گفت: راضیم و چیزی نمیخواهم. هر چه فکر میکنم چیز خاصی به ذهنم نمیرسد.
فرشته ناامیدانه پرگشود. اما در آخرین لحظات مرد گفت: برگرد. صبر کن!
فرشته خوشحال شد و گفت: آرزویی به خاطرت آمد؟ گفت: بله! کمی آن طرف تر، پیرمردی دیگر است که در کپر خود نشسته و یک بز هم دارد. برای من سخت است که او بز داشته باشد و من نداشته باشم، سر راهت آن بز را خفه کن...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط معین
تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میارن،
حداکثر زمانی رو که تونستن دوام بیارن 17 دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن،
اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادن.
بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن.
حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟
26 ساعت !!!!!!!!!!!!
پس از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستن این همه دوام بیارن.

امید، قوه محرک زندگی است.
ساموئل اسمایلزو

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط معین
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا‌ ای پادشاه؛ اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط معین
در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد.
دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.»
در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود، به طرف دكتر دويد: «آقاي دكتر! مادرم!» و در حالي كه نفس نفس مي زد، ادامه داد: «التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است.»
دكتر گفت: «بايد مادرت را اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.»
دختر گفت: «ولي دكتر، من نمي توانم. اگر شما نياييد او مي ميرد!» و اشك از چشمانش سرازير شد.
...دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد، جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند؛ تا صبح كه علائم بهبود در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطر كاري كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت: «بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي!»
مادر با تعجب گفت: «ولي دكتر، دختر من سه سال است كه از دنيا رفته!» و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.
پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.
اين همان دختر بود!!
فرشته اي كوچك و زيبا!!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط معین
در این نوشتار چندتا فعل قدیمی فارسی میذارم که همه از فرهنگ معین دی اومدن حتا باورتونم نمیشه که چقدر فعلای غنی داریم

بزودی شمار بیشتری ازش میذارم

 

آماسیدن: باد کردن ٫ ورم کردن

سهیدن: بیم داشتن ٫سخت ترسیدن٫ هراسیدن ٬پرواسیدن

پرمخیدن: عاق شدن

فراهیختن: تربیت کردن ادب کردن

بنیوشیدن: به گوش جان شنیدن

رایانیدن: هنجار و نظم درآوردن که رایانه هم از همین فعل گرفته شده است

با به کار گیری چنین ظرفیت های زبانی زبان فارسی غنی میشود.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1391 توسط معین
تاريخ 55ساله آلودگي هوا در ايران

 

آخرين نيوز: بحث آلودگي هواي تهران نخستين‌بار توسط يك روحاني در سال 1346 در مجلس مطرح شد. بعدها دكتر تقي ابتكار در سال 54 هم روي اين موضوع پافشاري كرد و طرح‌هايي براي مقابله با آلودگي هوا به شهرداري وقت ارائه داد. در برنامه عمراني پنجم كشور (1356- 1352، فصل نخست به موضوع آلودگي هوا اختصاص يافته است. در نخستين برنامه پنج‌ساله 1366 – 1362 مجددا موضوع آلودگي هوا به صورت گسترده و در سطح 24 استان كشور مطرح و در برنامه اول مصوب (72 – 1368) به طور كاملا خلاصه دو سر فصل در ارتباط با آلودگي هوا وجود دارد. برنامه دوم (77 – 1373) اهداف كنترل آلودگي هواي شهر تهران به صورت كمي بيان شد. در سال 1372 بود كه پزشكان نسبت به آلودگي هواي تهران هشدار جدي دادند. در سال 77 هم همين مشكل به وجود آمد و يك هفته كامل تهران تعطيل شد. دوباره در سال 84 هم همين داستان تكرار شد و دولت به اجبار چهار روز مدارس را تعطيل كرد. سال 87 دوباره مساله آلودگي با شدت بيشتر تكرار شد. سال 89 هم اين ماجرا تكرار شد و ايده جذاب هواپيماي آبپاش اجرا شد كه البته بي‌تاثير هم بود. در سال‌هاي 90 و 91 هم كه تعطيلي به خاطر آلودگي هوا تبديل به يك سنت شد و تاكنون كه هنوز سال به پايان نرسيده است تعداد تعطيلي‌ها دارد با تعطيلات نوروزي رقابت مي‌كند


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1391 توسط معین
جبر و اختیار
چندی پیش مساله ی مهم جبر و اختیار ذهنم را درگیر خودش کرد کمی بعد کتابی از کتابخانه ی دانشگاه گرفتم بانام فلسفه ی زرتشت. در اون کتاب به مساله ی جبر و اختیار هم پرداخته بود که باعث شد به نتایج زیر برسم.
در این میان از هرکدام از دوستان ک نظری در این باره دارند خواهش می کنم با من در میان بگذارند.
جبر در دنیا وجود ندارد و همه چیز اختیار است آنچه را که ما جبر می پنداریم ناشی از تصمیم مختار کس دیگری است که مارا مجبور می کند. بنابر این در دنیا جبر وجود ندارد و همه چیز ناشی از اختیار است ولی در روابط فردی جبر و جود دارد که آن هم به روش هایی میتواند به اختیار تبدیل شود و آن هنگامی است که تصمیم دیگری را تغییر دهیم.
تصمیم بر اساس تجربه و خرد است (احساس هم در تجربه در نظر گرفته شده است) خرد بر اختیار استوار است و تجربه بر رویداد های پیشین ناشی از اختیار.
در این میان غریزه اختیار ذاتی است.
جبر برای ماده وجود ندارد ماده نه جبر دارد نه اختیار. ماده کنش و واکنش دارد که آن هم همه منظم است.
دین زرتشتی به اختیار اعتقاد دارد اما نه به این گستردگی که گفتم و در اسلام هم اعتقاد به جبر است مگر شیعه که ناشی از پیش زمینه ی زرتشتی ایرانیان  اختیار را در مسايل کوچک دخیل میداند.
معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد 1391 توسط معین
اعراب بما آموختند به جای خوراک بگوییم غذا که خود به پیشاب شترمیگفتند.
اعراب به ما آموختند برای شمارش خودمان به جای تن از نفر که برای حیوانات استفاده میکنند بکارببریم.
اعراب به ما آموختند به جای واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه ی سرزمینمان است.
اعراب به ما آموختند بگویییم شاهنمامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست میخورند.
آیا زمان آن نرسیده که با انقلاب فرهنگیخود را از این همه حقارت برهانیم.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 توسط معین

موانع توسعه فرهنگی در ایران


توسعه عبارتست از فرایند بسیار پیچیده‌ای که طی آن جامعه از یک دوران تاریخی به دوران جدیدی منتقل می‌شود این فرایند در هر مرحله از جریان انتقالی خویش ابعاد مختلف زندگی را متحول می‌سازد. این مجموعه ارتباطات متقابل و چند سویه در نهایت جامعه‌ای نو به وجود می‌آورد که در آن تمامی‌ابعاد زندگی بشری و به صورت بنیادین نسبت به وضعیت گذشته خویش متحول می‌شود.
فرهنگ مجموعه افکار و اعمال، بایدها و نبایدها، هنجارها، ارزش‌ها و نظام اعتقادات یک جامعه مشتمل بر سنت‌ها، آداب و رسوم، مذاهب، ایدئولوژی، تشریفات مذهبی و زبان است که در جامعه انسانی مشترک هستند. مفهوم توسعه فرهنگی عبارتست از دگرگونی که از طریق تراکم برگشت‌ناپذیر عناصر فرهنگی در یک جامعه معین صورت می‌پذیرد و بر اثر آن، جامعه کنترل همواره موثرتر را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می‌کند.
در این تراکم برگشت‌ناپذیر، معارف فنون، دانش و تکنیک به عناصری که از پیش وجود داشته و از آن مشتق گشته است، افزوده می‌شود.


در این تراکم برگشت‌ناپذیر، معارف فنون، دانش و تکنیک به عناصری که از پیش وجود داشته و از آن مشتق گشته است، افزوده می‌شود.
هنگامی‌که یک یا برخی از عنصرهای فرهنگی جامعه دگرگون می‌شود، به ناگزیر تناسبی که بین آن عنصر و عنصرهای دیگر برقرار است، از میان می‌رود. در نتیجه تاخر فرهنگی پدید می‌آید. تاخر فرهنگی بر عقب ماندن یک عنصر فرهنگی از عنصر فرهنگی دیگر اطلا‌ق می‌شود. کشورهای توسعه نیافته در موقعیتی پا به عرصه اقتصاد، فرهنگ و سیاست در نظام بین‌الملل گذاشتند که غرب چندین قرن قبل به این نظام شکل داده بود. در دوره استعمار و استثمار، پول پرستی و مصرف‌گرایی و علا‌قه به رفاه در کشورهای توسعه نیافته رسوخ کرد. غرب در دوره استعمار روح سرمایه‌داری را به این کشورها منتقل کرد اما ناسیونالیسم، فرهنگ و ساختار لا‌زم برای فعالیت متعادل اقتصادی و توسعه صنعتی را عرضه ننمود. بسیاری از تحلیلگران علل مهم گستردگی و کیفیت رشد و توسعه این کشورها را در بافت فرهنگی آنان جست‌وجو کرده و معتقدند که اصول فرهنگی این کشورها نیازهای لا‌زم فرهنگی توسعه اقتصادی را میسر نساخته است. هم اکنون جوامع خاور دور با سرعت شگفت‌انگیزی به بهره‌برداری از منابع اقتصادی خود می‌پردازند. نتیجه آن که کشورهای توسعه نیافته از قبیل ایران با بافت‌های متنوع داخلی روبرو هستند. در برنامه‌ریزی‌های توسعه در این قبیل کشورها باید مبتنی بر شناخت عمیق از سیر تحولا‌ت بین‌المللی و روندهای بنیادی در گذشته و آینده باشد که در آن جایگاه حقیقی کشورهای توسعه نیافته و کشور مورد نظر با دقت بررسی می‌شود.
رویارویی نمونه‌برداری، گزینش یا تقلید از غرب همه بیانگر نوعی جریان پیچیده فرهنگ است. واقعیت این است که در مقطع زمانی خاصی، تحول و دگرگونی فرهنگی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. شرایط و موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی هر کشور بر شدت و ضعف این جریان اثر می‌نهاد و دولتمردان را وامی‌داشت تا بسته به وضع ویژه واحد سیاسی خود به تصمیم‌گیری دست زنند.
از آنجا که تعارض‌های پیشین بر سر استقرار ارزش‌های نو به جای ارزش‌های سنتی و حاکم شکل گرفته است. فرهنگ‌های آسیایی برای غلبه بر مشکلا‌ت ناشی از رویارویی با غرب ناچار به تحول پیچیده و دشوار درونی تن دادند و برای ورود به عرصه دولت،‌ ملت‌ها و ایجاد نوعی ساختار همه جانبه ملی، بخش‌های مختلف کشور را به هم نزدیک ساختند. برای نیل به چنین سرانجامی‌که در نهایت توسعه‌یافتگی را به ارمغان خواهد آورد، باید میان سه قشر صاحبان ثروت، صاحبان قدرت و صاحبان فکر نوعی تفاهم به وجود آید و نخبگان ثروت، قدرت و اندیشه همزیستی مسالمت‌آمیز دست یابند.
ماکس وبرو تالکوت پارسونز از جمله‌اندیشه‌ورزانی بودند که با مفهوم‌سازی و نگرش ساختاری در استحکام بخشیدن به آفات و زمینه‌های متشکل اجتماعی، نقش به سزایی ایفا کردند. البته تشکل اجتماعی به معنای ساختارگرایانه و روشن بودن جهت‌گیری کل نظام عموما در کشورهای توسعه نیافته وجود ندارد.
تمدن و فرهنگ ایران از استواری سه لا‌یه تمدنی بر روی هم تشکیل شده است: تمدن و فرهنگ ایران باستان، تمدن و فرهنگ اسلا‌می‌که دعاوی آن بر حسب مقتضیات زمانه گهگاه شدت و ضعف یافته است و تمدن و فرهنگ غربی که حدود دو قرن است در حوزه‌های مختلف جامعه ایران آثار شگرف به جای گذاشته تا حدی که واکنش تدافعی میراث تمدن و فرهنگ اسلا‌می‌را برانگیخته است.پارسونز جامعه را به گونه‌ای انتزاعی به تفسیر می‌کشد و نظام کنش را متشکل از چهار جز می‌داند که هر جز خود دارای یک نظام است. نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام روانی و نظام زیست شناختی. نظام فرهنگی بالا‌ترین اهمیت را دارد چرا که تضمین‌کننده اتفاق آرای هنجاری است که یک نظام ارزشی مشترک به شمار می‌رود. همه قسمت‌های نظام اجتماعی در درون یک کل عمل می‌کنند و این دربرگیرنده نظام واگذاری پاداش و امکانات است که شامل قدرت هم می‌شود; یعنی نظام قشربندی. کارکردگرایان پیش از پارسونز تماما بر کارکردهای یک ساختار یا نهاد اجتماعی برای ساختارها و نهادهای دیگر تاکید می‌ورزیدند اما کارکردگرایان جدید مثل مرتون معتقدند که تحلیلگران پیشین انگیزه‌های ذهنی افراد را با کارکردهای ساختارها یا نهادها اشتباه گرفته بودند. نهایتا رهیافت کارکردگرایی نوعی نظریه قشربندی اجتماعی است. چرا که قضیه کارکردی عمده این است که جامعه چگونه انسان‌ها را در چارچوب نظام قشربندی به سمت‌‌های شایسته‌شان سوق می‌دهند و آنها را بر این سمت‌ها می‌نشاند. پدیده نابرابری اجتماعی و تمایزات فرهنگی از این دیدگاه امری طبیعی، همگانی و دارای کارکرد است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط معین
تاریخ کار در ایران
به نقل از: http://www.aftabir.com
بر مبنای آموزه های زرتشت و دستورات مذهبی وی در کتاب اوستا، کشاورزی در زمان صلح، تهور به هنگام جنگ و فرمانبرداری از پادشاه، برای مادها و ایرانیان قدیم هم چون یک قانون اخلاقی بوده است.

● کار در تعالیم زرتشت

بر مبنای تعالیم زرتشت و دستورات مذهبی وی در کتاب اوستا، کشاورزی در زمان صلح، تهور به هنگام جنگ و اطاعت از پادشاه، برای مادها و ایرانیان قدیم هم چون یک قانون اخلاقی بوده است. در کتاب اوستا، از نفوذ فلسفه عرفانی که در مذاهب هم عصر آن در هندوستان، چین، بین النهرین و حتی یونان رواج داشت، نشانی وجود نداشته بلکه زندگی این جهان و پرداختن به آن مورد احترام بوده است. در این کتاب با جبر مخالفت شده و اراده انسانی ستوده شده است.. بر مبنای اندیشه های زرتشت کسی که بیشتر کار کند، تلاش کند، شخم بزند و محصول برداشت کند دارای فضیلت است. پس در اوستا کار مورد ستایش قرار گرفته است.

● دوره هخامنشیان

در دوره هخامنشیان، کشاورزی و دامداری و البته جنگاوری در هنگام نبرد محترم بوده است. البته چنان که مورخان می گویند در آن دوران ایرانیان، بازرگانی را کار پستی می دانستند. به طوری که بازار در نظر آنان جای نیرنگ و دروغ بود و حتی بر این باور بودند که نبایستی مدرسه نزدیک بازار باشد تا خدعه و فریبی که در آن مرسوم است کودکان را دچار تباهی نماید.

در میان اقوام پارس، تمایل و ابتکار چندانی در زمینه صنعت و هنر وجود نداشته و علم نیز کالایی به شمار می آمد که وارد کردن آن از کشورهای دیگر آسان تر به نظر می آمد. اما در زمینه حمل و نقل، ایرانیان ابتکاری بیش از کالاهای صنعتی و هنری از خود نشان می دادند.

● دوره اشکانیان

در دوره اشکانیان نیز بازرگانی و توسعه امور مربوط به راهداری به دلیل ضعف نسبی فعالیت های کشاورزی مورد توجه قرار گرفت.

● دوره ساسانیان

اما در عهد ساسانیان با وجود شکوفایی بیشتر نسبت به دوره پیشین، روش های ستمگرانه اداره اقتصاد که عده ای را به بردگی می کشید و همین طور به وجود آمدن تضاد طبقاتی سبب کم رنگ شدن اندیشه در مورد کسب درآمد و یا ارتقای سطح زندگی شد و به این ترتیب دامنه گرایش به مسایل معنوی به شکلی افراطی وسعت پیدا کرد. اعتقادات دین زرتشت نیز به دلیل درباری شدن دین موضوعیت چندانی نداشت.

● پس از اسلام

پس از اسلام و دوره تسلط اعراب بر ایران، بر این که مسلمانان و به ویژه اعراب نباید به زراعت و صنعت بپردازند تاکید می شد. علت این مخالفت سران عرب با اشتغال مسلمانان به امور تولیدی و کشاورزی این بود که کشاورزی و گرایش به تمدن و شهر نشینی اعراب را از جنگ باز می دارد. به این ترتیب زراعت و تولید مخصوص مردم کشورهای مغلوب بود.

در این دوران با وجود هوشمندی  بازرگانان ایرانی در تجارت، همچنان این سابقه ذهنی که شغل تجارت را با موقعیت اجتماعی نجبا سازگار نمی دانست در میان ایرانیان مسلمان وجود داشت. در مقابل، اعراب اشتغال به صنعت را از کارهای پست شمرده و تجارت در میان آنان از اعتبار بالایی برخوردار بود.

به هر روی در قرن اول هجری شاهد تنزل صنعتی ایران هستیم. البته با اشاعه تمدن ممالک فتح شده توسط اعراب، آنان خود را به کسب علوم و صنایع نیازمند دیده و صنایع ایران دوباره رواج گرفت.

در زمینه فراورده های صنعتی در ایران، صنعت پارچه بافی اهمیت ویژه ای داشت و در آن زمان بسیار مورد توجه اعراب قرار گرفت. البته با وجود اهمیت این صنعت، نساجی در ایران مانند دیگر نقاط مشرق زمین در زمره مشاغل " کثیف " قرار داشت.

● دوره امویان و عباسیان

در دوران امویان یعنی تا قرن سوم هجری برده داری رواج زیادی داشت. همین طور در اواخر این دوران کار کشاورزی مختل شده و مزارع زیادی رو به ویرانی گذاشت.

با روی کار آمدن عباسیان وضع عامه رو به بهبود گذاشت اما در اواخر این دوران امنیت و آرامش که شرط اساسی فعالیت های صنعت، تجارت و حتی زراعت است کم شده و اوضاع اقتصادی و کسب و کار را آشفته کرد.

● دوره حکومت های ایرانی

با روی کار آمدن حکومت های ایرانی با به وجود آمدن امنیت نسبی وضعیت اقتصادی از حالتی یکنواخت برخوردار شد. به این ترتیب وضع توده مردم رو به بهبود نهاده و تا زمان حمله مغول یعنی اوایل قرن هفتم پیشرفت بازرگانی و حرف ادامه داشت. از خصایص ویژه بازرگانان ایرانی در آن زمان از تلاش، پشتکار و حسابگری آنان یاد شده است.

پس از لطمات اقتصادی ناشی از حمله مغول، در زمان وزارت خواجه رشیدالدین فضل الله اصلاحاتی صورت گرفته و پیشرفتی موقتی حاصل آمد. اما پیش از تشکیل حکومت صفویه، اوضاع اقتصادی به شدت آشفته و امنیت بسیار کم شد به طوری که مردم سرمایه ها را در زیر زمین مدفون می کردند، تجارت از رونق افتاد و کشاورزی و صنعت نیز راکد شد. اما پس از روی کار آمدن شاه عباس اول اوضاع اقتصادی سروسامان یافت. از جمله اقدامات وی انتقال صنعت گران را می توان ذکر کرد. این اقدام در پی این بود که به دلیل رواج تفکر خاص بی توجهی به جهان که در نتیجه قرن ها عدم اعتماد به شرایط اجتماعی و اقتصادی و زندگی دشوار مردم ایجاد شده بود، شوق تجارت و داد و ستد و بی پروایی نسبت به خطرها در بسیاری از مردم از بین رفته بود. به این ترتیب به دلیل وضعیت دشوار اقتصادی و اجتماعی مردم، نوعی جهان بینی که عبارت از بی توجهی به زندگی دنیایی و باور به بی حاصل بودن کار و کوشش بود رواج یافت. اما با روی کار آمدن شاه عباس و ایجاد پیشرفت و برقراری ثبات این باور کم رنگ گردید.

چنان چه از سفرنامه شاردن بر می آید عدم اطمینان به فردا در میان مردم ایران وجود داشت. این امر نشان دهنده این است که چرا سررشته بازرگانی خارجی ایران در این عصر به دست مسیحیان و هندیان غیرمسلمان و دیگران افتاد (شورای فرهنگ کار ،۱۳۷۶).


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط معین
پیوندهای زیر حاوی مطالب بسیار مفیدی هستند پیشنهاد میشود مطالعه فرمایید.

چگونگی خرید و نگه داری ماهی عید

۱۷ نکته ی سلامتی در نوروز

4روش برای افزایش شادی در سال نو


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 توسط معین

دعاي لحظه ي تحويل سال:

در اين لحظه كه جهان نو مي شود و سردي و سرما و مرگ ومير جاي خود را به پويايي و شادابي و زندگي و صميميت مي دهند:

خداوندا به من كمك كن تا بتوانم در زندگي خود دگرگوني هاي بهينه ايجاد كنم

مرا ياري فرما تا بتوانم ديگران را مورد پيش داوري و داوري جانبدارانه قرار ندهم

به من نيرويي بده كه زحمات هركس را كه به جهان خدمت مي كند قدر بدانم

پروردگارا به من نيرويي عطا بفرما كه تخم هر آنچه از راستي و درستي و راست گويي است در وجود خودم و در جهان بپراكنم

مرا ياري كن كه جهان و زيبايي هاي آن را بهتر ببينم و از آن ها لذت ببرم

خدایا دلم را از کین تهی گردان و نور روشنی را بر من بتابان.

پروردگارا آزادی و آزادگی (آرزوی دیرینه ی ما) را به ما مردم ایران ارزانی بدار و همدلی و میهن پرستی را در دل ما بگذار.

به من نيرويي بده كه خود را برتر از ديگران نبينم و نظر خود را به ديگران تحميل نكنم.

اَشِم وُهو يَتا اَهو (راستي بهترين توشه ي بهروزي است)

معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 توسط معین
ایشان (ایرانیان) اسراف در خوراک روا نمی دارند و بغیر از خوراک درباریان و شریفان که در زمان معین مصرف می شود دیگران هرزمان که گرسنه شوند خوراک خورند و هرگز بیش از اندازه صرف نمی کنند.

Ammian امیان

ایرانیان همانطور که از طاعون دوری می کنند از خوردن مسکرات (نوشیدنی های الکلی) زیاد نیز متنفر هستند.

امیان Ammian

ایرانیان در هر کار رویه ی میانه روی را پیش می گیرند.

استررابو Strabo


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 توسط معین

ناصر حجازی

روانت شاد ناصر
این داستان مردی است که کرنش را بلد نبود

این داستان مردی است که کرنش را بلد نبود. مردی که هرگز سرخم نکرد و خم نشد. به برابر هیچ‌کس و نه هیچ چیز حتی برابر مرگ. داستان مردی که ستاره شد، ستاره ماند و ستاره رفت.

می‌گویند ستارگان را خاموشی نیست و ت......نها از دیدگان دور می‌شوند. همانند ستاره‌ها، همانند ناصر حجازی که دیگر قامت پرصلابت او را نخواهیم دید و دل‌مان برایش تنگ خواهد شد. برای چهره مردانه‌اش، حرف‌های صریح‌اش حالا باید برای دیدن دوباره‌اش به خاطره‌هایمان برگردیم به عکس‌ها و نوشته‌ها چرا که ناصر حجازی دیگر کنار ما نیست. ناصر خان رفت، آن «مرد» رفت.

“من ناصر حجازی هستم. سرد و گرم روزگار را چشیده‌ام. عمری از من گذشته است. همواره سعی کردم از مردم جدا نباشم. همیشه با مردم بوده‌ام، هرچه دارم از خدا و لطف‌ و محبت مردم است. من و امثال من مدیون مردم هستیم. رفتم تا شاید دیگران بتوانند…”


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم خرداد 1390 توسط معین
فراخوان

به منظور بهتر کردن کیفیت نرم افزار کتاب جامع اورداد نگارش ۲ از همه ی عزیزانی که رایانسک (ebook) های مربوط دارند یا می شناسند در خواست می شود مارا در جریان بگذارند.

ضمنا کتاب ها یا مطالب مخاطبان گرامی که به دست خود آن ه نوشته یا پژوهیده شده باشد در نرم افزار گنجانده می شود.

باسپاس

مدیر پژوهشسرای اورداد

معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390 توسط معین
گلچینی از بیت‌های زیبای شاهنامه- 1

(نماهنگ)
نقل از:سرای دانای توس

دانلود از
:
4shared
مشاهده در یوتیوب:


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390 توسط معین
در فصل امتحانات چه بخوریم بهتر است؟

مطلبی خواندنی است برای آنان که به موفقیت و سلامتی هر دو می اندیشند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390 توسط معین
قدیمیترین فیلم مستند تخت جمشید

نقل از جاودانان http://immortals.blogfa.com/

اینبار قدیمترین فیلم  مستندی که از حفاریهای تخت جمشید در دسترس داریم برای شما در نظر گرفته ام که در سه بخش ارائه شده و باید با نرم افزار winrar به یکدیگر متصل کنید تا فایل قابل اجرا باشد.حجم فایل ۱۸۲ مگا بایت و مدت فیلم ۱۸ دقیقه است.تهیه کننده فیلم دانشگاه شیکاگو بوده و نظارت علمی بر این مستند را جیمز هنری بریستد مصر شناس نامور و استاد دانشگاه شیکاگو بر عهده داشته است.تصاویر جالبی از کارگران محلی با لباسهای بومی، مرحوم ارنست هرتسفلد باستانشناس و حفاریهای تخت جمشید در زمانی نزدیک به ۸۰ سال پیش را خواهید دید.

مستند تخت جمشید

مستند تخت جمشید

دانلود در ادامه ی مطلب



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط معین

دریغ است ایران که ویران شود

آفتاب: حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط معین

سفرهای نوروزی سود و زیان ها

نوروز 90 هم گذشت و شماری از هممیهنان به سفر رفتند. آمارهای دولتی اعلام شده رشد 20 درصدی سفرهای نوروزی را اعلام می دارد و شمار این سفرها را 140 میلیون نفر شب اعلام کرده است. این که آمار در ایران پذیرفتنی نیست خود داستانی است اما این که ار زمان روی کار آمدن دولت نهم آمار ها عجیب و غریب شده است خود حکایت دیگری است در شماری از استان ها که من از آن ها آگاهم سفرهای نوروزی کاهش چشمگیری داشته است این در حالی است که با وجود گرانتر شدن بنزین و خالی تر شدن جیب مردم از 70 میلیون نفر جمعیت ایران 140 میلیون نفر شب سفر کرده اند و چطور ممکن است مصرف سوخت در کشور کاهیده شده باشد اما سفرها 20 درصد افزایش یابد؟!!! ما چه می دانیم شاید تعریف سفر هم مانند تعریف شاغل عوض شده باشد.

اما اگر کسانی هم درنوروز سفر کرده اند به خوبی میدانند که سفر در نوروز چ عذابی است بدی آب و هوا اسکان در چادر و مدارس و شلوغی راه ها و کمبود تسهیلات برای مسافران. از این رو این سفر ها هرگز آنچنان دلچسب نخواهند بود و سپری کردن زمانی در چار یا مدرسه ها اصلا در شان مسافران نیست و به خاطر همین شکل اسکان مسافران است که گردش پول هم آن گونه که به سود اقتصاد باشد نخواهد بود چرا که بخش زیادی از پولی که هممیهنان ما صرف این سفرها می کنند صرف سوخت می شود که از یارانه ی دولتی استفاده می کند و دود می شود و میرود هوا در حالی که اگر حمل و نقل همگانی در کشور از قطار و هواپیما تا اتوبوس و تاکسی کاراتر بود انرژی کمتری مصرف می شد و پول بیشتری در اقتصاد به گردش می افتاد وحتا هتل ها و جاهای دیدنی هم سر و سامانی به خود می گرفتند از طرفی ازدحام سفرهای این چنینی در نوروز زیان چشمگیری به محیط زیست خواهد زد که تیشه ای به ریشه ی طبیعت است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 توسط معین

دعاي لحظه ي تحويل سال:

در اين لحظه كه جهان نو مي شود و سردي و سرما و مرگ ومير جاي خود را به پويايي و شادابي و زندگي و صميميت مي دهند:

 خداوندا به من كمك كن تا بتوانم در زندگي خود دگرگوني هاي بهينه ايجاد كنم

مرا ياري فرما تا بتوانم ديگران را مورد پيش داوري و داوري جانبدارانه قرار ندهم

به من نيرويي بده كه زحمات هركس را كه به جهان خدمت مي كند قدر بدانم

پروردگارا به من نيرويي عطا بفرما كه تخم هر آنچه از راستي و درستي و راست گويي است در وجود خودم و در جهان بپراكنم

مرا ياري كن كه جهان و زيبايي هاي آن را بهتر ببينم و از آن ها لذت ببرم

خدایا دلم را از کین تهی گردان و نور روشنی را بر من بتابان.

پروردگارا آزادی و آزادگی (آرزوی دیرینه ی ما) را به ما مردم ایران ارزانی بدار و همدلی و میهن پرستی را در دل ما بگذار.

به من نيرويي بده كه خود را برتر از ديگران نبينم و نظر خود را به ديگران تحميل نكنم.

اَشِم وُهو يَتا اَهو (راستي بهترين توشه ي بهروزي است)

معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 توسط معین
تبریک هیتلر برای عید نوروز به رضاشاه


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 توسط معین
 

دوستان گرامی همزمان با وبلاگ برخی مطالب در صفحه فیس بوک اورداد هم گزارده خواهد شد علاقه مندان می توانند پیوند زیر را بپسندند:

http://www.facebook.com/pages/awrdad/121748511230240

  ضمنا:

در خبرنامه ی اورداد که تازه راه اندازی شده عضو شوید تا از این مزایا در رایانامه ی خود بهره مند شوید:
- آگاهیدن شما از بروز شدن تارنگار
- اشتراک گذاری رایانسک (ebook) های اورداد
- آگاهیدن شما از نظر سنجی های اورداد و نتیجه های آن
- فرستادن نرم افزار های ادبی برای شما
و دیگر مزایایی که به این سرویس افزوده خواهد شد.

 

تا سه هفته ی دیگر با مطالب و جستار های تازه وخواندنی در این تارنگار از سر گرفته خواهد شد

با سپاس
پژوهشسرای فرهنگی اورداد

تا سه هفته ی دیگر با مطالب و جستار های تازه وخواندنی در این تارنگار از سر گرفته خواهد شد


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 توسط معین

گذركوتاهي بر تاريخچه ي محرم به ويژه در ايران از ديد احمد كسروي از كتاب شيعيگري:

{توضيحي ژيرامون اين جستار اين كه ما اين رويدادها از زبان مداحان و شيفتگان امام سوم زياد شنيده ايم قصد بر اين بود كه اندكي جانب دادگري در اينترنت فراهم شود با اين حال ژذيراي نظرات گرم خوانندگان هستيم.}

«... ملا حسين كاشفي كتابي درباره ي داستان كربلا به نام «روضة الشهداء» نوشته بوده، و كساني در نشست ها از آن خوانده مردم را گريانيده اند و همانا نام «روضه خوان» از آن جا پيدا شده است.

گويا نخست نشست هاي ساده اي از سوي مردم برژا مي شده ولي سپس شاه و پيرامونيان او بكار برخاسته اند و توانگفت كه در روز عاشورا برخي نمايش ها از جمله شبيه سازي مي رفته است.

از آن زمان آگاهي كمتر است ولي به زمان قاجاريان مي رسيم كه نوشته هاي جهانگردان اروپايي در دست است مي بينيم دستگاه بزرگي در ميان مي بوده و در ايران هندوستان و قفقاز و ديگر جاها در دوازده روز محرم روضه خواني هاي بسيار مي شده و سينه زني و قمه زني و شاه حسيني از همان زمان ها شناخته مي بوده...»

 

از علاقه مندان دعوت مي كنيم اين كتاب را مطالعه نمايند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم بهمن 1389 توسط معین

آموزش الفبای سیریلیک

در آسیای میانه در دهه 1920 الفبای سیریلیک جایگزین الفبای فارسی شد

الفبای سیریلیک که عمدتا در روسیه و برخی از کشورهای اروپای شرقی استفاده می شد پس از تاسیس دولت شوروی در دهه 1920 در قلمرو آسیای میانه نیز رواج یافت. به این ترتیب، فارسی زبانان آسیای میانه به جای استفاده از الفبای فارسی، در نوشته های خود حروف سیریلیک را به کار گرفتند. در تاجیکستان که بیشتر مردم به زبان فارسی سخن می گویند، الفبای سیریلیک به الفبای زبان تاجیکی معروف است.

در الفبای سیریلیک، برخلاف الفبای فارسی که در اکثر نوشته های امروز به کار می رود و در آن مصوت های کوتاه معمولا حذف می شود، همه آواها (یا مصوت ها) دارای حروف خاص خود هستند و کلمات را به همان گونه که تلفظ می شوند می نویسیم.

به عبارت دیگر، در الفبای سیریلیک مصوت های زبر، زیر و پیش با حروف خاص استفاده می شوند. تفاوت دیگر بین این دو نوع الفبا در این است که در الفبای سیریلیک، برای نشان دادن برخی صامت ها که دارای تلفظ واحد هستند اما در الفبای فارسی با حرف متفاوتی نشان می شوند، تنها از یک حرف استفاده می شود. این موضوع عمدتا مربوط به آن دسته از حروف عربی است که فارسی زبانان آنها را کمابیش به یک نوع تلفظ می کنند مانند ص، س و ث یا ز، ذ، ض، ظ یا ت، ط یا ه و ح و همچنین الف و عین.

و حالا می پردازیم به معرفی حروف سیریللیک با استفاده از مثالها



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم بهمن 1389 توسط معین

دیدگاه ها:

درود بر همه ی دوستان و مخاطبان گرامی از این که مدتی مطالب تارنگار را به روز نکردم و حضور نداشتم پوزش می خواهم ولی با کم شدن مشغله ی دانشگاه و آزمون ها حتما بیشتر به تارنگار خواهم پرداخت. ضمنا در نظر دارم نرم افزار جامع 2 را با نام اورداد 2 آماده کنم.

از همه ی دوستان علاقمند می خواهم مرا در این کار یاری رسانند.

 

 

دیدگاه از: س

مطلب:سپندارمزگان یا والنتاین

دیدگاه:متعصفانه از لحاط نوشتاري به اين صورت است:" متاسفانه"
با تشكر

پاسخ: با سپاس از نکته سنجی شما من هم این را دیدم ولی به عمد توسط نویسنده اینگونه نوشته شده است.

 

 

 

دیدگاه از:  همشهری

مطلب:چند حکایت دیگر

دیدگاه:درود.مدتی نیستید.مطالبتون عالیه.لطفااداممه بدید

پاسخ:  از شما سپاسگزارم بله مدتی درس ها مجال پرداختن به تارنگار را نمی داد ولی قول می دهم به زودی با مطالب تازه بیاییم.

 

 

 

دیدگاه از: بهناز

مطلب:"فرمان کوروش بزرگ"

دیدگاه:

درود
معین عزیز
متنی که گذاشتی خیلی جالب بود
ولی این اثری که به تهران اومد اونی نیست که تو موزه لندن بود من بارها و بارها رفتم و خیلی دقیق همه چی رو وارسی کردم

پاسخ : شوربختانه خود من نتوانستم این اثر راببینم ولی در این باره خواهم پژوهید.

 

 

دیدگاه از: فرهنگسرا

مطلب:چند حکایت دیگر

دیدگاه:

حـافـــظ خـوانـی
10 / 9 / 89
فرهنگسرای نصراله مـردانی ـ کـازرون

غــزل (373)
خـیـز ؛ تـا خـرقـه‌ی صـوفی به خـرابـات بـریـم
شـطـح و طــامـات به بـازار خـُـــــرافـات بـریـم
ســوی رنـــدان قــلـــنــــــدر بـه ره‌آورد سـفــر
دلـق بـسـطـامی و سـجـّاده‌ی طـامــات بـریـم
تـا هـمـه خـلـوتـیـــان جـام صـبـــوحی گـیـرنــد
چـنـگ صـبـحی بـه در پــیــــر مـُنـاجـات بـریــم
بـا تـو آن عـهـــد کـه در وادی اَیـمـَـن بـسـتـیـم
هـمـچـو مـوســـٰی اَرِنی گـوی به میقات بـریـم

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ؛

"ستیغ سخن" با شرح این "غـــزل" از حافظ ، چشم به راه حضورتـان است .

به اینجا ها هم سـری بـزنـیـد ! چیزایی پـیـدا میشه !

www.kazerun1333.blogfa.cm

www.yasht-poem.blogfa.com

مـانـا بـاشــیـــــد و کــامــــــــروا !

 

 

دیدگاه از: ح.ص.

مطلب:تاريخچه شهر يزد

دیدگاه:

باسلام ,یکی ازمساجدمعروف وقدیمی استان یزدمسجد ریگ مجومرداست کهنه که به آن اشاره ای نشده است لطفااقدام فرمائید

پاسخ: با سپاس از شما در این باره خواهیم پژوهید خواهشمندم اگر برای این مسجد مرجعی دارید راهنمایی بفرمایید

 

 

دیدگاه از: دلارام

مطلب:قالب رایگان بلاگفا(درخت سپید)

دیدگاه:

دمتون گرم سی دی شما رو یکی از دوستام به من داد واقعا شاهکاره ایران ما تا آدمایی مثل شما داره همیشه ایران باقی می مونه

پاسخ: به زودی در نظر داریم نرم افزار جامع 2 را با نام اورداد 2 آماده کنیم که از طریق وبلاگ در اختیارتان خواهد بود.

 

 

دیدگاه از: آرشین

مطلب:چند حکایت دیگر

دیدگاه:

از تهییه ی چنین وبلاگی ازتون ممنونم لطفا قالب وبلاگ رو عوض کنید ممنون میشم

پاسخ: مدتی است که در پی قالبی مناسب هستم اگر شما هم قالب پیشنهادی دارید بگویید با سپاس از شما

 

 

دیدگاه از: رشین

مطلب:چند حکایت دیگر

دیدگاه:

درود بر شمامن نرم افزار جامع شمارو در اختيار دارم و از شما بسيار س
پاس گذارم ما ايرانيان به داشتن چنين افرادي افتخار ميكنيممن به چه صورت ميتونم اوردادي باشم؟

پاسخ: با سپاس از شما هم، به زودی نرم افزار جامع 2 را با نام اورداد 2 آماده می کنیم که از طریق وبلاگ در اختیارتان خواهد بود.

 

 

دیدگاه از: مقداد

مطلب:"فرمان کوروش بزرگ"

دیدگاه:

مردوك خداى بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانى اش را ارزانى داشت. ما همگى شادمانه و در صلح و آشتى مقام بلندش را ستودیم...
من همه شهرهایى را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه
هایى كه بسته شده بودند را بگشایند.)

این جمله هاییکه در متن تون وجود داره تعارض داره چون کورش به مخالفت با تفکرات مردوک به بابل حمله میکنه چطور میتونه بگه گه مردوک از من خشنود شد در صورتی که 100% مردوک مخالف این جران بوده
و نیایشگاه برج بابل در طبقه اخر برج بابل بوده و در وسط این نیایشگاه مجسمه ای بزرگ یک شمشیری بزرگ (مانند آبلیسک که به اعتقاد من اولین obelisk بابلیان ساختند) در دست داشته به سمت آسمان بوده به معنی مبارزه با خدا که انها شیطان پرست بودند و و این نیایش گاه بسته نبود که کورش فرمان بده که این نیایش گاه باز کنند و دوباره باید بگم که به مخالفت با جریان ضد خدایی بابلیان کورش به بابل حمله کرد و یهودیان در بند آزاد کرد و منشور کورش به این دلیل نوشت که بابلیان بدانند که این حکومت بابلیان خلاف منشور بوده و از این به بعد باید مطابق منشور پیروی کنند
پس این منشور یا جعلی هست یا اگر هم جعلی نباشه و اصل باشه 100% به نوشته های منشور دست برده شده و مطابق با جریانهای صهیونیستی تغییر دادند تا بگو یند که این کورش کبیر هم مثل خودمان فکر میکرد و شما ایرانی های پس از انقلاب مخالف این موضوع هستید و برای ما ایرانی ها هم با دیدن منشور به این نتیجه میرسیم که کورش کفر گفته پس به این موضوع ها نباید سطحی نگاه کنیم

پاسخ: با سپاس از نکته سنجی شما حتما در این باره خواهم پژوهید لطفا مرجع خود را هم بیافزایید.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم بهمن 1389 توسط معین

این بار هم چند حکایت دیگر با ذکر منبع درتارنگار(وبلاگ) می گذارم که همه از حکایت های نامورند. دلیل این که این حکایت ها را بیان می کنم این است که خلاء حکایت ها و داستان های ایرانی را در اینترنت حس می کنم و همچنین نیاز تعامل مثبت نسل جوان یعنی نسل خودم با ادب پارسی بر من روشن است لذا امیدوارم این داستان های کوتاه علاوه بر پرکردن اوقات و آوردن لبخند بر روی لبان شما باز سما را با ادب پارسی آشتی دهد. البته چند داستان که برای انتشار همگانی محدودیت اخلاقی دارد را در ادامه ی مطلب گذاردم که امیدوارم حمل بر بی ادبی من نشود.

 

از صد دینار دوم محروم است.

کاتبی بد خط، با همکار بدخط تر از خودش می گفت: بدان حد نوشته ی من ناخواناست که صد دینار برای نوشتن می ستانم و صد دینار دیگر نیز از مخاطب برای خواندن. رفیق او آهی کشیده، گفت: افسوس که من از صد دینار دوم محرومم، چه خود نیز از خواندن نوشته ی خود عاجزم!

 

از مرگ بگیر تا به تب راضی شود

اعرابیی به معاویه گفت: مرا بر بصره عامل گردان. گفت: نمی خواهم عامل بصره را عوض کنم. گفت: غله ی بحرین را به نام من بنویس. گفت: این کار هم نتوانم کرد. گفت: دستور بده هزار درم به من بدهند. دستور داد که این پول را بدر دادند، گفتند: در آغاز زیاده خواستی ولی سر انجام پایین آمدی؟ گفت اگر زیاده نمی خواستم همین اندک را هم به من نمی داد.[1]

 

از این بخسندگی هاست که به این روز افتاده ام.

چون تیمور (771-807ه.) فارس را تسخیر کرد و شاه منصور (789-795ه.) را بکشت. خواجه حافظ شیرازی را طلب کرد. چون حاضر شد، تیمور آثار فقر را در چهره ی او نمایان دید، گفت ای حافظ من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم و تو آن را به یک خال هندو می بخشی و می گویی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا        به خال هندویش بخشم سمرقندوبخارا را

حافظ گفت: از این بخشندگی هاست که به این روز افتاده ام![2]

 

اکنون خدا تنها ماند.

دهقانی در اصفهان، به در خانه ی خواجه بهاالدین صاحب دیوان[3] رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که: خدا بیرون نشسته است با تو کاری دارد. او با خواجه بهاادین بگفت؛ به احضار او فرمان داد، چون در آمد، پرسید: که تو خدایی؟ گفت: آری؟ گفت چگونه؟ گفت: من پیش از این ده خدا، باغ خدا و خانه خدا بودم. نائبان و عاملان تو، ده و باغ و خانه از من به ظلم بگرفتند، اکنون تنها خدا ماند![4]

 

اگر از ماهرویان به سلامت ماند از بدگویان نماند.

یکی از علما را پرسیدند که یکی با ماهرویی در خلوت نسشته و در ها بسته و رقیبان خفته، و نفس طالب و شهوت غالب ... هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟ گفت: اگر از ماهرویان به سلامت بماند از بد گویان نماند

شاید پس از کار خویشتن بنشستن                     لیکن نتوان زبان مردم بستن[5]

 

پی نوشت: البته ترجیح می دهم که در میان این همه نوشته ها و داستان های اهل ادب با سخنان بی مقدار خود شما خواننده ی گرامی رانیازارم اما دریغم آمد که درباره ی این مثل سخنی نگویم؛ به یاد دارم که همیشه مادرم از قول مادر خود می گوید:«دیده را نگو ندیده را حذر کن.» و به راستی اگر این چنین اخلاق پسندیده در جامعه همه گیر شود بسیاری از مشکل های اجتماعی حل شده و فضای جامعه خرد پسندانه تر می شود.

 

به زودی باز حکایت های دیگری را در تارنگار می گذارم.

 

حکایت هایی که محدودیت اخلاقی داشتند را در ادامه  مطلب بخوانید.



[1] راغب اصفهانی، محاضرات،ج2، ص553.

[2] دکتر قاسم غنی، تاریخ عصر حافظ، ص392.

[3] محمحد ابن محمد معروف، وی از فاضلان دوران خود نیز به شمار می آمد.

[4] عبید زاکانی، رساله ی دلگشا، ص125.

[5] گلستان سعدی ، ص132، چاپ فروغی.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 توسط معین
"فرمان کوروش بزرگ" روی فرش قرمز در ایران !

درو بر کوروش بزرگ و آیین پاکش

در سال 1258 خورشیدی برابر با 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی، استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی به نام "هرمز رسـام" باستان شناس بریتانیایی اصل آسوری تبار، در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه ( نیایشگاه مَـردوك ) در شهر باستانی بـابـل در بین‌النهرین کشف شد و بنابر قوانین آن زمان از ایران خارج و تاكنون نیز در بخش ایران باستان موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شده است. گمان نخستین باستان شناسان این بوده كه این لوح توسط یكی از پادشاهان بابلی نگاشته شده است. اما پس از بررسی خط شناسان مشخص شد كه این استوانه در سال 538 پیش از میلاد به هنگام ورود سپاه ایران به بابل و فتح این شهر به فرمان كوروش، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان نوشته شده است. ترجمه و انتشار متن این استوانه گلی نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شد، "نخستین منشور جهانی حقوق بشر" است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1389) 2548 سال می‌گذرد.

[تصویر: cyrus_cilinder.jpg]
:: منشور جهانی حقوق بشر کوروش کبیر ::
:: تصویری از هرمز رسام، باستان شناسی که منشور کوروش کبیر را کشف کرد ::


ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 توسط معین

این هم چند حکایت دیگر از کتاب ادب فارسی گرد آوری علی اصغر حلبی

 

از این سرو صداها زیاد شنیده ام

گویند مردی بر لب رودخانه رخت می شست. ناگهان شتری را دید که به سوی او می آید. برفور تشت را واژگون کرد، و برای ترساندن شتر به تشت کوبی پرداخت. شتر گفت: برادر! بیخود به خودت زحمت مده، من شتر نقاره خانه[1] ام از این سوصداها بسیار شنیده ام![2]

 

از بی عقلی در مسجد می آید.

مولانا شرف الدین دامغانی بردر مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می کرد. مولانا در مسجد بگشاد؛ سگ بدر جست. خادم با مولانا عتاب[3] کرد. مولانا گفت: ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می آید؛ ما که عقل داریم هرگز مارا در مسجد می بینید؟[4]



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 توسط معین

چند حکایت وداستان ایرانی زیبای زیر را از کتاب خواندنی های ادب فارسی (گردآوری و تنظیم و شرح: علی اصغر جلی) نقل می کنم که هر کدام برگرفته از کتاب های بزرگان و دانشمندان ایرانی است برخی این حکایت ها هزل اند که برای عبرت آورده شده است چرا که مولانا میگوید:

هزل تعلیم است آن را جد شنو                        تو مشو برظاهر هزلش گرو

هر جدی هزل است پیش هازلان                      هزل ها جدند پیش عاقلان

 

آخوند،روضه می خوانی یا هیزم می خواهی؟

گویند آخوندی برای خرید هیزم به بازار آمد، روستایی را دید که پشته ای هیزم بر روی خر نهاده می فروشد. بادی در غبغب انداخت و گفت:«یا اخی، این حطب مرتب بر این حمار ابیض لایعلم را به چند درهم شرعی مبایعه می کنی؟» روستایی مادر مرده چیزی نفهمید و به چشمان آخوند زل زده و گفت:«آخوند، روضه می خوانی یا هیزم می خواهی؟»[1]

 

آدم گرسنه ایمان ندارد!

شخصی از مولانا عضد الدین[2] پرسید که چونست که در زمان خلفا،مردم دعوی خدایی و پیغمبری می کردند و اکنون نمی کنند؟ گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید نه از پیامبر![3]

 

زندیق بندیق

گویند زنی شوهر خود را پیش قاضی برد و گفت: داد من از این زندیق[4] بندیق بستان. قاضی گفت زندیق مشهور است، اما بندیق ندانم. زن گفت: بندیق آن است که با زن از راه پس معامله کند. قاضی با عدول[5] گفت: ای وای دریست که من بندیق بوده ام و نمی دانستم![6]

 

 

آقا شکسته نفسی می کند، غلط می کند!

مریدی مدعی شد که پیرو او کامل است، در همه ی انواع فضایل بر سایر ابناء نوع برتری دارد. شنونده بر سبیل انکار پرسید: آیا شیخ خط را نیز از میرداماد بهتر می نویسد؟ گفت: البته چنین است. مشاجره دراز کشید. حکومت را به خود مراد بردند. او انصاف داد که رجحان کتابت میر مسلّم است. مرید متعصب این معنی را حمل بر تواضع و فروتنی مراد کرده گفت: «آقا شکسته نفسی می کند، غلط میکند!»[7]

 

همپایه ها (نظیرها): پیر نمی پرد مریدان می پرانند. پیر می سازد مریدان دسته می نهند. یک مرید خر بهتر از یک ده شش دانگ است.

 

آنچه اینجا می باید کرد در خانه ی پدر کرده ای!

شخصی زنی بخواست. شب اول خلوت کردند. مگر شوهر به حاجتی بیرون رفت. چون باز آمد عروس را دید که با سوزن گوش خود را سوراخ می کند. و چون خواست با او جمع شود، عروس بکر نبود. گفت: خاتون، این سوراخ در خانه ی پدر بایست کرد اینجا می کنی، و آنچه اینجا می باید کرد در خانه ی پدر کرده ای![8]

 

آیا از طلاق هم خشن تر است؟

گویند مزدی تنگدست زن خود را لباسی خشن پوشانید، زن از خشونت و سختی آن شکایت کرد، مرد گفت: آیا از طلاق هم خشن تر است؟[9]

 

همپایه ی:

آن یکی زن شوی خود را گفت هی                             ای مروت را به یک ره کرده طی

هیچ             تیمارم   نمی داری      چرا؟                             تا به کی داری در این خواری مرا؟

گفت شو:من نفقه چاره می کنم                      گرچه عورم[10]دست وپایی می زنم

نفقه و کوه است واجب ای صنم[11]                   ازمنت این هردوهست ونیست کم

آستین پیرهن بنــــــمــود زن                            بس درشت و پر وسخ[12] بد پیرهن

این درشت است و غلیظ و ناپسند                    لیک بندیش ای زن اندیشمند

کین درشت و زشت تر یا خو طلاق؟                  این تورا مکروه تر یا خود فراق..؟[13]

 

آن ها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها.

کاروانی از مردمان کاشان که به جبن[14] و بددلی مشهورند به حاکم شکایت بردند که دو راهزن کاروان صد نفی مارا غارت کردند. حاکم به تعجب پرسید: چگونه صد تن با دو تن برنیامدند؟ یکی از آنان در پاسخ گفت: آنها دو نفر بودند همراه ما صد نفر بودیم تنها![15]

 

آی صاحب بزغاله!

مردی بزغاله ای یافت. بدو گفتند: واجب است در معابر ندا دهی تا اگر مالکی دارد، بیاید و گم گشته ی خویش بستاند. مرد در شوارع فریاد می زد:«آی صاحب» و آهسته می گفت:«بزغاله» و مقصودش اینکه هم به واجب شرعی عمل کرده باشد و هم صاحب بزغاله نشنود![16]



[1] وزیری علیقلی،زیبایی شناسی،ج1،ص147،چاپ دانشگاه تهران.

[2]  قاضی عضدالدین ایجی (وفات 756 ه.ق.) دانشمند روزگار ایلخانان مغول.

[3] عبید زاکانی،رساله ی دلگشا،ص119.

[4] زندیق zendiq:بزه کار (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[5] عدول: ج. عدل مردمان پاکیزه ای که شایسته ی شهادت در پیشگاه قاضی باشند.

[6] آملی، نفیس الفنون،ج1،ص312.

[7] علی اکبر دهخدا، امثال و حکم،ج1،ص40.

[8] عبید زاکانی،دلگشا،ص 127.

[9] بدیع الزمان فروزانفر،مآخذقصص و تمثسلات مثنوی،ص208

[10] عور:لخت، برهنه (فرهنگ فارسی – دکتر معین)

[11] صنم: معشوق، دلبر (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[12] وسخ vasax:چرک، [شوخ]، ریم ج. اوساخ (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[13] مولوی، مثنوی، ج6،ص595.

[14] جبن gobn:ترس، کم دلی، بددلی (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[15] علی اکبر دهخدا، امثال و حکم،ج1،ص69.

[16] همان، ص76.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 توسط معین

حج به قصد تماشا

 

داستان زیر را از کتاب ملاصدرا {ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382} می باشد که از قول تذکرة الاولیا تالیف نیشابوری اقتباس شده است(با اندکی تصرف):

 

کسی نزد "بشر حافی"[از صوفیان] رفت و به او گفت من دو هزار درهم پول دارم و می خواهم به حج بروم، از تو درخواست می کنم که پول مرا حلال کن.

(شیوه ی حلال کردن پول این گونه بود که دارنده ی وجه، آن را به کسی که مورد اعتمادش بود می بخشید و آن کس همان پول را به عنوان این که از کیسه ی خود می دهد به دارنده ی (مالک) اصلی برمی گرداند. به  این ترتیب آن وجه از تصرف دارنده ی آن بیرون آمده و به تملک دیگری در آمده بود و شخص دوم از کیسه ی خود به شخص اول بذل می کرد و پول حلال می شد.)

بشرحافی گفت:«مگر در طرز به دست آوردن این پول تردید داری و آن را از راه حلال به دست نیاورده ای که می خواهی من آن را برای تو حلال کنم؟»

دارنده ی پول گفت:«انسان فراموشکار و جایزالخطاست و شاید در میان درهم های من درهمی باشد که باید حلال شود.»

بشرحافی گفت: «تو که با این پول می خواهی به حج بروی قصد تماشا داری و هرگاه قصد تماشا نداشتی این پول را به مردی که برای تامین معاش خود درمانده است می دادی یا این که آن را صرف نگهداری یتیمی می کردی یا این که به مصرف خیریه ی دیگر می رساندی، یک چنین پول که تو گرد آورده ای همان بهتر که در راه حج خرج شود تا کار خیر!

 

 

باری کسانی را می شناسم که تا شش یا هفت بار به سفر حج رفته اند تا آمرزیده شوند ولی برای آمرزیده شدن حتا یک بار با آن پول کار خیری انجام نداده اند...!؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389 توسط معین

در فضیلت قناعت

 

داستان زیر را از کتاب ملاصدرا {ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382} نقل می کنم:

 

« ... در دینداری و تقوا و زهد مرحوم حاج ملاهادی سبزوبری حتا یک نفر در ایران تردید ندارد. تمام ایرانیان مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را یک دانشمند مسلمان و شیعه مذهب و مورع و نیک نفس می دانند و هرگز در ایران از یک نفر نشنیدیم که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را مورد کوچکترین انتقاد قرار بدهد.

ده ها داستان از قناعت و نیک نفسی آن دانشمند بزرگ در سراسر ایران در افواه است که من به ذکر یکی از آن ها اکتفا می کنم:

ناصر الدین شاه که بعضی  از آثار حاج ملاهادی سبزواری را خوانده بود می خواست او را ببیند و هنگامی که از تهران به مشهد می رفت در سبزوار توقف نمود و عازم خانه ی حاجی ملاهادی سبزواری گردید و به ملتزمین سپرد که ورود او را به حاجی ملاهادی اطلاع ندهند و تنها راه خانه ی دانشمند را پیش گرفت و ملتزمین از عقب ناصرالدین شاه می آمدند. وقتی ناصرالدین شاه وارد خانه ی حاجی ملاهادی شد هنگام ظهر بود و صاحب خانه بر سفره نشسته می خواست غذا بخورد و پادشاه قاجار مشاهده کرد که غذای آن دانشمند، یک گرده نان است و لقمه های نان را در یک ظرف کوچک که مایعی در آن می باشد فرو می کند و در دهان می گذارد و ناصرالدین شاه فهمید که در آن ظرف سرکه است.

حاجی ملاهادی سبزواری که انتظار آمدن ناصرالدین شاه را به آن خانه نداشت از ورود غیر منتظره ی شاه قاجار و به خصوص از نداشتن وسیله ی پذیرایی سخت ناراحت شد و ناصرالدین شاه کنار سفره بر زمین نشست و از حال صاحب خانه پرسید و در ضمن نظری به اطراف انداخت و مشاهده کرد که در آن اتاق چیزی جز یک قطعه نمد که برزمین گسترده شده و سفره را روی آن قرار داده اند، چیزی دیده نمی شود و گفت آقا من تصور می کردم که زندگی شما خوب است و اینک می بینم که بر نمد می نشینید و نان و سرکه می خورید!

حاجی ملاهادی سبزواری از فرط تاثر نسبت به نداشتن وسیله ی پذیرایی از ناصرالدین شاه به گریه در آمد و شاه هم خیلی متاثر شد.

بعد از قدری صحبت ناصرالدین شاه فهمید که فرش دو اتاق دیگر که در آن خانه هست نیز از نمد می باشد. و از حاج ملاهادی پرسید چرا به آن زندگی محقر ساخته است و او گفت این سه قطعه نمد را هم که کف اتاق ها انداخته ام باید در جهان بگذارم و بروم و این نمد ها در دنیا می ماند و من رفتنی خواهم بود.

ناصرالدین شاه گفت در این سن که شما دارید نباید غذای شما نان و سرکه باشد. حاجی ملاهادی سبزواری گفت کسانی هستند که مستحق می باشند و من به آن ها کمک می کنم و به همین جهت به خود من بیشتر از نان و سرکه نمی رسد.

غذای آن مرد دانشمند نان و سرکه بود یا نان و نمک و در فصل بهار که در سبزوار سبزی فراوان می باشد چند شاخه سبزی هم به غذای خود می افزود... »

 

آری این گونه ای از اخلاق و روش ایرانی بوده که اکنون سال هاست فراموش شده است. امروزه روز ما گاهی آنقدر می خوریم که درد  امعا می گیریم و از قناعت خبری نیست!...؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389 توسط معین

روزه گرفتن و خوردن آب

{بدون شرح}

 

نیکلسون (شرق شناس نامور اروپایی) از یکی از زاهدان صوفی نامور سده ی دوم هجری به نام  "معروف کرخی" نام می برد که در سال 200 هجری زندگی را بدرود گفتو می نویسد: پدر و مادر آن مرد مسلمان نبودند و بعد دین اسلام را پذیرفتند و معروف کرخی از پدرو مادر تازه مسلمان به دنیا آمد.

او در جوانی در بند تصوف نبود و در عوض روز و شب نیایش می کرد. آنقندر در نیایش زیاده روی می کرد که مادرش به او گفت این گونه که تو نیایش می کنی خواهی مرد!

معروف کرخی به مادر پاسخ داد: چه سعادت از این برتر که آدم هنگام نیایش بمیرد؟.

پس از این که اندکی سنش پیش رفت علاقه به ترک دیار و خانه پیدا کرد و از زادگاه خود رفت و مدتی در بیابان ها سپری کرد بی آنکه دیگران بدانند کجاست. پس از چند سال بازگشت و مردم دیدند دارای موی سر و ریش بلند و ژولیده است و پیراهنی چرکین در بر دارد. خویشاوندانش خواستند او را به گرمابه ببرند و موی سر و ریشش را کوتاه کنند و جامه اش را تازه کنند ولی آن مرد نپذیرفت و گفت همین طور بهتر است.

در آن دوره دیگر معروف کرخی در نیایش زیاده روی نمی کرد و تنها با واجبات اکتفا می نمود و شب پس از خواندن نماز می خوابید در صورتی که پیش از سر به بیابان نهادن تا بامداد به نماز می ایستاد و آنقدر نماز می خواند که از شدت خستگی در هنگام سجده از حال می رفت.

سومین دوره ی زندگی صوفیانه ی معروف کرخی  سال های پایانی عمرش بود که هر روز، روزه می گرفت اما شب ها می خوابید و وصیت کرد که پس از مرگش یگانه پیراهنی را که در بردارد به مستمندی بدهند تا این که همان گونه لخت که پا به دنیا نهاده، لخت هم از دنیا برود. درآن دوره از عمر او، مردم دیگر از معروف کرخی نام خدا و پیامبران را نمی شنیدند ولی آن مرد هر روز روزه می گرفت.

تا این که یک روز، هنگامی که از بازار می گذشت یک سقا گفت:«خدا رحمت کند آن را که آب بنوشد»؛ معروف کرخی بی درنگ به سوی سقا رفت و ظرف آب را از او گرفت و نوشید و روزه ی خود را شکست!

مریدش "سری سقطی" پرسید: برای چه روزه ی خود را شکستی؟

آن مرد پاسخ داد: برای اینکه رحمت خدا برتر از روزه است.

 

 

از کتاب: ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم شهریور 1389 توسط معین

داستان یک ...

نقل از:http://koloun.blogfa.com/

 اخلاق

اکنون مدت هاست وقتی در کوچه های شهر راه می روم نشان از اخلاق ایرانی نمی بینم مردم همه دهانشان به دشنام و دروغ آلوده شده است. نشانی از آن ادب و احترامی که در ایرانیان برجسته بود، نیست؛ تن همه به گناه آلوده شده است؛ شاید آن هنگام که کورش بزرگ می گفت خداوند این کشور را از دروغ پاس بدارد در بیم این روز بوده است. گویی دشنام، دروغ و غیبت و هرچه از بدی در جهان وجود دارد نقل مجلس ایرانیان شده است. این مرا می آزارد اما آزرده شدن من نه به سود من است نه به سود جامعه ای که من در آن می زیم هرکه را می بینم گناه را به گردن دیگری می اندازد تاشاید از خود سلب مسؤولیت کند وبتواند همچنان بدگویی کند بی انکه مسؤولیتی متوجه او شود. کسی می گوید بگذار تا بداخلاقی در جامعه آنقدر ادامه بیابد تا جامعه به نقطه ی انفجار برسد تا شاید بر ویرانه ها اخلاقی نو ساخت...

باری چندی پیش کتابی مطالعه میکردم با نام شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان.{نوشته ی:اشتاینمتز-جان بارک، برگردان: ذبیح الله منصوری چاپ پانزدهم – زمستان 1375}

درصفحه ی 55 این کتاب به داستان حمید الدین بیگ اوقلو برخوردم که صدراعظم سلطان سلیم پادشاه وقت عثمانی بوده است. دریغم آمد که آن داستان آموزنده را (به همراه یک کتاب شیرین) به مخاطبان تارنگارم معرفی نکنم. از خوانندگان گرامی خواهش می کنم در صورت تمایل پس از مطالعه ی داستان عنوانی برای آن برگزینند و در بخش نظرات عنوان کنند... سخن کوتاه به داستان حمیدالدین به گفته ی خود کتاب بپردازیم:

 

«...حمید الدین بیک اوقلو همان است که در سنوات بعد وقتی از صدارت استعفا داد آن واقعه ی معروف برایش پیش آمد...واقعه ی مزبور شهرت دارد معهذا به تصور این که شاید بعضی از اشخاص روایت مزبور را نشنیده باشند در اینجا به اختصار نقل می کنیم.

حمیدالدین بیک اوقلو از صدارت استعفا داد و سلطان سلیم دیگری را به جای او انتخاب کردو وی نتوانست از عهده ی انجام وظایف برآیدو معذول گردید و سلطان سلیم دیگری را به جای او انتخاب کرد و وی نتوانست از عهده ی انجام وظایف برآیدو معذول گردید و سلطان سلیم برای حمیدالدین بیک اوقلو پیغام فرستاد که بیاید و شغل سابق خود را بر عهده بگیرد. حمیدالدین بیک اوقلو که در خانه ی خود بود برای سلطان سلیم پیغام فرستاد که او چون پیر شده و از کار افتاده نمی تواند عهده دار صدارت شود.

سلطان سلیم امر کرد که وی باید شغل صدارت را بپذیرد حمیدالدین بیک اوقلو گفت نمی پذیرم. اورا از خانه اش به کاخ سلطنتی آورد و در آنجا سلطان سلیم حرف خود را تجدید کرد و باز بیک اوقلو حاضر نشد که شغل صدارت را بپذیرد،سلطان سلیم جلاد خواست و یکی از آن جلادهای مخوف سیاه پوست با تلواری که بر دوش داشت آمد و کنده ای را بر زمین نهاد و دست صدراعظم سابق را گرفت و دو دستش را به دو حلقه ی آهنین که در طرفین کنده بود بست.

حمیدالدین بیک اوقلو بدون کوچکترین تزلزل سر را روی کنده نهاد و خود را برای مرگ آماده کرد ولی جلاد که اشاره ی سلطان را دیده بود تلوار را طوری فرود آورد که تیغه ی آن با گردن حمیدالدین تماس حاصل نماید بدون این که سررا از بدن جدا کند یا زخم بوجود آید. بدینوسیله سه بار در سه روز متوالی خطر مرگ را به نظر حمیدالدین رسانیدند و او حاضر نشد که صدارت را بپذیرد.

روز سوم وقتی اورا از کنده جدا کردند سلطان گفت حمیدالدین من به طریق دیگر تورا واردار به قبول شغل صدارت می کنم و دستور داد که صدراعظم سابق را ببرند و در یکی از اتاق های زندان شهر که چند نفر از افراد عوام و شرور و بی تربیت در آنجا محبوس هستند حبس نمایند.

امر سلطان اجرا شد و حمید الدین را به زندان شهر بردند و در یکی از اتاق ها که چند مرد عامی و بی ادب و شرور در آن محبوس بودند حبس کردند. آن اشخاص وقتی حمیدالدین را با ریش سفید دیدند شروع به تمسخر وی نمودند و بعد از اینکه از مسخره کردن خسته شدند داستان های دور از نزاکت و هزل برای هم نقل کردند و بی انقطاع کلمات رکیک و تشبیهات وقیح از دهانشان خارج می شد. هنوز ظهر نشده بود که حمیدالدین زندانبان را طلبید و به او گفت از قول من به سلطان بگویید که من برای قبول آن شغل که به من تکلیف کرده اید حاضرم و آن پیرمرد که سر را بدون کوچکترین تزلزل روی کنده ی جلاد می نهاد و خود را برای مرگ آماده می کرد نتوانست حتا یکروز را با اشرار و افراد بی تربیت محشور شود و صحبت ناجنس طوری روح اورا شکنجه داد که برای قبول شغل صدارت آماده گردید.»

برداشت از این داستان به عهده ی شما.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 توسط معین

وزن شما در دیگر سیارات سامانه ی خورشیدی (منظومه ی شمسی) چقدر است؟

 

سن فقط معیاری است که ما برای سنجش عمر ساخته ایم

شاید شما جوانتر یا حتا پیرتر هستید؟ 

شاید شما در سیارات دیگر خیلی لاغر یا حتا چاق تر باشید!

فقط کافی است سری به برنامه ی "ودرس" (سن و وزن در سیارات دیگر) بزنید.

دانلود در ادامه ی مطلب



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 توسط معین

چگونه پیامک فارسی را ارزانتر کینم؟

راهکارهایی برای کوتاه تر کردن پیامک فارسی

منابع:

http://avardad.blogfa.com/

http://koloun.blogfa.com/

نوشته ی معین صادقیان

 

شاید با دیدن عنوان "چگونه پیامک فارسی را رزانتر کینم؟" این فکر به مخیله ی شما وارد شود که ما بایک ترفند می خواهیم تعرفه ی پیامک فارسی راارزانتر کنیم اما ما بدون هیچ تغییر خاصی این کار را انجام می دهیم.

همانطور که می دانید تعرفه ی پیامک با خط فارسی در اپراتور همراه اول 89ریال و در اپراتور ایرانسل (که به تازگی کاهش یافته است) 100ریال می باشد. بنابراین عاقلانه است که ماهم به خط فارسی پیامک بفرستیم ولی همه می دانیم که خط فارسی در خدمات تلفن همراه با محدودیت هایی مواجه است که این مهم خیلی ها را از فرستادن پیامک با خط فارسی برحذر داشته است. در متن زیر من به شما یاد می دهم که چگونه با این محدودیت ها مقابله کنید و در پیامک فارسی ارزانتر خود بیشتر بنویسید:

به جمله ی زیر دقت کنید:

اگه می تونی ساعت 4 بهش بگو که با هم بریم پارک. (طول:44 کاراکتر)

حال به جمله ی پیامکی زیر که با استفاده از روش خلاصه نویسی نوشته شده توجه کنید:

گرمیتونی س.4بش بگوک باهم بریم پارک. (طول:31کاراکتر)

همانطور که دیدیم با چند تغییر کوچیک 13 کاراکتر صرفه جویی کردیم یعنی حدود 3 کلمه؛به همین راحتی! جمله ی دوم هم کاملا قابل فهم است. (یادتان باشد ما می خواهیم پیام کوتاه بفرستیم نه طومار!)

با توجه به تعرفه ی پیام کوتاه فارسی هر کاراکتر در پیامک های همراه اول 3/1 ریال و در پیامک فارسی ایرانسل 4/1 ریال برای ما هزینه دارد و در جمله ی بالا با استفاده از این روش خلاصه نویسی حدود 18 ریال صرفه جویی کردیم! البته این رقم به واقع ناچیز است اما در نظر داشته باشید که:

"بنابه آمار شرکت ارتباط سیار در هر ماه بیش از 600 میلیون پیام کوتاه در بین کاربران این حوزه مبادله می گردد و تنها در ماه فروردین هرسال به تنهایی نزدیک به 5/1 میلیارد پیامک فرستاده می شود که این رقم برای یکم تا چهارم فروردین چیزی بیش از روزی 50 میلیون پیام در روز است"

اگر ما تنها اندکی در شیوه ی نوشتاری تجدید نظر کنیم تعداد زیادی از پیامک های ما در سال کم خواهد شد که محاسبه ی سرانه ی آن عدد قابل توجهی را به دست می دهد.

حال به ادامه ی بحث خود بپردازیم:

برای ارزانتر شدن پیامک  بیشتر نوشتن در آنباید به این نکات توجه کرد.

1- تا می شود باید از کلمات منتهی به حروف غیر چسبان استفاده نمود به مثال های زیر توجه کنید:

به جای "اگه" --> "گر"

دیگه --> دگر

ولی  --> اما

خیلی  --> زیاد

باشه  --> باشد

میشه  --> میشد

مگه  --> مگر

و ...

البته دقت داشته باشید که این تغییرات به هیچ وجه نباید به معنی آسیب برساند و آن را عوض کند.

2- سر هم نوشتن افعال استمراری و محاوره نوشتن آنها مانند:

می تونی  --> میتونی

 

3- مخفف نویسی

مخفف نوسی بسیار اهمیت دارد و تاثیر زیادی در صرفه جویی در وقت و هزینه می گذارد. بعضی از مخفف ها در ادبیات مصطلح اند مانند:

از --> ز

چه --> چ ==> اگرچه  --> گرچ

را  --> ر (و در بعضی شرایط و "کلاس را ß کلاسو")

بدون  --> بی

دیگر  --> دگر

چطوری؟  --> چونی؟

و بعضی دیگر را  جهت راحتی استفاده می کنیم:

برای  -->برا

به  -->ب

بهم (به من)  --> بم

بهت (به تو)  --> بت

که  --> ک

کوتاه نویسی ماه های سال:

فروردین  --> فرو

اردیبهشت  --> ارد

خرداد  --> خور

تیر  --> تیر

امرداد --> امر

شهریور  -->شهر

مهر -->مهر

آبان  -->آبان

آذر  --> آذر

دی  --> دی

بهمن (که در اصل وهومن بوده است) --> وهو

اسفند  --> سپند

 

مخفف هایی که با نقطه معنی خود را کامل تر می رسانند:

ساعت  -->س.

دقیقه -->د. ==> مثال: (10 دقیقه دیگه اونجام  --> 10د.دگرآنجام)

شنبه (4 شنبه)  --> ش. (4ش.)

زنگ (زنگ می زنم)  --> ز. (ز. میزنم)

- استفاده از افعال تک کلمه ای به جای 2 کلمه ای:

سعی می کنم --> می کوشم

و ...

- استفاده از افعال نو:

زنگ می زنم  --> میزنگم

چت می کنم  --> می چتم

- در بعضی شرایط حذف الف ابتدای کلمه:

افسرده  --> فسرده

 

اینها مواردی است که با مورد استفاده قرار گرفتن و همه گیر شدن می تواند به کاهش هزینه هایمان کمک کند.

 

"از سال 1992 که اولین پیام کوتاه ارسال شد تا به امروز مدت زیادی نیست که می گذرد با این حال این فناوری که بر بستر تلفن همراه استوار شده است توانسته جایگاه خود را به خوبی در میان کاربران باز نماید. از سوی دیگر کمتر کسی گمان می برد که این فناوری دارای چنین پتانسیل هایی برای کاربردهای گوناگون در همه ی طیف های موجود در زندگی اجتماعی باشد.

نکته جالب توجه دیگر در بازبینی آمارهای بدست آمده بیانگر این امر می باشد که مقام اول استفاده از پیام کوتاه توسط آسیایی ها است که خود نشان دهنده ضرورت توجه خاص شرکت های فعال در این محدوده جغرافیایی می باشد.

این فناوری برای اولین بار در کشورمان از سال 1383 در اختیار کاربران قرار گرفت که در سال 1385 با مجهز شدن تمام خطوط تلفن همراه بر سرویس پیام کوتاه روند استفاده از این تکنولوژی شتاب فزایندهای بخود گرفته است."

 

و اکنون با استفاده از روش خلاصه نویسی بالا که روشی آزموده شده است و به استاندرد زبانی زبان شیرین پارسی و زبان مادری ما نزدیک است می توان سهم بهینه و مثبتی در جهت استفاده ی بیشتر و انعطاف پذیر تر کردن خط فارسی برداشت.

 

آیا این روش خلاصه نویسی به دستور زبان فارسی آسیب نمی زند؟

همانطور که گفته شد این روش کوتاه نویسی بسیار به استاندارد های زبانی ما نزدیک تر است و البته زمان آن رسیده که خط فارسی از خود انعطاف بیشتری نسان دهد.

همچنین اصول درست نگارشی را باید فرهنگستان زبان و ادب پارسی و وزارت آموزش و پرورش به مردم کشور بیاموزد. ترویج فرهنگ کتابخوانی هم کمک زیادی به دستور زبانی پارسی خواهد کرد.

 از کلیه ی خوانندگان این مطلب خواشمندم نظرات و پیشنهاد های خود را با پیامک به شماره ی ۰۹۳۵۶۲۱۶۲۰۸

یا با رایانامه (ایمیل) به : Moein.sadeghian@yahoo.com

معین صادقیان

درپایان کپی از این جستار (فقط) با ذکر منبع نه تنها ممنوع نیست بلکه توصیه هم می شود!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 توسط معین
بدینوسیله پوزش خود را از درج شدن مطلبی با نام "لعنت بر میر حسین موسوی" به دست هکر ها در این تارنگار(وبلاگ) را اعلام می داریم.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 توسط معین

روستاي جشوقان روستاي كويري بسيار زيبايي در نزديكي نايين است.

شرح زير شرح سفرنامه ي من به اين روستاي زيباست:

(تعدادی از تصاویر مربوطه در ادامه ی مطلب قرلر دارند)

جشوقان

گنبد هاي گلي كوير

jeshvaghan

هنگامي كه به جشوقان رسديم خانه هخاي كوچك گلي با سقف هاي گنبدي حال و هواي ديگري به ماداد.

روستاي بكر گم شده در نزديكي تودشك با مردمي صميمي و فرهنگي ويژه

نخستين بنايي كه توجه ما را به خود جلب كرد مسجد جاكع جشوقان در مركز ده بود كه به تازگي بازسازي شده است. بنايي كوچك و زيبا با سردري  بلند و دربي آهني كه دروارش را چند پنجره ي آجري حفره دار مي شكست. حياطي كوچك و دلباز داراي محل سخنراني كه شايد در آن براي مداحي يا كارهايي از اين قبيل استفاده مي شده است.

درون جامع دو منبر است يكي چوبين و بزرگ و ديگري آهنين و كوچك. اهالي مي گويند منبر بزرگ را سال ها پيش بيرون از مسجد ساخته اند و زماني كه مي خواهند آن را درون مسجد ببرند در ميابند كه اندازه ي منبر بسيار بزرگتر از درب ورودي مسجد است، پس از مدتي آنان كه تلاش را بيهوده و آفتاب را روي بام مي بينند بران مي شوند تا دست از اين كار كشيده و به خانه ها بروند تا شايد فردا فرجي شود و فكري به مخيله شان خطور كند. پس ، فردا كه به جامع مي آيند منبر را درون مسجد ميابند اين مي شود كه گروهي از آن هنگام و بر اين باور همچنان به منبر مذكور دخيل مي بندند.


چلچراغ هاي موقوفي طاق چشمه اي جامع را مزين كرده اند و تك درخت حياط به آن روح بخشيده است.

از مسجد بيرون مي آييم؛ سقف هاي سياه گنبدي كه همسطح زمين هستند خود را نشان مي دهند. سقف قير گوني شده است. بله اينجا گرمابه است كه درون زمين ساخته شده است و هم اكنون جولان گاه تارتن و تار مي باشد.

وارد كه مي شويم راهروي درازي دارد كه با يك پيچ در انتها، به رختكن گرمابه  و حوضچه ي ميان آن منتهي مي شود . آب حوضچه از كف مي جوشيده است كه همان آب قنات روستا ميباشد اما اين روزها به جاي آنكه به حمام بيايد به مخزن آب شرب اهالي پمپ مي شود تا آنان را از نعمت آب لوله كشي بهره مند سازد.راهروي كوچكي ما را به بخش اصلي حمام هدايت كرد جايي كه آب گرم از حفره هاي خزينه به حوضچه هاي گرم مي رسيد.

بخش اصلي گرمابه جايي مانند اتاقك يا ايوان كوتاه دارد كه به نظر مي رسد مشت مال خانه ي گرمابه بوده است. از راهرويي دو پله پايين تر مي رويم اتاقك هاي دوش قرار دارند كه تازه ساز است و لي كوته عمر ، پيداست كه دوش را بعدها به حمام اضافه كرده اند.خزينه ي گرمابه حدود 9 متر مكعب آب را در خود نگاه مي داشته است.

گرمابه روشن است با آنكه ديوارهايش سياه گشته و درون زمين قرار دارد، حفره هاي روي سقف نور آفتاب و هواي تازه را به درون گرمابه جاري مي سازد.

حمام بخش هاي ديگري هم دارد كه فعلا دسترسي به آنها برايمان مقدور نيست.

كنار ده چندين تپه و كوه استوارند بالاي يكي از تپه ها (كه به مركز ده نزديك تر است ) بقاياي ساختماني سنگي پيداست. چند ديوار كه با سنگ چين ساخته سده است. اهالي مي گويند آنجا قلعه ي ده بوده است و آن ديوار ها بقاياي آن هستند. ميگويند از اين قلعه براي محافظت از اهالي استفاده مي شده به طوري كه در هنگام خطر اهالي به آن نقل مكان مي كرده اند؛ ولي اكنون چيز زيادي از آن باقي نمانده جز چند ديوار سست، حتي فرم كلي قلعه را هم نمي توان حدس زد ولي بيشك مربوط به پيش از اسلام است.

آن سوي تپه ي قلعه محله ي باجگاه قرار دارد كه تپه ي مذكور آن را از مركز ده و محله ي شمالي كه اكنون متروك است جدا ميسازد. گويند دز قديم بازرگاناني كه قصد عزيمت به سمت شمال را داشته اند در اين محل باج مي پرداختند. درر محله ي باج گاه مسجدي قرار دارد كه نماي بيروني آن با ديگر خانه هاي اين محل هيچ تفاوتي ندارد. منبري چوبي درون مسجد است كه حكاكي روي آن نشان مي دهد كه متعلق به سال هفتم هجري است.

از محله ي باج گاه خارج مي شويم تا از ميان ده بگذريم و به خانه هاي متروك شمالي برسيم آسمان يكدست فيروزه است باغ ها و مزارع اندكي كه كنار ده قرار دارند در اين فصل پاييز روستا را رنگين كرده اند.

كمي كه راه مي رويم بقاياي مسجد وزير را ميبينيم كه تقريبا چزي از آن بافقي نمانده، چند ديوار و زير زمين. دور آن را ديوار كوتاهي كشيده اند تا اهالي به احترام اين مسجد در آنجا ساختمان نسازند. مسجد وزير احتمالا ديرسال ترين مسجد روستاست.

از كنار رختشو خانه هم رد مي شويم تا دست و رويي بشوييم؛ ديوار هاي رختشو خانه  سيماني است بي سقف.

شمال ده جايي كه خانه هخاي مسكوني ده تمام مي شود چند باغ و مزرعه به چشم مي خورد. از ميان باغ ها كه رد مي شويم به خرابه هاي خانه هايي مي رسيم كه از نظر شيوه ي ساخت اندكي با خانه هاي ديگر روستا متفاوت است. خانه هايي كه كنار باغ ساخته شده اند.

ورودي اصلي آنها اتاقكي هشت ضاعي است كه معمولا هم به حياط ساختمان متصل است و هم با دري  چوبي و كوچك به اتاقي كه كنار آن قرار دارد. احتمال مي رود اتاق مذكور محل زندگي زمستاني اهالي بوده باشد چرا كه بر خلاف ديگر اتاق هاي ساختمان پنجره ندارد و فقط دو در دارد يكي به دالان ورودي و ديگري به حياط درون اين اتاق يك شومينه ي كوچك هم هست اما اين تنها اتاقي نيست كه شومينه دارد اتاق ديگري در مجاورد آن هم به همين وضع است ، منتها بايك در و پنجره ي كوچك.

درو پنجره ها را كنده اند تا جايي ديگر استفاده كنند اطلاع چچنداني از شكل در يا چيدمان شيشه ها نداريم مگر آنكه در و پنجره ها به سبك درو پنجره هاي كوير است.

آشپزخانه و انبار هم به راحتي قابل تشخيص است. اتاق بزرگ ديگري كه اين نوع ساختمان ها دارند بالاي ايوان قرار دارد احتمالا تابستاني است چون جوري به سمت شرق قرار گرفته كه تا افتاب بالا مي آيد درون اتاق سرازير مي شود ضمنا اين اتاق شومينه ندارد. اتاق بزرگ ديگري كه منظره ي باغ درآن نقش مي زند اتاقي است بزرگ با 4 در، دوتا روبه باغ و دوتا رو به حياط كه با اين تفاسير بايد اتاق پذيرايي باشد. بيشتر خانه هاي متروك شمالي شبيه خانه ي مذكور اند كه دست مخرب روزگار آنها را مي فرسايد و خراب مي كند و انساني نيست به مخالفت روزگار آنها را مستحكم سازد.

كوهي كم ارتفاع و لايه لايه  د ركنار روستاست كه در آن غارهاي زيادي به چشم مي خورد يكي ا زمعتمدين محل م يگويد كه اي غر هاي دست كن محل كارگاه هاي گليم بافي يا قالي بافي بوده است ولي هم اكنون متروك است و فقط يكي دوتار آنها يا به عنوان پاركينگ يا محل نگهداري گوسفندان استفاده مي شود.

از بالاي اين كوه سقف شيرواني حسينيه آن را با سقف ديگر بناها متمايز مي كند و يكدستي روستا را از آن مي گيرد. كه چندين تن از اهالي به آن ايراد مي گيرند و مي گويند در اين حسينيه آيين تاسوعا عاشورا و تعزيه هاي خاصي برگزار مي گردد كه ويژه ي همين روستاست.

حال و هواي روستاي كوير و علاقه ي ما به بيشتر دانستن درباره ي آن و به ويژه فرهنگ ميدم جشوقان خواه ناخواه باز هم ما را به آن خواهد كشاند.

سفر يك روزه ي ما به پايان رسيد اما كاوش هاي ما درباره ي آن ادامه خواهد داشت.

 

از همه ي دوستان و سروران گرامي در خواست مي كنم من را از نظرات هوشمندانه ي خود آگاه سازند.

معين صادقيان آبان 1388

تارنگار:www.Avardad.blogfa.com

www.koloun.blogfa.com

رايانامه: ms50952@yhaoo.com

تلفن: 09356216208

برای دریافت فایل PDF و يا گالری تصاویر گرفته شده از جشوقان به بخش کتابخانه ی همین تارنگار بروید.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط معین

چندي پيش براي ارائه ي كنفرانسي در كلاس ادبيات فارسي دانشگاه علي رغم ميل باطني خود در باره ي زندگي پروين اعتصامي جستجو كردم اما زندگي وي به قدري برايم جالب بود كه به و ي و اشعارش علاقه مند شدم و نوشتار زير ماحصل آن جستجو هاست.

 

پروين اعتصامي

رخشنده ي اعتصامي مشهور به پروين اعتصامي 15اسفند 1285در تبريز متولد شد.مادرش اخترفتوحي آذربايجاني و پدرش يوسف اعتصامي آشتياني ( اعتصام الملك ) ازسكندي شفت گيلان واصالتا آشياني بود كه از نويسندگان و مبارزان دوره ي مشروط بوده است و مدتي هم نماينده ي مجلس شده بود. او اولين چاپخانه را در تبريز بنا كرد.

از كودكي با اشعار نظامي،مولوي ،ناصرخسرو ،منوچهري ،انوري ،فرخي آشنا بود.

پروين چهار برادر داشت و تنها دخترخانه بود. اواز كودكي علاقه ي زيادي به  شعر و ادب پارسي داشت.پدرش كه علاقه ي زياد او را ديد از همان كودكي با وي در زمينه ي وزن شعر و شيوه ي يادگيري آن با دخترش تمرين كرد.«گاهي شعري از شاعران قديم به او مي داد تا بر اساس آن شعر ديگري سرايد يا وزن آن را تعغير دهد ويا قافيه هاي ديگري برايش پيدا كند.»تا آنجا كه پروين به چنان مهارت در شعر رسيد كه در سن12سالگي شعر گوهر سنگ و اي مرغك را سرود:

اي مرغك خرد زآشيانه   --   پرواز كن و پريدن آموز

تا كي حركات كودكانه؟   --   در باغ چمن چميدن آموز

رام تو نمي شود زمانه   --   رام ازچه شدي رميدن آموز

منديش كه دام هست يا نه   --   برمردم چشم، ديدن آموز

شو روز به فكر آب و دانه   --   هنگام شب آرميدن آموز

 

درسال 1291 پروين به همراه خانواده اش از رشت به تهران مهاجرت كرد. از آنجايي كه خانواده اي اهل مطالعه داشت و پدرش فرد فرهيخته اي بود ادبيات فارسي و عربي را نزد پدر اديب و دانشمند خود فرا گرفت و سپس زبان انگليسي را در مدرسه ي دخترانه ي اناثيه ي آمريكايي تهران (كه ايران بتل ناميده مي شد) آموخت چرا كه به آموختن علاقه ي زيادي داشت و ترجيح مي داد از هرچه به اندازه ي توان بياموزد.

در سال 1303 در جشن فارغ التحصيلي سخنراني كرد و از وضع نامناسب اجتماعي، بي سوادي و بي خبري زنان ايران حرف زد، اين سخنراني، به عنوان اعلاميه اي در زمينه ي حقوق زنان در تاريخ معاصر ايران اهميت زيادي دارد؛ در بخش "زن و تاريخ" اعلاميه مي گويد:

«داروي بيماري مزمن شرق منحصر به تعليم و تربيت است، تربيت و تعليم حقيقي كه شامل زن و مرد باشد؛ و تمام طبقات را از خوان گسترده ي معروف مستفيذ نمايد.»

«پيداست كه براي مرمت خرابي هاي گذشته، اصلاح معايب حاليه و تمهيد سعادت آينده، مشكلاتي در پيش است. ايراني بايد ضعف و ملالت را از خود دور كرده ، تند و چالاك اين پرتگاه را عبور كند.»

وي دو سال در همان مدرسه تدريس كرد.

در 19 تير 1313 با پسر عمويش كه افسر شهرباني و هنگام وصلت رئيس شهرباني در كرمانشاه بود ازدواج كرد و 4 ماه بعد به كرمانشاه به خانه ي شوهر رفت.

اخلاق نظامي شوهرش با روح لطيف و آزاده ي پروين مغايرت داشت چون در خانواده اي سرشار از مظاهر معنوي و ادبي و به دور از هرگونه آلودگي بزرگ شده بود.

بر اثر عدم تفاهم پس از دوماه و نيم اقامت در خانه ي شوهر به منزل پدر بازگشت و پس از 9 ماه با بخشيدن مهريه در تاريخ 11 امرداد 1314 طلاق گرفت و تا پايان عمر كوتاهش ازدواج نكرد، و به سرودن شعر پرداخت.

وي در سال هاي 1315 و 1316 در زمان رياست دكتر عيسي صديق بر دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم كنوني) به عنوان مدير كتابخانه مشغول به كار شد.

چاپ ديوان

پيش از ازدواجش پدرش مخالف چاپ ديوان او بود زيرا اين كار را با فرهنگ آن زمان شازگار نمي دانست و فكر مي كرد كه ديگران ممكن است چاپ شدن اشعار يك دوشيزه راف راهي براي يافتن شوهر به حساب آورند؛ پس از ازدواج و جدايي پدر به اين كار رضايت داد و پروين به تشويق ملك الشعراي بهار در سال 1315 ديوان خود را به چاپ رساند. نخستين مجموعه ي شعر پروين شامل اشعاري بود كه پيش از 30 سالگي سروده بود كه بيش از 150 قصيده، غزل، مثنوي را شامل مي شد. كه مورد استقبال زياد واقع شد چرا كه مردم مي خواستند ببينند كه ديوان اشعار يك زن چگونه است به همين خاطر ديوان اشعارش پس از چاپ دست به دست مي گشت. استادان بلرجسته اي همچون دهخدا و علامه قزويني هر كدام مقاله هايي درباره ي اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.

پس از چاپ ديوانش در سال1315 وزارت فرهنگ مدال درجه 3 لياقت را به او اهدا كرد ولي او اين مدال را نپذيرفت. گفته شده كه حتي پيشنهاد رضاشاه را كه از او براي ورود به دربار و تدريس به ملكه و وليعهد وقت دعوت كرده بود، نپذيرفت. روحيه و اعتقادات او به گونه اي بود كه به وي اجازه نمي داد در چنين مكان هايي حاضر شود، چرا كه او در 15 سالگي شعري را درباره ي ستمگران و ثروتمندان گفته بود:

برزگري پند به فرزند داد   --   كاي پسر اين پيشه پس از من توراست

مدت ما جمله به محنت گذشت   --   نوبت خون خوردن و رنج شماست

هرچه كني، نخست همان بدروي   --   كار بد و نيك چو كوه و صداست

...

گفت چنين كاي پدر نيك راي   --   صاعقه ي ما ستم اغنياست

پيشه ي آنان همه آرام و خواب   --   قسمت ما درد و غم و ابتلاست

مافقرا از همه بيگانه ايم   --   مرد غني با همه كس آشناست

خوابگه آن را كه سمور و خز است   --   كي غم سرماي زمستان ماست

تيره دلان را چه غم از تيرگي است؟   --   بي خبران را چه خبر از خداست؟

***

مرگ پدر در دي 1316 در 63 سالگي تاثير هولناكي بر او گذاشت تا جايي كه مي گويد:

پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل   --   تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من

***

درست زماني كه برادرش ابوالفتح اعتصامي ديوانش را براي چاپ دوم حاضر مي كرد؛ در 3 فروردين 1320 بدون هيچ سابقه ي كسالتي به بستر بيماري افتاد و پزشك معالجش كسالت وي را حصبه تشخيص داد و درمان او را در حوزه ي مطلق تخصص خود اعلام نمود در صورتي كه چنين نبود و در اثر مداواي غلط و سهل انگاري او حال پروين روز به روز به وخامت گراييد و بالاخره فرصت مداواي صحيح از دست رفت.

نيمه شب شانزدهم فروردين 1320 پزشك خانوادگيش را چندين بار به بالين او خواندند و حتي كالسكه ي آماده اي به در خوانه اش فرستادند. ولي نيامد و پروين در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست.

پس از مرگ قطعه شعري از او يافتند كه معلوم نيست در چه زماني براي سنگ مزار خود سروده بود:

اين كه خاك سيهش بالين است   --   اختر چرخ ادب پروين است

گرچه جز تلخي ايام نديد   --   هرچه خولهي سخنش شيرين است

صاحب آن همه گفتار امروز   --   سائل فاتحه و ياسين است

پيكر پاك وي در حرم حضرت معصومه در قم به خاك سپرده شده است.

تصویر اجازه نامه ی دفن وی را در اینجا ببینید.

***

ديوان قصائد و ثنويات و تمثيلات و مقطعات وي شامل 248 قطعه شعر – 65 قطعه به صورت منظره است.

اشعارش بيشتر در قالب قطعات ادبي كه مضامين اجتماعي را با ديده ي انتقادي به تصوير كشيده مي باشد.

اشعار وي كه شامل 6500 بيت مي باشد را مي توان به 2 دسته تقسيم كرد:

1-      سبك خراساني: شامل اندز و نصيحت و بيشتر شبيه اشعار ناصر خسرو

2-      سبك عراقي: كه بيشتر جنبه ي داستاني دارد و به ويژه از نوع مناظره است كه بيشتر شبيه شعر سعدي است(اين دسته از اشعارش معروف ترند.)

اي گل تو زجمعيت گلزار چه ديدي؟   --   جر سرزنش و بد سري خار چه ديدي؟

رفتي به چمن ليك قفس اشت نصيبت   --   غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟

 

معين صدقيان

آبان 1388


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آذر 1388 توسط معین
تاريخچه امامزاده هاي ايران
اگر چه اين مطلب به صور و اشکال مختلفه در کتب داستانها و امثله مندرج است و حتي نظاير آن در عصر حاضر کم و بيش در گوشه و کنار ايران رخ مي دهد (نگارنده اين کتاب خود شاهد و ناظر بود که قريب سي و پنجسال پيش قبل جمعيت کثيري از مردم آمل و روستاهاي اطراف مثل سيل خروشان يک روز صبح به سوي امامزاده اي در چند کيلومتري شمال شهر آمل به نام يوسف رضا روي آوردند تا امام هشتم "امام رضا (ع)" را که شب قبل به آنجا آمده مهمان يوسف رضا بود زيارت کنند!).

پس از آنکه ايرانيان به شرف ديانت اسلام مشرف شدند نسبت به سلاله پيغمبر (ص) و آل علي (ع) علاقه و ارادت خاصي پيدا کردند. عشق و علاقه ايرانيان، قطع نظر از جنبه ديانت و اعتقاد مذهبي، مبتني بر دو اصل و دو علت ديگر نيز بود. که يکي موضوع مظلوميت آل علي (ع) و غصب حق مسلم آنها از طرف خاندان بني اميه و بني عباس بوده است، و ديگري موضوع قرابت و همبستگي از لحاظ شهربانو دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني که وي را همسر حسين بن علي (ع) و مادر امام سجاد مي دانند (دکتر شريعتي ازدواج حسين بن علي (ع) با شهربانو را قوياً تکذيب مي کند - ر.ک. تشيع علوي و تشيع صفوي، ص 113).

به همين جهات و علل هر جا که فردي از اعقاب ائمه هدي (ع) بدرود زندگي مي گفت، قبرش مزار شيعيان مي شد و بر بالاي مدفنش بقعه و بارگاه مجللي بر پا مي کردند. 

چون حکومت و فرمانروايي به ايلخانان مغول رسيد، به گفته خواجه رشيدالدين فضل الله، غازان خان به دوازده امام و سادات علوي تعلق خاطر پيدا کرده بود.

شادروان عباس اقبال آشتياني در کتاب نفيس تاريخ مغول، در رابطه با احترام غازان به سادات علوي و اهل علم چنين مي نويسد: «به اندازه اي در احترام به مقام منتسبين به خاندان رسول و اهل علم کوشيد، که در عهد او عمال ديواني در فرمانهاي دولتي گاهي اسامي سادات را بر اسم ايلخان و شاهزادگان مقدم مي نوشتند.» چون سلطان محمد اولجايتو به مذهب تشيع تعلق خاطر پيدا کرد و از اولجايتو به خدابنده تغيير نام داد، قدر و مقام سادات هاشمي بيشتر از پيشتر قرب و منزلت پيدا کرد. سلطان محمد سکه به نام دوازده امام زد و مقابر آنان ملجأ و پناهگاه مغولهاي تازه مسلمان گرديد. از طرف ديگر: «فرمود که داغي بساختند و نام ابوبکر بر سر داغ نقش کردند و موالي سنت و جماعت را فرمود که داغ بر پيشاني نهادند.» و همچنين تا آن اندازه به سادات اعتقاد و ايمان پيدا کرده بود که: «کاسه آش را به دست مي گرفت تا قبلاً سيدي بياشامد.»

اگر موضوع تعصب و علاقه آنان به همين جا ختم مي شد جاي بحث و تأمل نبود ولي متأسفانه کار به جايي کشيد که مي گويند از طرف يکي از حکمرانان مغول فرمان صادر شد که به جز مقابر پزشکان و بقاع سادات علوي که دسته اول طبيب جسم و طبقه دوم شفادهنده دل و جان هستند، ساير بقاع و مقابر را با خاک يکسان کنند، زيرا به زعم و عقيده آنها تنها اين دو دسته هستند که با نقش خود بر دلها حکومت مي کنند و مقابر آنان را ميتوان مزار و ملجأ قرار داد. بديهي است اگر اين فرمان اجرا مي شد مقابر کليه فضلا و دانشمندان و مفاخر علمي و ادبي ايران که از آن دو دسته خارج بوده اند، ويران مي گرديد و از مدفن آنها اثري باقي نمي ماند. کما اينکه امروز نيز به همان درد مبتلا هستيم و مقابر غالب بزرگان ما معلوم و مکشوف نيست. 

ايرانيان زيرک و هوشمند که تاب تحمل چنين مصيبتي را نداشتند و هرگز حاضر نبودند که مقابر فضلا و دانشمندان را در مقابل ديدگانشان ويران کنند؛ در مقام چاره و علاج برآمدند و مآلاً به اين نتيجه رسيدند که چون مغولان نسبت به سادات علوي بيش از حد و اندازه علاقه و ايمان دارند، مصلحت زمان در اين است که به منظور اغفال حکام مغول و جلوگيري از نهيب و خرابي، موقتاً براي مفاخر متوفاي خود، شجره نامه هاي مجهول درست کنند و با انتساب آنها به يکي از ائمه طاهرين (ع) و با توجه به اسم کوچکشان آنها را في المثل امامزاده محمد يا امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله و جز اينها بنامند تا اگر روزي دست روزگار بر قدرت مـطـلـقـه عمال و حکام مغول قلم بـطـلان کـشـيـد، شـجـره نامه هاي اصلي و واقعي بزرگان خويش را بر سر جايشان گذارند و شجره نامه هاي مجعول را از روي مقابر امامزاده هاي مصلحتي بردارند. ولي با نهايت تأسف طول مدت حکومت مغولان مجال تحقق چنين آرزويي را نداد و آن دسته از ايرانياني که به حقيقت مطلب واقف بودند همگي مردند و اسامي و انساب واقعي اين امامزاده هاي مصلحتي در دل خاک مدفون گرديد. خاصه اينکه امير تيمور گورکاني و اعقابش هم که بعد از ايلغار مغولان بر سر ايرانيان فرود آمده اند نسبت به سادات علوي علاقه و احترام خاصي مبذول مي داشتند، چنان که امير تيمور پس از فتح يکي از قلاع هندوستان فرمان داد: «گبران را از مسلمانان جدا کرده به تيغ جهاد بگذرانيد و خانمان موحد و مشرک عرصه تاراج گشت الا اموال سادات که از آسيب مصون و محروس ماند.» و همچنين چون شهر آمل در طبرستان گشوده شد و قلعه ماهانه سر هم به تصرف درآمد، امير تيمور گورکاني: «اشارت کردند که قتل عام بکنند مگر سادات را نکشيد. ديگر هر چه که را يابند محابا نباشد». 

غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که غالب امامزاده هاي فعلي در ايران مزار بزرگان و دانشمندان ايراني است و بر هر ايراني پاک نژاد و پاک نهاد فرض مؤکد است که از کليه عوامل و امکانات موجود براي کشف هويت اصلي صاحبان اين بقاع و مقابر استفاده کند تا متدرجاً صحيح از سقم و مجعول از غير مجعول تفکيک و شناخته شود.

راست است که بعضي از اين امامزاده ها به ويژه آن عده که در روستاهاي دور دست و شکاف کوهها و اعماق جنگلها وجود دارند و پاي هيچ عربي در ازمنه قديمه به آنجاها نرسيده است، مولود مطامع بعضي شيادان است که براي تحصيل مال و ثروت با اظهار خوابها و رؤياهاي دروغين به مقام مقدس سيادت و سلاله پيغمبر اکرم (ص) اهانت و اسائه ادب ورزيده اند، به قسمي که بعضي ها گمان برده اند که تمام امامزاده ها احياناً از اين دسته و طبقه هستند، وليکن به ضرس قاطع بايد بدانيم که تعداد اين گونه مقابر مصلحتي زياد نيست و اکثريت بقاع و مقابر را سادات جليل القدر هاشمي و فضلا و دانشمندان ايراني تشکيل مي دهند. به طور کلي بايد دانست که امامزاده هاي فعلي ايران از چند دسته خارج نيستند:

دسته اول واقعاً سادات اصيل و شريفي هستند که سالهاي متمادي مرجع تقليد و ارشاد و استشارت بودند و پس از آنکه دعوت حق را لبيک گفته اند، بر مدفن آنها بقعه و بارگاه باشکوه و مجلل بنا نهاده اند. مانند "شاهچراغ" در شيراز و "حضرت عبدالعظيم" در شهر ري و "آستانه" در گيلان و جز اينها که در صحت نسبت و اصالت آنها کوچکترين ترديد و تأملي وجود ندارد. 

دسته دوم همان بزرگان و دانشمندان ايراني هستند که شجره نامه هاي واقعي آنها به علل و جهاتي که اشاره شد از ميان رفته، صاحبان اصلي اين گونه مقابر هنوز معلوم و مشخص نشده اند. 

دسته سوم مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين فلان شياد و يا فلان خاله زنک هستند که اگر اين گونه مقابر را حفر و نبش کنند اثري از جسد و استخوان پوسيده ديده نمي شود. به قول حاج سياح: «به يک خواب جعلي يک آدم فريب، قبري يا سنگي را امامزاده ناميده، معبد و ملجأ، بلکه قاضي الحاجات ساخته اند»

دسته چهارم مقابري است که صاحبانشان نه سيد هستند و نه دانشمند و نه مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين، بلکه اين مقابر به سران و فرماندهان عرب در زمان خلفاي بني اميه و بني عباس تعلق دارد که براي فتح طبرستان و تعقيب علويان آمده و به دست مردم آنجا کشته و مدفون شدند و عوام الناس به اشتباه آنها را زيارت ميکنند: «مثلا در کجور مازنداران قبري است که از مصقله که در زمان معاويه به طبرستان حمله برده، مدت دو سال با فرخان بزرگ، در زد و گير بود و حربها کرد و در آخر به کجور آمده، ولي مردم آنجا و اهالي رويان در آن مقام او را بکشتند و گور او هنوز بر سر راه نهاده است. عوام الناس به تقليد و جهل زيارت مي کنند که اين از جمله صحابه رسول (ص) است و آن دروغ است.»

نظاير اين گونه مقابر به سران و فرماندهان متجاوز عرب، که مردم به اشتباه زيارت مي کنند در مناطق شمالي ايران کم نيست و اسامي آنها بعضاً در کتب تاريخي ضبط شده که پژوهشگران مي توانند به کتابهاي مربوط به گيلان و مازندران مراجعه نمايند. همچنين در تاريخ اجتماعي ايران (ج 2، ص 55) نقل شده که قبر قتيبة بن مسلم باهلي سردار خونخوار عرب را در خراسان و ماوراءالنهر، ايرانيان ساده لوح زيارت مي کنند و حاجت مي طلبند!

عده اي از ارباب تحقيق و اطلاع دسته پنجمي هم قايل هستند و بعضي از اين مقابر مصلحتي را گنجينه دفاين و ذخاير مي دانند که متمکنين و ثروتمندان هر عصر و زماني بر بالاي آنها بقعه و بارگاه مي ساختند و به نام يکي از اين امامزاده ها نامگذاري مي کردند؛ تا از دستبرد سارقين و گزند زورمندان زمان و تعديات و تجاوزات حکام خود مختار مصون و محفوظ بمانند. بناي اين گونه دفاين به صورت گنبد و امامزاده موقعي انجام مي گرفت که آن شهر و آبادي از طرف حاکم همسايه و يا زورمندي ديگر از مناطق مجاور مورد حمله قرار مي گرفت و ساکنان شهر مجبور به فرار ميشدند و با بار و بنه اي به قدر مقدور از خانه و ديارشان مهاجرت مي کردند. در چنين مواقع افراد متمول و ثروتمند که نقدينه زيادي از احجار کريمه داشته اند، آن جواهرات گرانبها را در زير گنبد به شکل و هيئت بالا دفن مي کردند تا اگر روزي به شهر و ديار خود بازگشته باشند، بدان دست يابند. ولي چون غالباً اين مهاجرت سالهاي متمادي طول مي کشيد و صاحب گنج و دفينه در ديار غربت مي مرد؛ لذا اين گنبدها يعني امامزاده هاي مصلحتي و مجعول باقي مي ماند. در حالي که کسي نمي دانست که در زير اين گنبد کسي مدفون نيست، مگر سيم و زر و احجار کريمه! اتفاقاً حفر و کشف بعضي از اين گونه مقابر در خرابه ها و ويرانه هاي بلاد طبرستان تأييد اين تشخيص و ادعا را نيز مسلم داشته است.

علي کل حال چون تفکيک اين چند دسته بقاع و امامزاده ها خالي از اشکال نيست، فلذا مصلحت نيست که خشک و تر را به يک چوب برانيم و بر روي تمام امامزاده هاي موجود خط بطلان بکشيم چه حقيقت براي هميشه مکتوم نميماند و بر اثر مرور و دهور زمان بالمآل حق از باطل تشخيص خواهد گرديد.

در خاتمه براي استفاده محققان و پژوهشگران يادآور مي شود که طبق يک آمار تهيه شده به وسيله سازمان اوقاف در داخل محدوده شهرهاي ايران يکهزار و پنجاه و نه امامزاده وجود دارد (تنها استان سيستان و بلوچستان است که در آن هيچ امامزاده اي ديده نشده است). ضمناً در ايران چهل و دو کليسا، و بيست و شش کنيسه وجود دارد که پنچ کنيسه و دوازده کليسا در تهران و بقيه در شهرهاي ديگر قرار دارند. 

 

مطالب اين بخش از کتاب " ريشه هاي تاريخي امثال و حکم " تأليف زنده ياد مهدي پرتوي آملي گرفته شده است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط معین
هنوز سخنان رئیس جمهور پیشین ایران احمدی نژاد را فراموش نکرده ام که پس از انتخابات 22 خرداد در 23 خرداد گفته بود: «در ایران بهترین و کاملترین دموکراسی وجود دارد.»!! از خود می پرسم این کدام دموکراسی است که فرزندان پاک این آبو خاک را به خاک و خون می کشد؟؟هنوز اشکهای ملت از خون شهدای انتخابات در ایران خشک نشده است که احمد خاتمی امام جمعه ی تهران می گوید:«تصاویری از خانم جوانی نشان می دهند و می گویند نیروی انتظامی به او تیر اندازی کرده است...نیروی انتظامی که در کوچه ی خلوت کسی را نمی کشد» [بلکه در خیابان شلوغ می کشد.]
آری به راحتی شهادت ندای ایران را به دست نیروی انتظامی انکار می کنند.
من از رئیس جمهور بر حق ایران جناب آقای مهندس میر حسین موسوی می خواهم شجاعانه از رای و نظر سبز مردم پاسداری کنند.
همه ی ایرانیان مشکی پوشان به سوگ شهادت فرزندان ایران و حکمرانی دروغ می نشینند.

لینک مستقیم فیلم در یوتوب:
http://www.youtube.com/watch?v=KWod532prgU

درصورتیکه به هر دلیلی قادر به دیدن این فیلم نیستید، آنرا از این دو جا دانلود کنید:
« لینک تصحیح شد »

http://rapidshare.com/files/248048368/Neda.3gp
Size: 720 KB

http://rapidshare.com/files/248049691/NEDA.mp4
Size: 1.9 MB



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط معین
این تصاویر بدون کوچکترین برداشتی فقط به نمایش گذاشته می شوند و اورداد مسئولیت آن ها را به عهده نمی گیرد.

جهت دانلود فیلم درگیری های اصفهان در اعتراض به نتایج انتخابات به آدرس زیر بروید:

http://www.2shared.com/file/6366785/d97bbacd/1388325a.html
http://www.2shared.com/file/6366924/5e0d4fdb/1388325b.html
http://www.2shared.com/file/6366984/a4e2a751/1388325c.html


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط معین
نتایج نظر سنجی های اورداد

گرچه جامعه ی از آماری کوچکی نظر سنجی شده اما آمارها بسیار نزدیک به آمار های نظر سنجی های دیگر است.


« وضعیت انتخابات »
 
شما در انتخابات کدام یک را انتخاب می کنید؟

1- میر حسین موسوی
.
 12رای - 70.5%
.

2- محسن رضایی
.
.
 0رای - 0%
.

3- مهدی کروبی
.
 2رای - 11.7%
.

4- محمود احمدی نژاد
.
 1رای - 5.8%
.

5- رای سفید می دهم
.
.
 0رای - 0%
.

6- من اصلا رای نمی دهم
.
 2رای - 11.7%
.


عنوان نظرسنجی: وضعیت انتخابات
تاريخ شروع نظرسنجی: 1388/2/30
مجموع نظرات: 17
آدرس: http://www.avardad.blogfa.com/


« عملکرد دولت نهم »
 
عملکرد دولت نهم را چگونه ارزیاب یمی کنید؟

1- بسیار عالی
.
 2رای - 12.5%
.

2- خوب
.
.
 0رای - 0%
.

3- ضعیف
.
 5رای - 31.2%
.

4- حرکت قهقرایی داشته
.
 9رای - 56.2%
.

5- در بعضی موارد خوب بوده
.
.
 0رای - 0%
.


عنوان نظرسنجی: عملکرد دولت نهم
تاريخ شروع نظرسنجی: 1388/2/30
مجموع نظرات: 16
آدرس: http://www.avardad.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط معین

نظر سنجی های اینترنتی انتخابات

بانزدیک شدن به زمان انتخابات (۲۲خرداد) بازار تبلیغات انتخاباتی هم داغ تر شده است این داغ تر شدن به اینترنت هم کشیده و این روز ها سایت های نظر سنجی از رونق خاصی برخوردارند.برخی از این سایت ها در زیر آمده اند که دیدن نتایج آنها را به عهده ی خود شما می گذاریم:

http://www.1of4.ir/

این سایت به گونه ای کاملا برنامه ریزی شده به نظر سنجی پرداخته است به گونه ای که شما کاندیدای مورد نظر را برمی گزینید شپس یک رایانامه (ایمیل) تائیدیه برای شما ارسال می شود که با ید با آن تائیدیه نظر خود را ثبت کنید. به کسانی که قصد شیطنت و طرفداری از کاندیدای خاصی را دارند پیشنهاد می کنیم به این سایت وارد نشوند.

http://www.rayemelat.com/

سایت دیگری است که به که نیرومندانه به نظر سنجی پرداخته و نتایج مربوط به نظر سنجی تلفنی هم در آن مشهود است. نتایج آرا در این سایت خیره کننده است! پیشنهاد می کنیم حتما بخش نظر سنجی تلفنی شهر تهران را در این سایت ببینید.

 دراین میان تارنگار اورداد هم دست به نظر سنجی دیگری زده که شرکت در آن و دیدن نتایجش خالی از لطف نیست.

برای شرکت در این نظر سنجی به گوشه ی سمت چپ و پایین صفحه توجه کنید!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط معین

بي احترامي صدا و سيماي جمهوري اسلامي به جشن هاي باستاني

 

{نوروز باستاني  سال 1388 خجسته باد}

 

چند سالي است شاهد بي توجهي مسئولان جمهوري اسلامي نسبت به جشن هاي ايراني و ملي چون نوروز هستيم و درست در همين سال ها دولت مبارزه ي سختي را با چشن چهارشنبه سوري در پي گرفته است كه اگر اين مبارزه را با در هشت سال جنگ ايران و عراق با عراق اجرا مي كرد هم اكنون خاك عراق را ضميمه ي خاك ايران كرده بود. اما چون اين جشن جزو جشن هاي مردمي بوده نه حكومتي هرگز نتوانسته آن را محو كند.

اوج بي توجهي و به نوعي بي احترامي نسبت به مليت ايراني امسال در برنامه هاي صدا و سيما و همچنين سخنان سران حكومتي كه از تلوزيون پخش شد مي توان ديد. لحظه ي تحويل سال حتي پيام تبريك هم از تلوزيون پخش نشد حتي آن يا مقلب القلوب تازي هم پخش نشد چه رسد به آهنگ ويژه ي نوروز كه چند سالي است خبري از آن نيست! انگار نه انگار وارد سال نو شده ايم انگار نه انگار اين نوروز باستاني است كه هزاران سال جهان را دگرگون ساخته است. ما از رهبر جمهوري اسلامي هم پيام تبريك نشنيديم چه رسد به رئيس جمهور ايران ستيزمان اما رئيس جمهور آمريكا كه ما او را دشمن خونين خود مي دانيم نوروز را با زبان پارسي به ما شادباش گفت؛ پس اين طور كه پيداست ما بايد رفته رفته مرگ بر آمريكا را كنار بگذاريم و شعار درود بر آمريكاي ايران دوست جهان خوار را پيش بگيريم. شايد برخي به اين بينديشند كه اورداديان با بيگانگان هم پيمان شده اند اما شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه بيگانگان با معرفت تر از خودي ها هستند.

ما در اين نوروز 1388 اين بي احترامي صدا و سيما را به نوروز باستاني ايران هرگز فراموش نخواهيم كرد و من اعلام مي دارم كه اگر اين ايران ستيزي ها همچنان ادامه داشته باشد به مبارزه با عوامل اين ايران ستيزي هاخواهيم پرداخت.

 

 

 

بهترين ها را براي دلسوختگان و

ايران دوستان در اين سال نو آرزو مي كنم.

معين صادقيان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم فروردین 1388 توسط معین

جشن اسفندگان

 

روز زن

روز مادر

روز زمين

روز عشق

روز درختكاري

اسفند روز از اسفند ماه

 

پنجمين روز ِ اسفند (اسفندْ روز در ماه ِ اسفند  بیست و نهم بهمن برابر با تقویم کنونی)، در گاه شمار ِ ايرانيان باستان و در زنجيره ي بلند ِ آيينها و جشنهاي ساليانه ي نياكان ارجمند ِ ما، اسپندارمَذگان )اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان/سپندارمذگان)، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود. اين جشن ِ فرخنده -- همچون همه ي آيينها و جشنهاي كهن ِ ما -- ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي ي بنياديني در پيشينه ي هزاران ساله ي زندگي ي ايرانيان دارد.

روز اسفند از ماه اسفند را از روزگاران كهن، ماه و روز گراميداشت زمين بارور و بانوان در فرهنگ ايراني دانسته مي‌شد..

واژه فارسي اسفند يا سپندارمذ، از واژه پهلوي «سپندارمد» و اوستايي «سپَـنتَـه‌آرمَـئيتي»، گرفته شده است. اصل اين نام همانا «آرمئيتي» است كه واژه سپنته/سپند براي احترام و گراميداشت بيشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً سپنته‌آرمئيتي را به معناي «فروتني و آرامي پاك و مقدس» مي‌دانند، اما برخي از پژوهشگران اين معنا را نمي‌پذيرند.

ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معناي «مادر زمين» مي‌داند كه با واژه سانسكريت و ودايي «اَرامتي» به معناي «زمين» هماني دارد. اين نامگذاري در متن پهلوي «زند وهومن يسن» نيز بكار گرفته شده است و در زبان و فرهنگ ارمنيان ايراني تداول دارد. آنان او را با نام «سپندارمت» مي‌شناسند و او را «ايزدبانوي باروري» مي‌دانند. گويا ايزدبانوي مياندورودي به نام «سَـرپانيتو» يا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خداي بزرگ دانسته مي‌شده، خاستگاهي مشترك با سپندارمذ



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 توسط معین

منبع:http://didehgostar.wordpress.com/2009/01/26/ولنتاین-یا-سپندارمذگان؟/ 

اینک زمین را می ستایم
زمینی که ما را در بر گرفته است
ای اهورا مزدا
زنان را می ستایم

زنانی که از آن تو به شمار آیند
و از بهترین اشه برخوردارند می ستایم
اوستا.یسنا38.بند1

ولنتاين يا سپندارمزگان


وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.

چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه ” در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود … بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! “

اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاكی” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!

برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط معین
معبد آناهیتـــــــــا ، بزرگترین بنای سنگی ایـــــران
 
معبد آناهیتا - Anahita Temple
معبد آناهيتا Anahita s Temple

معبد آناهيتا بزرگترين بناي سنگي ايران است و شيوه ي ساخت معماري آن شامل رواق هاي سرپوشيده طويل در چهار سوي صحن وسيع مستطيل شكل ، تعداد زيادي ستون هاي تناور و كم ارتفاع در دو سوي رواق ها فضاي كوچك مستطيل شكل در شرق صحن بزرگ ، در ميان بنا هاي تاريخي و يادماني كشور منحصر به فرد است.

بقاياي اين معبد عظيم با مساحتي قريب به 46 هزار متر مربع بر فراز صخره اي كم ارتفاع از نوع شيست ( سنگ سيليس از انواع سنگ هاي آتشفشاني ) در شهر كنگاور و در استان كرمانشاه قرار دارد.محور اصلي ارتباطي همدان و كرمانشاه از ضلع غربي محوطه ي وسيع معبد مي گذرد و دشت زيباي كنگاور زير پاي آن گسترده است.


ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط معین

درباره ی تخت جمشید

منبع: http://iraninterest.blogfa.com /


تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید. پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است. در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است.
اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون یکی از آثار جهانی ثبت شده ی ایران در یونسکو است.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط معین

تصحيح شاهنامه 
  
 خالقي مطلق      
  
 برگرفته از: خبر گزاري مهر  
  
  
 
  
 شاهنامه براي ايرانيان ، تاريخ است نه افسانه
خبر گزاري "مهر": دکتر "جلال خالقي مطلق" چهره نام آشناي عرصه ادبيات و زبان فارسي است . وي هم اکنون در کشور آلمان ساکن و مدت 34 سال است که در حال تصحيح شاهنامه است . بدون شک در آينده اي نه چندان دور در مورد او و تصحيح شاهنامه بيشتر مي شنويم . در مورد تصحيح شاهنامه با وي گفت و گويي انجام داده ايم که مي خوانيد .


- مهر: چه ويژگيهايي در تصحيح خود مي بينيد که در تصحيح هاي گذشته به آن توجه نشده است ؟
* دکتر جلال خالقي مطلق : ويژگيهاي کار من چند نکته است .از جمله اينکه، من پيش از آغاز تصحيح شاهنامه حدود 10 سال نسخه هاي موجود از شاهنامه را در سراسر جهان موردبررسي قرار داد ه ام. در ابتدا 50 نسخه را بررسي کردم و از اين ميان 15 نسخه را انتخاب ودر کار خود از آنها سود بردم . البته تمام اين نسخه هارا به طور کامل و دقيق مطالعه کرده ام و



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط معین

صنايع ادبي در اشعار حافظ


حرفهاي تازه، مضمونهاي بي سابقه، و انديشه هايي که رنگ اصالت و ابتکار دارد در کلام حافظ همه جا موج مي زند. حتي عادي ترين انديشه ها نيز در بيان او رنگ تازگي دارد. اين تازگي بيان، در بعضي موارد نتيجه ي يک نوع صنعتگري مخفي است. مناسبات لفظي البته شعر وي را رنگ اديبانه مي دهد و آشنايي با لغت و علوم بلاغت وي را در اين کار قدرت بيشتر مي بخشد. مراعات نظير هم لطف و ظرافتي به کلام او مي افزايد. وقتي بخاطر مي آورد که زلف معشوق را عبث رها کرده است، اين را يک ديوانگي مي بيند و حس مي کند که با چنين ديوانگي هيچ چيز براي او از حلقه ي زنجير مناسبتر نيست. با چه قدرت و مهارتي اين الفاظ را در يک بيت آورده است! جايي که از دانه ي اشک خويش سخن مي گويد به ياد مرغ وصل مي افتد، و آرزو مي کند که کاش اين مرغ بهشتي به دام وي افتد. يک جا در خلوت يک وصل بهشتي از معاشران مي خواهد، گره از زلف يار باز کنند و به مناسبت زلف يار که در تيرگي و پريشاني رازناک خود به يک قصه مي ماند – از آنها مي خواهد تا شب را با چنين قصه اي دراز کنند.

معاشران گره از زلف يار باز کنيد

شبي خوش است به اين قصه اش دراز کنيد

آيا همين زلف يار به يک شب نمي ماند – به يک شب خوش؟ درست است که شب را يک قصه کوتاه مي کند اما با يک چنين قصه اي که خود رنگ شب و درآشفتگي شب را دارد مي توان يک شب خوش را دراز کرد. مناسبت زلف و قصه در شعر حافظ



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط معین

عشق و رندی در سخن حافظ 


 این عشق است که در رگ رگ غزل های حافظ جریان دارد و نوشدارویی برای التیام زخمهای بشر است. در حققت حافظ دو پیام بزرگ برای انسانهای زمینی دارد: عشق و رندی. 

  ● عشق و رندی آموزه های غزل حافظ
عشق پیوسته در دریای بیکران ادبیات ایران موج می زند. عشقی که در شور شیرین فرهاد رنگ یافته، عشقی که در غزل لیلی، مجنون به درد فراق مبتلا گشته، عشقی که دست رستم را به خون سهراب آلوده کرده، عشقی که در شیخ صنعان دل و دین از دست داده، عشقی که در غزل مولانا به رقص و پایکوبی درآمده، عشقی که در غزل رعنای حافظ ستایش شده است. همه حکایت از دردی شیرین و تلخ دارند که درمانش هم خود عشق است.
این عشق است که در رگ رگ غزل های حافظ جریان دارد و نوشدارویی برای التیام زخمهای بشر است. در حققت حافظ دو پیام بزرگ برای انسانهای زمینی دارد:



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط معین
زندگینامه حافظ - رند عالم سوز

“شمس‏الدین محمد “معروف به حافظ ، خواجه حافظ شیرازی , ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار ، عارف ، شاعر و غزلسرای بزرگ و بلند آوازه ایران ، در سده هشتم هجری متولد شده است.

از تاریخ تولد ، مدت عمر و احوال حیات حافظ , آگاهی ما بسیار اندک است ، ضمن آن که تذکره ها و دیوان اشعار او نیز در این راه چندان گره گشایی نمی‏کند . در غالب مآخذ نام پدرش را “بهاء‏الدین ” نوشته‏اند و ممکن است ، “بهاء الدین علی الرسم”, لقب او بوده باشد.

تذکره نویسان نوشته‏اند که نیاکان او از کوهپایه اصفهان بوده‏اند و نیای او در روزگار حکومت ” اتابکان سلغری” از آن جا به شیراز آمده و در همان شهر ساکن شده‏اند و نیز چنین نوشته‏اند که پدرش ” بهاء‏الدین محمد” بازرگانی می‏کرد و مادرش ا ز اهالی کازرون بوده و خانه ایشان در دروازه کازرون بود.

ولادت حافظ در اول قرن‏های هشتم هجری و حدود سال ۷۲۷ در شیراز اتفاق افتاد . پس از مرگ ” بهاء الدین” پسران او پراکنده شدند , ولی ” شمس الدین محمد” که خردسال بود ، با مادر در شیراز ماند و روزگار آن دو به تهی‌‏دستی می‏گذشت ، به‏همین سبب حافظ همین‏که به مرحله‏ای از رشد رسید ، در نانوایی محله به نانوایی مشغول شد‏ ، تا آن که عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب‏خانه کشانید و به تفضیلی که در “تذکره میخانه” آمده است ، وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می‏گذرانید . پس از آن شیوه زندگی حافظ دگرگون شد و او در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس‏ درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و تتبع و تفحص در کتاب‏های مهم دینی و ادبی از قبیل ” کشاف زمخشری” و “مطالع الانظار”,” قاضی بیضاوی” و “مفتاح العلوم سکاکی” و امثال آن ها پرداخت و “محمد گلندام” معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس ” قوام الدین ابوالبقاء”، “عبدالله بن محمد بن حسن اصفهانی شیرازی “(م ۷۷۲ هجری ) مشهور به ” ابن النفعیه نجم”، عالم و فقیه بزرگ عهد خود ، دیده و غزل‏های او را در همان محفل علم واجب شنیده است. چنان‏که از سخن “محمد گلندام” برمی‏آید ، “حافظ” در دو رشته از دانش‏های زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می‏کرد و چون استاد او ” قوام الدین”، خود عالم به قرات سبع بود ، طبعا حافظ نیز در خدمت او به‏حفظ قرآن با توجه به قرائت‏های چهارده گانه ممارست می‏کرد و خود در شعرهای خویش چندین بار بدین اشتغال مداوم به‏کلام الله اشاره کرده است و به تصریح تذکره نویسان , اتخاذ تخلص حافظ نیز از همین اشتغال نشات کرده است.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم دی 1387 توسط معین

مسابقه

طولانی ترین غار آبی آسیا که دراستان کرمانشاه نزدیکی شهرستان پاوه قرار دارد چه نامیده می شود؟

پاسخ را در ادامه ی  مطلب بخوانید.

نام های برندگان و چگونگی دریافت جایزه را در ادامه ی مطلب بخوانید.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم دی 1387 توسط معین
قالب روزنامه در كدهاي بلاگفا

قالب رايگان بلاگفا

كدهاي اين قالب در ادامه ي مطلب قرار دارند



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط معین
قالب بسيار زيباي نوين

قالب رايگان بلاگفا

كد هاي اين قالب در ادامه ي مطلب قرار دارد



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط معین
قالب زيباي پنجره (در كدهاي بلاگفا)

قالب هاي رايگان بلاگفا

كد هاي قالب را در ادامه ي مطلب ببينيد



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط معین
قالب بسيار زيباي ساده براي بلاگفا

 

قالب رايگان

کد قالب را در ادامه ی مطلب ببینید



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 توسط معین
قالب درخت سپید

 

قالب رايگان بلاگفا

کد های قالب را در ادامه ی مطلب ببینید

ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 توسط معین
مادريد - به مناسبت يك هزارمين سالگرد درگذشت ابن سينا فيلسوف، پزشك و حكيم گران سنگ ايراني، كنفرانس بررسي انديشه‌هاي ابن سينا و ابن رشد در دانشگاه كمپلوتنسه مادريد برگزار خواهد شد.

سيداحمد خضري رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، در گفت وگو با ايرنا، با اعلام اين مطلب، افزود: دراين كنفرانس كه به منظور آشنايي بيشتر ايران شناسان اسپانيايي با شخصيت دو دانشمند برجسته ايراني برگزار مي‌شود، جمع زيادي از استادان و انديشمندان اسپانيايي حضور خواهند داشت.

اين كنفرانس به اهتمام رايزني فرهنگي ايران در مادريد و با همكاري دانشگاه كمپلوتنسه، خانه آسيا، انجمن دوستي ايران و اسپانيا و لنگوا پرسا روز پنجشنبه آينده در دانشكده زبان شناسي دانشگاه كمپلوتنسه برگزار خواهد شد.

به گفته رايزن فرهنگي ايران در مادريد، در اين همايش يك روزه كه در بزرگترين دانشگاه اسپانيا برگزار مي‌شود، شماري از استادان و انديشمندان اسپانيائي و ايراني، مقالاتي درباره انديشه، شخصيت و جايگاه والاي اين دو حكيم بزرگ در فرهنگ و تمدن اسلامي، ارائه خواهند داد.

وي گفت: پرفسور ميگل كروث ارناندث بزرگترين ابن سينا شناس اسپانيا، دكتر احمد احمدي استاد برجسته دانشگاه تربيت مدرس و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي ايران، پرفسور خوسه پويچ استاد دپارتمان اسلام و عرب دانشگاه كمپلوتنسه، پرفسور رافائل رامون گررو استاد فلسفه دانشكده زبان شناسي، پرفسور خوان مارتوس كسادا رئيس دپارتمان اسلام و عرب دانشگاه كمپلوتنسه، از جمله شركت‌كنندگان در اين كنفرانس خواهند بود.

همچنين قرار است، رايزن فرهنگي ايران در مادريد نيز در اين كنفرانس به ارايه مقاله و سخنراني بپردازد.


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط معین

پاسخ مسابقه

تصاویری که در ادامه ی مطلب خواهید دید مربوط به معبد آناهیتا است

آگاهی های بیشتر را در ادامه ی مطلب بخوانید.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آذر 1387 توسط معین
فایل صوتی جلسه ی حافظ شناسی دکتر میر جمال مورخ29/8  در فرهنگسرای اشراق شاهین شهر را از پیوند زیر دانلود کنید.

حجم فایل:۱.۷۸MB

http://www.2shared.com/file/4326356/90ca8a0f/hafez_shenasi_wwwavardadblogfacom__829.html


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط معین
 

رایانسک (Ebook) ايراج كه پژوهشي درباره ي روستاي ايراج است را از پيوند زير دانلود كنيد.

http://www.2shared.com/file/4326301/73d9ebe9/Iraj_wwwavardadblogfacom.html


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط معین

آگاهي نامه (اطلاعيه) ي سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر

سازمان اورداد در نظر دارد در راستاي توسعه ي فعاليت هاي سازماني فرهنگي خود در حوزه های زیر هموند بپذیرد لذا از كليه ي كساني كه آمادگي همكاري  در حوزه هاي زير را دارند خواهشمند است با شماره09131689237 معين صادقيان تماس بگيرند.

1-     برنامه نويسي (HTML-C-Delphi-Symbian-java-Flash)

2-     مقاله نويسي (به عنوان نويسنده)

3-     بازاريابي

4-     كمك ها مالي


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط معین
قالب هاي رايگان بلاگفا

قالب زيباي دودل

كدهاي قالب در زير عكس قرار داده شده اند.

جهت  درج آگهي در قالب هاي رايگان ساخته شده اينجا كليك كنيد.

جهت سفارش قالب شخصي خود با شماره تلفن ۰۹۱۳۱۶۸۹۲۳۷ آقاي معين صادقيان تماس بگيريد.

قالب دودل

 



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط معین
منبع: www.alijordanbest.blogfa.com

با اخبار گران شدن هزينه پيامك انگلیسی و ارزان تر شدن پيامك هاي فارسي يكي از بزرگترين دغدغه هاي كاربراني كه به صورت فينگليش خود را از قبل عادت داده بودند اين بود كه نوشتن اس ام اس فارسي برايشان بسيار سخت بود. به همين دليل حاضرند هزينه ي همان ارسال اس ام اس فينگليش را بپردازند و از نوشتن اس ام اس فارسي كه كمي برايشان مشكل است صرف نظر كنند. ولي اين نرم افزار همان طور كه در عكس مي بينيد به سادگي مشكل اين كاربران را حل نموده است. اين نرم افزار امکان تبدیل دو صورت ( فارسي به فينگليش و فينگليش به فارسي ) را دارد.

         

 

قابل نصب بر روی گوشی های نوکیا:

N96 | N95 | N93 | N92 | N91 | N82 | N81 | N80 | N78 | N77 | N76 | N75 | N73 | N71
E90 | E70 | E65 | E62 | E61 | E60 | E51 | E50 | 6290
6220 | 6121 | 6110 | 5700 | 5500 | 3250

 

سامسونگ:
i560 | i550 | i520 | i450 | i400 | G810



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط معین
فایل صوتی جلسه ی حافظ شناسی دکتر میر جمال مورخ ۷ آبان ماه را می توانید از پیوند زیر دانلود کنید.

http://www.2shared.com/file/4260042/974debb7/hafez_shenasi_wwwavardadblogfacom_88.html


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم آبان 1387 توسط معین

جاذبه های گردشگری ایراج

 

روز 4 آبان ماه همزمان با جشن آبانگان سفري به يكي از روستاهاي منطقه ي بياباني اصفهان با نام ايراج داشتم. نكته ي جالب توجه آنكه در اين روز در آن روستا به حق به اهميت آب پي بردم.

مطالب زير را از تارنماي  http://www.menk-iraj.com/ استخراج كردم كه اميدوارم مورد توجه قرار گيرد.

همچنين به زودي مطالب كاملي درباره ي اين روستا به پيشگاه علاقه مندان پيشكش مي كنم.

روستای ایراج در 54 کیلومتری جنوب خور و بیابانک ( شهرستان نایین – اصفهان )  در 54 درجه و 47 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی واقع شده است .
از ایراج در متون قرون سوم و چهارم هجری با نام « اِرا » و « ارابه » یاد شده است . ابن حوقل ، ناصر خسرو  و اصطخری در قرون سوم و چهارم از ایراج به همراه گرمه ( جرمق ) و بیاضه ( بیادق ) نام برده اند که ایراج ( ارابه ) در کنار کویر قرار داشته است . پس از آن نیز جهانگردان بسیاری به کرّات از ایراج نام برده اند و گاه مردم ایراج را خوشبخت ترین  مردم نامیده اند ...
با توجه به اینکه قدمت این منطقه به زمان هخامنشیان برمی گردد ، در 2 کیلومتری غرب ایراج در میان کوه ها غاری با دهانه کوچک و فضای داخلی وسیع وجود دارد به نام  « چُنَمادو » که در گویش محلی « چُن » به معنی سوراخ و غار می باشد و ماد نیز به مهاجرین اولیه سرزمین کهن ایران بر می گردد بنابر این با توجه به قراین ، قدمت این غار به زمان مادها می رسد که در ادوار مختلف با توجه به موقعیت مکانی آن ، به عنوان پناهگاه استفاده می شده است  .
در کرانه های شمالی و جنوبی ایراج نیز گورستانهای بسیار قدیمی مربوط به زرتشتیان  وجود دارد که به « مزار گبرها » معروف است و حکایت از قدمت بسیار زیاد آن ( عهد ساسانیان ) دارد .

قلعه ؛ قدیمی ترین بنای ایراج

ایراج قلعه ای قدیمی دارد که بر روی ارتفاعی در وسط ده آرمیده است و سرسبز ترین تصویر حاشیه کویر را زیر نگاه خود دارد . این قلعه سالخورده در آخرین روزهای حیات خویش یاغی های قد بلند را در پشت دیوار های بلند غیرت خود پناه داده اما در برابر چند توپ نامرد برای همیشه فرو ریخته است .
خانه های روستا در سراشیبی اطراف قلعه بنا گردیده و 33 چشمه خروشان اطراف قلعه هر یک در داخل خانه ای حیات را زمزمه می کنند  .
همچنین این قلعه و خانه های اطراف آن شباهت زیادی به خانه های شهر هگمتانه ( همدان ) دارد که منسوب به قوم ماد است .

سرو کهن ایراج

یکی از نمادهای طبیعی ایراج ، درخت سرو  آن است که با عمری در حدود 1000 سال در ضلع شرقی قلعه ، طی قرون متمادی نظاره گر تاریخ کهن این روستا بوده است.  این سرو بلند و زیبا بیش از 70 متر ارتفاع دارد و قطر پایین تنه آن به بیش از 2 متر می رسد .

بقعه خضر نبی ( ع) در ایراج  

بقعه خضر نبی ( ع ) در بافت قدیم شمال غربی ایراج واقع گردیده است . خضر پیامبر در حال گذر از این روستا ، در محل مذکور توقف کوتاهی داشته و یکی از موحّدین این روستا ایشان را به چشم دیده و گفتگویی بین آنها صورت گرفته است که پس از آن گنبد و ایوان کوچکی جهت احترام به این پیامبر احداث گردیده که زیارتگاه مردم خداجوی این روستا است و در بعضی از ایام سال در این محل آش نذری طبخ و توزیع می گردد .

معماری روستای ایراج

سبک معماری در روستای ایراج به جهت کوهستانی بودن آن ، با دیگر روستاهای منطقه تفاوت دارد . خانه ها در سراشیبی ملایم کوه و قلعه واقع شده به نحوی که در حیاط خانه ، تمامی پهنه وسیع دشت و منتهی الیه کویر قابل مشاهده است به ویژه صبحدم ، خورشید از شرقی ترین نقطه کویر  نور زلال خود را به داخل خانه ها می پاشد. 
خانه ها در بافت قدیم از خشت و گل ساخته شده و دارای دو ایوان ( زمستانه و تابستانه ) و دالان هستند و اتاقها دور تا دور حیاط به ترتیب در کنار هم با طاقهای ضربی واقع شده اند.
" ساباطها " ، بخش دیگری از زیبایی های این روستا هستند که با پوشاندن کوچه ، فضای مفرّحی ایجاد می گردد که در تابستانها با نسیم ملایم و خنک پذیرای همسایه ها و رهگذران می باشند تا برای لحظاتی در سایه آن ، گرمای تابستان را از خود بزدایند .
همچنین از دیگر زیبایی های معماری ایراج ، کوچه های باریک است و گاه یک طرف کوچه از صخره و سنگهای بزرگ تشکیل شده است که این سبک ، زیبایی کوچه را دوچندان می کند .

آسمان شب

آسمان شب در ایراج کاملاً شفاف و زلال است ، گویی که آسمان به زمین دوخته شده و صورتهای فلکی در نزدیکترین فاصله با ما هستند . به ویژه اگر در تابستان در فضای پشت بام شب را سپری کنی مناظر زیبای فلکی خواب را  از چشمانت می رباید .

آب و هوا

آب و هوا در ایراج معتدل کوهستانی است ،  مخصوصاً در فصول گرم سال بعد از ظهرها نسیم ملایمی وزیدن می گیرد و هر چه به غروب آفتاب و شب نزدیکتر می شویم بر خنکای هوا افزوده می شود به طوری که شب را در هوای آزاد بدون بالا پوش نمی توان به صبح رساند .
در زمستان نیز کوه ها  پوشیده از برف می باشد و در بیشتر ایام نیمی از ارتفاعات را مه فرا می گیرد .

مرکز تفریحی « شهید فهمیده » ایراج

در سال 1385 در بافت اصیل شمال غربی در دامنه کوهی مُشرف به دشت زیبا و سر سبز ایراج ، مرکز تفریحی شهید فهمیده احداث گردید که در ایام سال پذیرای دانش آموزان ، فرهنگیان و دیگر اقشار می باشد تا ساعاتی را دور از غوغای آهن و دود و در دامان طبیعت سپری کنند .

اماکن دیدنی اطراف ایراج

مزرعه منک ، آخورک ، خرم آباد ، کلاته ، کاشفیه ، آبگادو ، بیخ چاه ، بن در ، بهین و آبگیشه از اماکن دیدنی اطراف ایراج می باشند که در حصار کوه ها ، طبیعت دوستان را به جانب خود فرا می خوانند .
از عجایب طبیعی  « منک » ایراج ، غاری می باشد در بالای کوهی به نام صوفه . این غار عجیب بیش از 70 متر طول دارد و ارتفاع دهانه آن به بیش از 20 متر می رسد و هرچه به انتهای غار نزدیکتر می شویم از ارتفاع آن کاسته می شود تا جایی که ارتفاع به ده سانتی متر می رسد . در این غار پروانه های بزرگ و زیبایی زندگی می کنند که تعداد آنها گاه به هزاران عدد می رسد . همچنین در این غار یک سنگ بزرگ مرمر نیز وجود دارد.  از دیگر جاذبه های طبیعی منک این است که از آبان ماه خورشید ساعت 9 صبح نمایان و ساعت 3 بعد از ظهر در پشت کوه ها پنهان می گردد و به تدریج در آذر و دی خورشید فقط برای لحظاتی به این مزرعه می تابد .

صنایع دستی

از صنایع دستی روستای ایراج که با استفاده از برگه درخت خرما ساخته می شود  می توان به جارو ، زنبیل ، دولنده (ظرف حصیری در دار با ظرفیت دو تا سه کیلو که از آن برای نگهداری کشک ، تخم مرغ و ... استفاده می شود )  ، کلاه حصیری و بادبزن  اشاره کرد . همچنین با استفاده از سر شاخه های باریک  درخت بادام کوهی ، سبد در اندازه های مختلف تهیه می شود . از دیگر صنایع دستی این روستا که رونق بسیار زیادی دارد ، صنعت قالی بافی است که امروزه فرشهای بافته شده به دست دخترکان این روستا به  سرتا سر جهان صادر می گردد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط معین
نخستین قالب رایگان ساخته ی اورداد را در زیر ببینید.

كدهاي قالب در زير عكس قرار داده شده اند.

جهت  درج آگهي در قالب هاي رايگان ساخته شده اينجا كليك كنيد.

قالب رايگاه بلاگفا در اورداد



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1387 توسط معین

درباره ي قالب جديد وبلاگ

همانطور كه ملاحظه مي كنيد قالب تارنگار را تغيير داديم كه ضمن زيبايي كارايي و تناسب مناسب با كار سازمان را داشته باشد لذا از هموندان و مخاطبان تارنگار مي خواهم نظر خود را راجع به اين موضوع ابراز دارند تا در جهت رفع نواقص و بهبود وضعيت وبلاگ مورد استفاده قرار گيرد.

 

همچنين كساني كه علاقه دارند قالب اختصاصي داشته باشند مي توانند با شماره ي 09356216208  يا با رايانامه ي Moein.sadeghian@yahoo.com  تماس بگيرند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1387 توسط معین

بررسي فيلم ماه نيمه

فيلمي از بهمن قبادي

  

اين فيلم كه كاري برجسته از بهمن قبادي به زبان كردي است. همراه با نكات ظريف و لطيفي كه در خود دارد و بازي خوب بازيگران آن نمايش كامل و دقيقي از وضعيت كنوني كردستان و چه بسا ايران است.

ماه نيمه تا كنون توانسته است جوايز زير را ازآن خود كند:

1-      جايزه ي بزرگ صدف طلايي(golden shell)از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

2-      جايزه ي بهترين فيلمبرداري از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

3-      جايزه ي انجمن منتقدان بين المللي (فيپرشي) از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

4-      جايزه ي تماشاگران در بخش بين الملل از بيست و ششمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم استانبول تركيه 11 تا 26 فروردين 1386

5-      جايزه ي بين المللي آمنستي (Amnesty) از چهارمين جشنواره ي بين المللي فيلم مستقل  كشور پرتغال از 30 فروردين تا 9 ارديبهشت 1386

6-      تقدير نامه از بهترين فيلمنامه (Honorable Mention for Screenplay) از جشنواره ي بين المللي فيلم ترايبكا نيويورك آمريكا از 5 تا 16 ارديبهشت 1386

7-      كليد طلايي شهر از يازدهمين دوره ي جشنواره ي فيلم آميربا ايتاليا از13 تا 17 تير 1386

8-      جايزه ي بزرگ گراندپريكس از چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم اوراسيا  قزاقستان از 13 تا 27 مهر 1386

9-      جايزه ي اول از هشتمين دوره ي فيلم اوجاي از جشنواره ي كاليفرنيا آمريكا در بخش مسابقه مهر 1386

ماه نيمه فيلمي معناگرا و پر محتوا است كه فضايي صميمي را با مخاطب خود شريك مي شود همين مسائل و همه ي عوامل ديگر دخيل در فيلم آن را فيلمي بي نقص جلوه داده است.

فيلمنامه داستان مردي به نام مامو است كه 35 سال است نتوانسته آواز بخواند اكنون با گرفتن مجوزي مي خواهد آرزوي ديرينه ي دوباره خواندن را جامه ي عمل بپوشاند. نكات برجسته اي كه در اين فيلم مي توان اشاره كرد يكي آغاز فيلم است كه با درگيري با همنوع ميان دو خروس در مي گيرد و عده اي كه نظاره گرند يا آن دو را وادار به جنگيدن مي كنند فكر نمي كنم كه ايئن  بخش نياز به توضيح بيشتري داشته باشد كه ما در مقياس بزرگ تر و انساني (يا شايد غير انساني) گرفتار آنيم!

در جايي ديگر از فيلم كودكاني را مي بينيم كه در پناه آسمان به دانش آموزي مشغولند و در ميان گفتگوهاي  فيلم به ضرورت آموزش موسيقي به آنها هم تاكيد مي شود.قسمتي از فيلم رشوه گرفتن مامور انتظامي را در هنگام تاكيد او بر قانون داشتن مملكت به رخ ما مي كشد و درست بعد از آن دهكده اي شامل 1334 زن خواننده ي تبعيدي را مي بينيم كه مامو علي رغم مخالفت به گفته ي خودش پسرانش به دنبال يكي از آن ها (‌هديه تهراني) رفته تا او را نيز با خودشان همراه كنند.

 

حوادثي كه در طول راه رخ مي دهد رفته رفته مخاطب را از آرمان گرايي به واقع گرايي مي كشاند؛ يكي از آنها كم سوادي ماموران انتظامي و نظامي ايران را نشان مي دهد چرا كه جناب سروان (حسن پور شيرازي) اجراي موسيقي را به عشق و حال همانند (تشبيه) مي كند و اين در حالي است كه پيشتر در جايي از خود بي خود شدن عده اي درويش مسلك را با نواي موسيقي ميبينيم؛ و كمي جلو تر از آن آنجا ماموران پليس ايران رفتاري نا بخردانه با سازهاي اين گروه مي كنند و همه را مي شكنند و مخاطب در اينجا به خوبي احساس مي كند كه در حقيقت صداي آن گروه شكسته مي شود.

 

و مسائلي از اين دست كه در ماه نيمه بسيار است ولي در پايان صداي نوخواسته ي دختر جواني به نام نيوه مانگ (گلشيفته فراهاني) است كه نه تنها تن مرده اي را به جنبيدن و زيستن  وا مي دارد بلكه حركت آن گروه را به سر منزل مقصود مي رساند.

 

 با همه ي آنچه گفته شد گويي سردي هواي كردستان به فضاي فيلم هم كشيده مي شود و با وجود طنين موسيقي و آواز زنانه در متن فيلم داستان از انرژي مخاطب مي كاهد و مسائلي همچون آزادي كردستان و نقطه ي مقابل بودن ماموران پليس با كردها در اين فيلم نوعي تجزيه طلبي را به مخاطب خود القا مي كند (كه در مقاله هاي بعدي به آن خواهيم پرداخت).

به هر حال از نظر من ماه نيمه فيلم كاملي است گرچه زير نويس فارسي آن كه اكنون در بازار ايران است بسيار بد معني شده و ناقص است ولي با اندك كردي كه من مي دانستم بهتر با فيلم ارتباط بر قرار كردم اميدوارم شما هم ببينيد و لذت ببريد.

 براي ديدن عكي هاي اين فيلم اینجا کلیک کنید

معين صادقيان

سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط معین
عكس هايي از فيلم ماه نيمه از بهمن قبادي

در ادامه ي مطلب ببينيد

 



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط معین

تبليغات در اورداد

اكنون بيش از يك سال از آغاز به كار اورداد گذشته و تلاش پيگير هموندان افزون بر كار و درس خودشان اينچنين پروبالي به آن داده است هيئت مديره ي اورداد تصميم بر آن گرفت تا در راستاي پيشبرد هرچه بيشتر اهداف و فعاليت هاي سازمان كه لازمه ي آن پشتكار هموندان پشتيباني دوستداران ايران زمين و پشتوانه ي مالي و اقتصادي است در اين تارنگار به صورت آزمايشي اقدام به درج تبليغات نمايد. از آنجا كه اين تبليغات بر مبناي شمار كليك هاي كاربران حساب مي شود لذا از همه ي مخاطبان خود مي خواهيم كه حداقل گوشه ي چشمي به آنها داشته باشند.

چشم به راه نظرات شما هم ميهنان و هموندان اورداد هستيم.

هيئت مديره ي اورداد

23/7/1387


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط معین



تصویر


زندگی نامه


حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.



تصویر
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ


برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم


3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

4- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد


5- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست


ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست


ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما


ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ


از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست


تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش


4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق


فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن


5- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:



تصویر
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید


***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط معین

 

هشتم مهر ماه روز بزرگداشت عارف و شاعر بزرگ ايراني، جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولانا

 

مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين، در اين كار به راه صواب نرفته ايم. زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعر گامهاي اساسي برداشته، اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست، زيرا روح متعالي و ذوق سرشار، بينش ژرف موجب شده تا در هيچ غالبي متداول نگنجد.
سرزمين دانش خيز و سرافراز عزيز ايران، علما، رياضي دانان، دانشمندان، اديبان و... بي شماري را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر يک به گونه اي مايه مباهات هستند. از ميان آن همه بزرگان، مولوي جايگاه خاصي در عرصه دين، عرفان، فلسفه، منطق، قصص قرآن، روايات پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام وشعر فارسي داشته است.
جلال الدين محمد ملقب به مولانا از بزرگترين عرفا، شعرا و حکماي عالي قدر اسلامي است که در ربيع الاول سال 604 هجري قمري در بلخ به دنيا آمد. پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد بود که مدرس و واعظي خوش بيان و خطيب بود. جلال الدين به روايتي 14 ساله بود که پدرش بلخ را ترک گفت و قصد حج کرد و به جانب بغداد رهسپار شد. هنگامي که به نيشابور رسيدند، شيخ عطار کتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.»
شهرت بي مانند مولوي به عنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهير علم و ادب جهان بدان سبب است که وي گذشته از وقوف کامل به علوم وفنون گوناگون، عارفي است دل آگاه، شاعري درد آشنا و انديشه وري پوياست که آدميان را از طريق بي ارزش شمردن پديده هاي عيني و ذهني اين جهان به جستجوي کمال و آرام و قرار فرا مي خواند. زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي که شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود دگرگون شد. شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا کرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. او در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه به دمشق رفت و مولانا را در آتش هجران گداخت.
مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت شد و پسر خود را به جستجوي شمس فرستاد. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه رفت.
مولانا باز در پي او روان شد ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. برخي آثار ارزشمند او از نظم و نثر عبارتند از مثنوي، ديوان غزليات معروف به کليات شمس، رباعيات، مکتوبات مولانا، فيه ما فيه، مجالس سبعه و... سرانجام مولانا پس از سالها مجاهدت و سير الي الله در اوايل جمادي الاخر سال 672 ه.ق در شهر «قونيه» رخ در نقاب خاک کشيد. آرامگاه او در قونيه زيارتگاه دوست داران شعر فارسي است.

 

بخشی از وصيتنامه مولوی که حاوي آخرين کلمات و پرمعناترين آنهاست، در ذیل آمده، اميد که با تأمل در آن ها بتوان درسهاي بيشتري از آن بزرگ آموخت.

« اوصيکم بتقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

                                                                             نفحات الانس/ ۴۶۵


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1387 توسط معین

بدی وضعیت ورزش کشور، اثرات تحریم یا تنظیم!؟

 

امسال در المپیک کولاک کردیم، پشت سر هم مدال های طلا (بلا)؛ آنقدر شمار مدال هایمان زیاد بود که این اواخر به یک مدال چُدَنی یا حلبی هم راضی شده بودیم حتی در کشتی که همیشه حرفی برای گفتن داشتیم و ادعایمان از آن بود گند زدیم گویی دیگر کسی حال ورزش کردن ندارد نمی دانم شاید آنها که انتساب شده بودند بیشتر به هدف دین پراکنی به المپیک رفته بودند تا مدال آوری نمی دانم چرا همه ی این بلاها باید در دوره ی ریاست جمهوری آقای آحمدی نژاد بر سر ما بیاید شاید شکست ما در المپیک امسال بخاطر انتخاب ورزشکاران از روی دینداری و اعتقادات دینی و کشوری آنها بوده نه شایستگی و عرق ملی. به هر روی این تلنگری است برای برنامه ریزان کلان که کمتر فرصت های افتخار آفرینی ملی را به چالش بگیرند. بهتر شدن وضع ورزش ایران چه در المپیک و چه در هر جای دیگر  نیاز به برنامه ریزی دقیق برای رشد استعداد ها و همچنین گزینش افراد شایسته دارد که امیدواریم تا دوره ی بعد ایران اعتبار از کف رفته ی خود را باز یابد و افتخارات بیشتری را نیز برای خود به دست آورد.

البته همه ی مسئله این نیست؛ این روزها سری مسابقاتی در انگلستان در شرف وقوع است که چند تن از آشناهای من برای شرکت در آن ها اعلام آمادگی کرده بودند و از سوی ایران گزیده هم شده بودند اما دو هفته پیش از مسابقه به آن ها خبر می دهند که به ایرانیان ویزا برای شرکت در مسابقات نمی دهند یعنی ایرانیان را شایسته ی مسابقه نمی دانند این توهینی است که به ایرانیان در هر کجای دنیا می شود و بیشتر دلایل آن نیز فرافردی است و می توانیم بگوییم تقریبا همه همزمان به شروع دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شد، چرا که نشان می دهد اثرات تحریم به ورزش نیز کشیده شده است.

من امیدوارم برنامه ریزان هرچه سریعتر تدابیری برای این مسائل بیاندیشند!

 

پایدار ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387 توسط معین
بنا به در خواست شمار زیادی از دوستان جدول خاموشی ها و قطع برق استان اصفهان در ادامه ی مطلب درج گردیده است.



ادامه ی مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط معین

آیا دولت ایران پشتوانه ی ملت ایران است؟

اساسا شوند(دلیل) پیدایش دولت ها و حکومت ها در ابتدا پشتیبانی (حمایت) از مردم زیر دست است اما در این میان گاه قدرت مطلقه موجب پیدایش حاکمان خودکامه می گردد که در جاهایی منافع خاص را به عام ترجیح می دهند.

پس تاکنون چرایی پیدایش حکومت ها را دانستیم اما همه ی این مسائل چه ربطی به پرسش بالا و این مطلب دارد؟

در همه جای دنیا اگر دولت پشتیبان (حامی) مردمش باشد بالطبع مردم نیز متقابلا پشتیبان دولتشان هستند؛ حال به کشور خویش بازگردیم و مسئله ی قطعی برق را یادآور شویم مدتی است که دولت ایران برق مناطق گوناگون کشور را روزانه از یک تا چهار ساعت قطع می کند و خشکسالی و کاهش بارندگی های زمستان سال گذشته را شوند (علت) آن می داند؛ اکنون دو پرسش پیش می آید یکم اینکه مگر ما تا دو سال پیش با خشکسالی مواجه نبودیم پس چرا آن هنگام برق قطع نمی شد؟ شاید عده ای بگویند توسعه نیز عامل افزایش مصرف بوده است! پس با این حال نتیجه می شود که توسعه ی ایران بی برنامه است که پیش بینی همه ی مسائل پیش رو را نمی کند. پرسش دوم اینکه چرا با وجود کمبود برق در داخل کشور ما برق را به رایگان به کربلا صادر می کنیم تا برادران از ما بیزار عرب آن را مفت به کار بندند، مگر نه آنکه چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

ولی با این حال بیایید همه ی این مسائل را هیچ انگاریم و به سخن وزیر نیرو برسیم که گفته است:«قطعی برق آن قدر نیست که نتوان آن را مهار کرد بلکه با اندکی صرفه جویی می توان از قطعی برق جلوگیری کرد!» چرا ملت ایران صرفه جویی نمی کنند؟ مگر نه آنکه اگر دولت از مردم پشتیبانی کند مردم نیز پشتیبان دولت خواهند بود؟!

اگر کمی بیشتر دقیق شویم در خواهیم یافت که تنها مسئله برق نیست! هنگامی که مردم ایران به اعتراض به تحریف نام خلیج همیشه پارس جلوی سفارت امارات متحده ی عربی گرد آمدند نخستین کسی که با آن ها به ستیزه برخاست (برخواست) دولت بود و هزاران مسئله ی دیگر این بی اعتنایی ها آسیب و زیان سنگین و هنگفتی به پیکره ی کشور وارد می کند.

 

 

پایدار ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

معین صادقیان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 توسط معین
شما هم در بمباران گوگل همکاری نمایید.

اگر شما همین الان عبارت  Arabian gulf را در گوگل جستجو کنید دو پیوند (لینک) نخست جسته شده به دست گوگل حاوی پیام زیر است که در آن جعلی بودن نام خلیج عربی را به جای خلیج پارس بیام می کند.

لطفا شما نیز عبارت Arabian gulf را جستجو کنید و هر دو اینک نخست را باز کنید تا این دو عبارت همیشه در صدر یافته های باقی بماند.

In November 2004, National Geographic published a new edition of their World Atlas. In it, they had used the bogus name of Arabian Gulf in addition to the correct name Persian Gulf, to mark the body of water in southern Iran. Furthermore, they had used Arabic names on a few Iranian islands.

Being a sensitive issue among Irainans, this quickly became a hot topic of discussion. Iranian officials condemned this but that did little in convincing National Geographic to correct its mistake. This is where we, the bloggers, came in.

I had heard about and seen google bombs before. In short, a google bomb is a way to influence search results for targetted keywords. I decided to implement one for this issue since everything seemed to be in favor of making it a success; it was an issue that thousands of Iranian bloggers felt strongly about, the term 'Arabian Gulf' was suitable for making a google bomb, and it was a civilized and creative way to voice our objections.

So I made a mock page (+), resembling a 404 error message which said 'the gulf you are looking for does not exist'. I asked other bloggers to link to that page. The response was simply overwhelming. Within a week, hundreds of blogs and websites had taken part and the google bomb exploded, creating a frenzy of media hype. It appeared on an AFP article and Yahoo! News, It also made the first page of BBC news page.

With the help of this media buzz, along with lobbying of Iranian Americans (NIAC) in the US and their meetings with the National Geogrpahic, they finally retreated and removed the 'Arabian Gulf' phrase from their maps and fixed the other errors as well. This was a huge victory, and was perhaps the first time Irainan bloggers united to really make a difference.

Today, a year on, the google bomb is still working, and it is still used as an example of the power of blogs whenever there is a discussion on Iranian blogs.

I have gathered all the news coverage regarding the google bomb below. If the original link is no longer active, you can read the transcript. If you know of any other articles regarding this, please let me know


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط معین

جشن های ماهانه

جشن امرداد گان

 

    این جشن در روز امرداد از امرداد ماه برگزار می گرددکه برابر هفتم گاهنمای دینی و سوم گاهنمای امروزی است و چون فرشته ی جاودانی و بی مرگی می باشد و در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها  با اوست ]تنها[ می توانیم حدس بزنیم که نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را باشادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار می کردند.

    این ماه که اَمُرداد نام دارد و بیشتر مردم آن را کوتاه کرده و مُرداد می گویند. اصل اوستایی این واژه اَمِرِتَاتَه ameretata است که به معنی بی مرگی است و اگر الف  نخست آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آن عوض شده و فرشته ی بی مرگی و جاودانگی به این شکل به معنی نیستی و مرگ تغییرشکل می دهد زیرا همان گونه که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد به معنی مرگ است بنا بر این به نظر شایسته است این واژه را امرداد بخوانیم نه،  مرداد.

    جشن امردادگان نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است . در آیین زرتشت، خرداد و امرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند.

    "ابوريحان بیرونی" در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد: « مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را به واسطه اتّفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است. »

    از امرداد در «نوروزنامه»ي "خيّام" نيز نوشته اي کوتاه وجود دارد: « مردادماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوه ها پخته در وي به کمال رسد، و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد (را) باشد. »

 

گرد آوری: معین صادقیان(email: ms50952@yahoo.com )

(Website: http://www.avardad.blogfa.com )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط معین
 

پیوند رایانسک (کتاب الکترونیکی) جشن امرداد گان

http://www.2shared.com/file/3607904/59320188/AMORDADGAN.html


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط معین
باغ معلق بر بام برج جهان نما

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ به منظور ثبت محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان در فهرست ميراث جهاني يونسکو، برج جهان نما و مترو اصفهان با تاريخ اين شهر تاريخي هماهنگ مي شوند. بر اين اساس پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين مرحله کوتاه شدن، تبديل به باغ معلق شود.
 
«شهريار عدل»، باستان شناس و کارشناس پرونده هاي ثبت جهاني در ايران در اين باره به CHN گفت: «اکنون که يونسکو خواستار ثبت جهاني محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان است، ديگر برج جهان نما در مقابل ميدان نقش جهان که در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده است ديده نمي شود و اين بنا به همراه مترو اصفهان براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان بايد هماهنگ و متوازن با فرهنگ و تاريخ اين شهر ديده شوند.»
 
وي در ادامه افزود: «طي طرحي پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين ارتفاع تعيين شده به باغ معلق تبديل شود تا توازني ميان اين بنا و دو اثر تاريخي باغ هشت بهشت و عمارت چهل ستون به وجود آيد.»
 
به گفته عدل، مترو اصفهان نيز با ارائه شکل و نمادي از تاريخ و فرهنگ اصفهان در ايستگاه مرکزي دروازه دولت، همخواني خود را با بافت تاريخي اصفهان و محور فرهنگي تاريخي اين شهر حفظ مي کند.
 
عدل گفت: «مترو اصفهان نبايد شبيه مترو نيويورک باشد. به همين علت آن را بايد با مترو شهري مثل آتن در يونان مقايسه کرد.»
 
الحاق محور فرهنگي تاريخي اصفهان به ميدان نقش جهان و 127 اثر تارخي آن از جمله موضوعات مطرح شده در سي و يکمين اجلاس جهاني يونسکو در شهر دوربان آفريقاي جنوبي بوده است. در اين اجلاس؛ نامزدي ثبت آثار ارزشمند اين محور در فهرست ميراث جهاني اعلام شده است.
 
محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از ميدان تغچي آغاز مي‌شود و با در برگرفتن ميدان عتيق و مسجد جامع اصفهان به بازار مي‌رسد و سپس در آن سوي بازار خيابان چهارباغ را در بر مي‌گيرد.
 
اين محور در مسير چهارباغ به دو قسمت تقسيم مي‌شود كه بخش نخست با در برگرفتن ميدان نقش جهان و دولت خانه صفوي در مسير چهارباغ پيش مي‌رود و سپس به سي و سه پل مي‌رسد.
 
محور دوم نيز از سمت بازارچه حسن‌آباد به چهارسوي نقاشي مي‌رسد و با عبور از خيابان چهارباغ خواجو به پل خواجو ختم مي‌شود.
 
در سفر "فرانسيسکو باندرين"، به اصفهان، جلسه اي با حضور وي، استاندار، شهردار و نماينده شوراي اسلامي شهر اصفهان تشکيل شد که در اين جلسه «مرتضي سقايي نژاد»، شهردار اصفهان با اعلام آمادگي مسئولان شهري براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان، به پيشنهاد يونسکو در اين خصوص پاسخ مثبت داد و براي آن برنامه مصوبي را تنظيم کرد.
 
«فرانسيسکو باندرين»، مدير مرکز ميراث جهاني يونسکو نيز پس از ديدار از محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از پيوستن اين محور به فهرست ميراث جهان استقبال کرد و از اصفهان به عنوان مرواريد ميراث جهاني ياد کرد.
 
قرار است طرح ارائه شده براي متوازن کردن جهان نما و مترو اصفهان براي ثبت جهاني محور فرهنگي تاريخي اين شهر، در سي و دومين جلسه اجلاس جهاني يونسکو در کشور کانادا به عنوان قطعنامه قرائت شود.
 
سي و دومين اجلاس جهاني يونسکو از تاريخ چهارشنبه 12 ارديبهشت تا پنجشنبه 20 ارديبهشت سال جاري در کشور کانادا برگزار مي شود. در اين اجلاس پرونده ثبت جهاني قره کليسا توسط اعضاي مرکز جهاني يونسکو مورد بررسي و راي گيري قرار مي گيرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط معین
مدیر گروه علوم زیستی دریای مركز ملی اقیانوس‌شناسی با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع منطقه مرجانی در كشور، ایران را پس از عربستان، دومین كشور منطقه از لحاظ ذخایر مرجانی خواند.
دكتر پیمان اقتصادی، استادیار مركز ملی اقیانوس‌شناسی در گفت‌وگو با ایسنا ، اظهار كرد: فعالیت روی مرجان‌ها از هشت سال پیش با هدف گسترش آگاهی عمومی و تخصصی در مورد آنها در ایران آغاز شد.
وی افزود: مرجان‌ها در حالت عادی CO۲ موجود در هوا را كه در آب اقیانوس حل می‌شود، ‌گرفته و تبدیل به كربنات كلسیم می‌كنند و در عین حال، كار فتوسنتز را نیز انجام می‌دهند و حیات بسیاری از گونه‌های ماهی‌ها به مرجان‌ها وابسته است، چون مرجان‌ها محلی برای پنهان شدن و اسكان و نیز ذخیره غذا برای ماهی‌ها ایجاد می‌كنند.
وی خاطرنشان كرد: با وجود اینكه مناطق مرجانی زیر دو درصد از سطح اقیانوس‌ها را می‌پوشانند، اما حیات سه چهارم گونه‌های گیاهی و جانوری در دریا به آن‌ها وابسته بوده و این مناطق بیش از ۷۰ درصد زیستگاه‌های ماهیان شیلاتی دنیا را شامل می‌شوند.
این جانداران همچنین نقش بسزایی در مصرف CO۲ در كره زمین دارند، هر چند كه در این زمینه نقش پلانكتون‌ها بارز‌تر است، زیرا فیتوپلانكتون‌ها با تعداد بسیار زیاد در دریا‌ها و اقیانوس‌ها پراكنده‌اند و این روند مشكل ایجاد كرده است، اما چون مرجان‌ها در رده‌های پایین تكاملی هستند، نسبت به تغییرات محیطی بسیار حساسند.
اقتصادی گفت: در حال حاضر دی اكسید كربن به مقدار زیادی در آب اقیانوس‌ها حل می‌شود و این امر در اسیدی شدن آب‌ها و جلوگیری از ایجاد كربنات كلسیم موثر است؛ بدین ترتیب مرجان به وجود نیامده و اكوسیستم‌های دریایی، حلقه اولیه زنجیره ایجاد حیاتشان را از دست می‌دهند.
وی با اشاره به ویژگی‌های منطقه خلیج فارس ادامه داد: خلیج فارس به لحاظ تنوع مرجانی، منطقه‌ای غنی نیست و علت آن گرمای محیط و شوری زیاد آب است كه مرجان‌ها را دچار استرس می‌كند، اما با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع مناطق مرجانی در ایران، همین توده‌های كم وسعت نیز در خلیج فارس در حال از بین رفتن هستند.
اقتصادی با اشاره به پدیده گرم شدن زمین كه استرس زیادیرا برای مرجان‌ها فراهم كرده است، گفت: فشارهای انسانی نیز برای ادامه حیات مرجان‌ها خطرناك است و از آن جمله می‌توان به جدا كردن مرجان‌ها از زیستگاه و استفاده تزئینی از آنها، لنگر انداختن قایق‌ها و كشتی‌ها و كندن تخته سنگ‌های مرجانی، شكار ماهی‌ها با تفنگ‌های نیزه‌یی، صید و صادرات ماهیان تزئینی، رهاسازی فاضلاب به دریا و نشستن جلبك‌ها روی مرجان‌ها و رقابت برای جذب نور خورشید اشاره كرد.
مدیر گروه زیست شناسی دریا مركز ملی اقیانوس‌شناسی گفت: این مركز به عضویت كمیسیون بین‌الدول اقیانوسها درآمده و با شبكه جهانی پایش مرجان‌ها كه هر ساله گزارشی از وضعیت مرجان‌ها در سراسر دنیا می‌گیرد، همكاری دارد تا هماهنگی میان متخصصان منطقه‌ خلیج فارس در حوزه مرجان‌ها ایجاد شود و مركز ملی اقیانوس‌شناسی هماهنگی پروژه جهانی پایش مرجان‌ها را در منطقه خلیج فارس و دریای عمان بر عهده گرفته است.
وی خاطرنشان كرد: پایش‌های دریایی، فعالیت هزینه‌بری بوده و مشكلات بودجه‌ای مركز، انجام پایش مداوم را دچار مشكل كرده است و هر شش ماه یك‌بار چنین گزارشهایی را می‌توان تهیه كرد.
هماهنگ كننده منطقه‌ ای شبكه جهانی پایش مرجان‌ها ، گفت: در تابستان ۸۶ موج گرمایی در خلیج فارس آمد كه بر اثر آن مرجان‌ها دچار سفید شدگی شده، رنگ آب قهوه‌یی و دمای آن به حدود ۳۵ درجه سانتی‌گراد رسیده بود و تعداد زیادی از مرجان‌ها و ماهی‌ها از بین رفتند.
وی افزود: در حال حاضر با فعالیت دو ایستگاه مركز ملی اقیانوس‌شناسی در خلیج فارس و دریای عمان، شناسایی ‌پوشش مناطق مرجانی و تنوع آن در جزایر لارك، نایبند، هندورابی، خارك و تعدادی جزایر كوچك كشور انجام شده است.
اقتصادی تاكید كرد: ایران دارای بیشترین مرز دریایی در خلیج فارس و دریای عمان است و رتبه دوم را پس از عربستان در پوشش مرجانی دارد و متخصصان ایرانی به لحاظ كیفیت و كمیت دانش در مورد مرجان‌ها، سرآمد منطقه هستند.


روزنامه جام جم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387 توسط معین
ويژگي‌هاي طبيعي
جزيره خارک، تاقديسي مرجاني در خليج فارس به طول و عرض تقريبي هشت در چهار کيلومتر است که از نظر تقسيمات کشوري تابع استان و شهرستان بوشهر مي‌باشد.
 
اين جزيره از فسيل‌ها و اندام‌هاي مرجان‌ها، دوکفه‌اي‌ها و ديگر جانداران دريايي که آميخته با ذرات ماسه هستند، تشکيل شده و تنها لايه‌اي نازک از سطح جزيره که ضخامتي در حدود بيست سانتيمتر تا پنج متر و چگالي‌اي در حدود 1.5 دارد، داراي سختي بيشتر است. لايه‌هاي زيرين (که در برش‌هاي عمودي ديده مي‌شوند) از بافتي نرم و رسوبي که در برابر جريان آب کم دوام هستند، ساخته شده است.
 
در بسياري از نواحي خارک، فرسايش آب و باد موجب از بين رفتن لايه‌هاي زيرين و سقوط و تلاشي لايه‌هاي مقاوم فوقاني که حامل آثار و نقوش باستاني هستند، شده است. اين روند فرسايش هم اکنون هم در حال تغيير مختصات ناهمواري‌هاي جزيره است.
 
در گذشته‌هاي دور و نزديک، بسياري از صخره‌هاي مرجاني و زيباي خارک براي ساخت‌وسازهاي گوناگون به بندرهاي گوناگون خليج فارس همچون گناوه، آبادان و کويت حمل مي شده است.
 
جزيره خارک از معدود جزيره‌هاي خليج فارس است که داراي آب شيرين فراوان بوده است. آب شيرين جزيره خارک در طول تاريخ علاوه بر گودال‌هاي طبيعي، از طريق حفر ده‌ها چاه آب و رشته‌هاي قنات، و نيز هدايت مصنوعي آب‌هاي سطحي فراهم‌شده از بارندگي‌ها به سدهاي کوچک و گودال‌هاي طبيعي جزيره فراهم مي‌شده است.
 
در سراسر جزيره بازمانده‌هاي داير يا باير سامانه‌هاي گردآوري و استحصال آب شيرين به چشم مي‌خورد که عبارتند از راه‌آبه‌هاي کوچک و بزرگ هدايت آب به چاله‌هاي طبيعي يا دست‌ساخته، تا چاه‌هايي که ده‌ها متر در دل سنگ کنده شده و گاه داراي چرخ‌هاي آبکشي با نيروي گاو و ديگر چارپايان بوده‌اند، و نيز کاريزهاي کهنسالي که در جابه‌جاي جزيره ديده مي‌شوند و به دليل بي‌توجهي در حال تخريب و نابودي هستند.
 
برخي از اين چاه‌ها همچنان داراي آبي بسيار شيرين هستند که بهره‌برداري چنداني از آنها نمي‌شود.
 
همچنين چاه‌هاي ديگري نيز در جزيره وجود دارند که مردمان خارک به مانند ديگر نواحي جنوبي ايران، در انتهاي آنها درختان مو را مي‌کارند. اين درختان بدون نياز به آبياري و با استفاده ار رطوبت اعماق چاه، هر کدام سالانه تا چند صد کيلو انگور بار مي‌دهند.
 
هر چند که به دليل نبود يا کمبود خاک حاصلخيز در جزيره، زيستگاه گياهي قابل توجهي شکل نگرفته است، اما در سراسر جزيره درختان "ليل/ لور" يا انجير معابد توانسته‌اند با انطباق خود با ويژگي‌هاي اقليمي رشد کنند.
 
 اين درختان بسيار بزرگ و پرسايه که داراي ريشه‌هاي هوازي هستند در سراسر جزيره به فراواني ديده مي‌شوند.
 
ريشه‌هاي اين درخت از خاک بيرون آمده و با پيچيدن بر تنه درخت از آن بالا رفته و دگرباره از شاخه‌هاي آن آويزان شده‌اند.
 
اين ريشه‌ها آب و غذاي مورد نياز درخت را بجاي زمين از باد و هوا دريافت مي‌کنند. از همين روي است که اسطوره‌هاي در پيوند با زمين در ميان مردمان جزيره شکل نگرفته و اسطوره‌ها و باورهاي در پيوند با آب و باد و دريا در ميان آنان بيشتر شکوفا شده است.
 
درخت سدر يا کُنار نيز از ديگر درختان مهم و فراوان جزيره است که به دليل شرايط زيست‌بومي نتوانسته‌اند به بزرگي درختان کنار در دامنه‌هاي زاگرس بشوند.
 
حيات وحش خارک بسيار محدود و منحصر به گله‌هاي کم‌شماري از آهو که روزبروز کمتر مي‌شوند و مارهاي بزرگ و سمي است که طول آنها به يک تا يک‌ونيم متر مي‌رسد. پرندگان مهاجر فراواني نيز فصل زمستان را در کرانه‌هاي خارک مي‌گذرانند.
 
اقليم خارک دربردارنده ويژگي‌هاي خاص، چشم‌اندازي شگرف و تفاوت‌هايي قابل ملاحظه با ديگر نواحي ايران است که اکنون تمام قابليت‌هاي آن به پاي صنعت نفت از ميان رفته است.  
 
نام جزيره
تلفظ نام جزيره و شهر آن به هر دو شکل "خارک" و "خارگ" تداول دارد.
 
مردم محلي، شهر و جزيره را "خارگ" مي‌نامند؛ اما در منابع مکتوب "خارک" بکار رفته است.
 
 آثار تاريخي و جغرافيايي سده‌هاي ميانه نيز تلفظ خارک را ضبط کرده‌اند که مشخص نيست آيا گونه درست آن بوده و يا محصول تعريب نام خارگ بوده است.
 
 در نوشته‌ها و نقشه‌هاي اروپايي نيز هر دو نام Khark و Kharg بکار مي‌روند، اما شکل نخستين بيشتر متداول است.
 
برخي از پژوهشگران بر اين باورند که منظور از نام "ايکارا/ ايکاريا" و "ايکاريوس" که در کتاب‌هاي جفرافياي بطلميوس و استرابو براي ناميدن شهر و جزيره‌اي بکار رفته، همانا جزيره خارک است و حتي براساس همان نوشته‌ها، جزيره خارک را محل ساخت معبد آپولو و نصب تنديس‌هاي زئوس و نپتون مي‌دانند. اما نگارنده اين فرض را نادرست مي‌داند؛ چرا که در اين آثار جغرافيايي، نام جزيره ايکارا همراه با نام ديگر جزيره‌هاي يوناني و آسياي صغير در درياي مديترانه آمده است.
 
 اين نام چند بار در جغرافياي استرابو تکرار شده که همگي در کتاب چهاردهم يعني جايي که به شرح سرزمين‌هاي يونيه، کاريه و دامنه کوهستان‌هاي تاروس اختصاص دارد، آمده است.
 
در اينجا ايکارا و فاصله آن با شهرها و جزيره‌هاي معروف مديترانه همچون: دماغه تروکليان، سونيوم، ساموس، ملانتيان و کورسيا آمده است و آشکارا جزيره ايکاروس را درنزديکي هلسپونت مي‌داند.
 
استرابو، جغرافيا، کتاب چهاردهم، فصل يکم، بندهاي 13 تا 19.
 
ويژگي‌هاي انساني
تنها سکونتگاه بومي جزيره خارک، شهر کوچکي به همين نام در شمال شرقي جزيره است که حدود ده هزار نفر اهالي بومي اهل سنت و فارسي‌زبان دارد.
 
يعني کمتر از جمعيتي که خارک در دويست سال پيش داشته است. معاش اين مردم بيشتر از راه دريانوردي، ماهيگيري، تجارت و صيد، به ويژه صيد مرواريد مشهور خارک که با نام "درّ يتيم" شهرتي جهاني داشته، بوده است. در اين زمينه اشاره‌هاي فراواني در آثار جغرافي سده‌هاي ميانه همچون "فارس‌نامه" ابن بلخي، "اشکال‌العالم" جيهاني، "مسالک و ممالک" ابن خردادبه، "مسالک و ممالک" اصطخري، "صوره‌الارض" ابن حوقل، "جهان نامه" محمد بکران، "جغرافيا"ي حافظ ابرو و نيز "حدودالعالم" از نويسنده‌اي ناشناس آمده است که علاوه بر اين، نشان از اهميت تاريخي، نظامي، تجاري و لنگرگاهي خارک به عنوان مهمترين جزيره سوق‌الجيشي شمال خليج فارس دارد.
 
 يکي ديگر از حرفه‌هاي مردمان خارک که دريانورداني ماهر و مشهور بوده‌اند، راه‌بلدي و هدايت کشتي‌هايي بوده است که از سرزمين‌هاي دور به خليج فارس مي‌آمده‌اند.  
 
پاي پرتغاليان و سپس هلنديان از زمان صفويه به خارک باز شد و بخاطر بي‌کفايتي حکومت‌هاي مرکزي تا سال 1143 خورشيدي (1765 ميلادي) که "ميرمهنا" سردار ايراني خليج فارس آنان را از جزيره بيرون راند، قدرت و نفوذ فراواني در جزيره داشتند و عملاً آنرا به اشغال خود در آورده بوده‌اند.
 
پس از آن نيز جزيره خارک در استقرار فرانسويان و اشغال نيروهاي نظامي انگليس بوده است.
 
حاکميت قطعي ايران بر جزيره (پس از مدت‌ها اشغال نظامي بيگانگان) در سال 1235 خورشيدي (1857 ميلادي) در زمان ناصرالدين‌شاه قاجار و به موجب عهدنامه پاريس روي داد.
 
بنگريد به: فرامرزي، احمد، جزيره خارک، تهران، کتابخانه ابن‌سينا، 1347.
 
سراسر جزيره خارک در سال 1312 و در زمان رضا شاه بر اثر تصميمي نابجا و ويرانگر، تبديل به يک زندان و تبعيدگاه شد.
 
در ده‌ها سالي که اين کاربري خارک دوام يافت، مردمان بسياري از جزيره کوچ کردند و در حاليکه جزيره‌هاي جنوب خليج فارس رو به آباداني و رونق مي‌رفت، خارک به ويرانه‌اي وهم‌انگيز بدل شد و تمامي رونق اقتصادي و جايگاه ممتاز خود در خليج فارس را از دست داد.
 
در اين زمينه بنگريد به کتاب استاد روانشاد کريم کشاورز که خود در سال‌هاي 1332 و 1333 يکي از تبعيديان خارگ بوده است: چهارده ماه در خارک، انتشارت پيام، 1363.
 
در سال 1337 عمليات ساخت اسکله نفتي خارک آغاز شد که منجر به احداث بزرگترين پايانه صدور نفت جهان و همچنين بزرگترين خط لوله نفت جهان (از آغاجاري و گچساران/ دوگنبدان تا خارک) شد.
 
اکنون نيز اسکله جزيره خارک مهم‌ترين پايانه صدور نفت ايران است و بجز اين تأسيسات گوناگون نفتي ديگر (همچون پتروشيمي) در جزيره وجود دارد. با اينکه انتظار مي‌رفت ساخت و پيدايش چنين تأسيسات بزرگ صنعتي موجب رونق و شکوفايي خارک شود، اما چنين نشد و خارک به دو پاره جداگانه تقسيم شد که باند فرودگاه خارک که از ساحل شرقي تا ساحل غربي درازا دارد، آن دو را از يکديگر جدا ‌کرد. قسمت کوچکي در شمال شرقي، براي مردم بومي و تمام ديگر بخش‌هاي جزيره از آن شرکت نفت و تأسيسات و شهرک‌ها و خانه‌ها و امکانات وابسته به آن. در جزيره خارک بطور پيش‌فرض، اختيار تمامي زمين‌ها متعلق به شرکت نفت است، مگر آنکه شرکت نفت تمايلي به تصرف آن نداشته باشند.
 
اکنون کوشش‌هايي در حال انجام است که زمين‌هاي تصرف‌شده مردم به آنان بازگردانده شود.
 
در مجموع به‌رغم بهره‌برداري‌هاي فراواني که از موقعيت ممتاز جزيره مي‌شود اما از درآمد و محصول آن، آنچنان که بايد صرف بهبود جزيره نمي‌شود.
 
اکنون به دليل وجود پايگاه‌هاي مهم صنعتي و نظامي، رفت‌و‌آمد به جزيره خارک جز براي اهالي و ساکنان آن ممنوع است و کساني که تمايل به سفر داشته باشند، مي‌بايد پيشاپيش دلايل سفر خود را به فرمانداري بوشهر يا بخشداري خارک عرضه و موافقت مکتوب آنان را دريافت دارند.
 
 در واقع سفر به خارک نياز به رواديد دارد. شايد بتوان چنين تصميمي را براي زمان جنگ توجيه کرد، اما تعميم آن به همه زمان‌ها و براي مدتي طولاني، عقب‌ماندگي و انحطاط را به همراه مي‌آورد.
 
در بسياري از جزيره‌ها و کشورهاي ديگر خليج فارس و ديگر نقاط جهان نيز چنين تأسيساتي وجود دارد که در کنار آن توانسته‌اند کوشش‌هاي فراواني را براي رونق اقتصادي و شکوفايي همه جانبه آن انجام دهند و آنرا به يکي از مقصدهاي بازرگانان و گردشگران از سراسر جهان تبديل کنند.
 
 بسا کشورهايي که تنها از همين جزيره‌هاي کوچک تشکيل شده و توانسته‌اند بخوبي از تمامي قابليت‌هاي آن استفاده کنند.
 
 اگر به قدرت دفاعي و امنيت داخلي و توانايي‌هاي دولت و مردم باور داريم، شايسته است که با الغاي اين تصميم و با برنامه‌ريزي‌هاي شايسته و گسترده، جزيره فراموش‌شده خارک را از چنين وضعيت اسفباري خارج کنيم و فرصت دهيم تا شکوفايي هميشگي تاريخي خود را پس از سه ضربه سهمگين (اشغال بيگانگان، زندان و نفت)، دگرباره احيا کند و همچو هميشه تاريخ خود به مانند نگيني زيبا و درخشان در خليج فارس بدرخشد.
 
 
گورصخره‌اي خارک
عکس از: ر. م. غياث آبادي، اسفند 1386
عکس‌هايي ديگر از جزيره خارک
 
آثار باستاني
در جزيره خارک آثار و يادمان‌هاي باستاني متنوعي از دوره‌ها، اقوام و مذهب‌هاي گوناگون وجود داشته که مشخص نيست چه مقدار از آنها در کشاکش رويدادهاي طبيعي و انساني از ميان رفته‌اند. از مهم‌ترين آثار باستاني جزيره مي‌توان از گور سنگي مشهور به قبر دو خواهرون (گونه آغازين معماري آرامگاه کورش بزرگ که در تپه سيلک و گورستان صرم نيز ديده شده است)، سنگ‌نبشته ميخي فارسي باستان، ده‌ها گورصخره‌ و به ويژه دو گورصخره‌ پارتي- پالميري، چارتاقي در بلندترين بخش جزيره، کليساي نسطوري، جاده باستاني، آب‌انبار، آرامگاه ميرمحمد حنفي و معمار آن- سيد علي بخاري- و نيز صخره‌کندهايي نويافته‌ و بي‌نظير ياد کرد. قبر دو خواهرون با قدمت حدود سه هزار سال، در سال‌هاي اخير و گويا به اهتمام شرکت نفت که در حال تخريب تپه ماهورها و تبديل آنها به زمين‌هاي مسطح است، به کلي منهدم شد.
 
 همگي ديگر آثار جزيره به دليل مواجهه با پديده‌هاي مخرب گوناگون و همچنين نبود پايگاه ميراث فرهنگي در معرض استهلاک و نابودي هستند.  
 
نگارنده پيش از اين گزارشي در باره سنگ‌نبشته خارک نوشته است که اکنون پس از بررسي‌هاي ميداني آنرا ويرايشي دوباره مي‌کند.
 
 مهم‌ترين دستاورد اين بررسي، اطمينان بيشتر از اصالت اثر بود. همچنين سه گزارش مستقل ديگر در باره چارتاقي، گورهاي صخره‌اي و آفتاب‌سنج‌هاي آن و نيز صخره‌کندهاي نويافته خواهد نوشت. اما بنا به توافقي که با بخشداري خارک شده است، فعلاً و تا زماني که راه‌کاري براي حفاظت از صخره‌کندهاي نويافته بدست نيامده است، از انتشار گزارش و عکس‌هاي اين اثرهاي باستاني خودداري مي‌شو
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط معین

دستش به نگار بند است.

دختري شبي يكه وتنها در اطاق نشسته سرگرم آرايش بود. ناگهان در باز شد و سرو كله ي يك نفر ناشناس نمايان گرديد.

دخترك كه بسيار زيرك و تيزهوش بود دانست كه اين شخص ناشناس دزد است و بي اين كه دست و پاي خود را گم كند از جاي برخاسته سلام و تعارف بسيار چرب و گرمي با او كرد و گفت: «به به چشمم روشن، دلم گلشن، مشرف فرموديد، صفا آورديد، راستي پسر خاله جان عزيزم كي و چه موقع از سفر تشريف آورده ايد؟ ننه جونم غالبا از زيبايي رخسار و قد و قامت و حسن اخلاق و كرداد شما براي من تعريف ها كرده و تمجيد ها مي فرمودند و از بس براي ديدار شما اظهار اشتياق مي كردند كم كم مرا هم به هوس انداختند، به طوريكه ساعتي نمي گذشت كه از درگاه خداوند ورود مقدم و قرب ديدار شما را مسئلت نكنم.  بفرماييد، بفرماييد، بنشينيد، بنشينيد ...»

اين كلمات را با يك لحن دل فريبي بيان و بدون اينكه فرصت دم زدن به دزد بدهد پي ريز تعارفات گرم و نرمي با او مي كرد و در ضمن از يك طاقچه سماور، از طاقچه ي ديگر قوري و استكان و از جاي ديگر قند و چاي را برداشته با آتشي كه قبلا براي دم كردن وسمه[1] موجود كرده بود سماور را آتش انداخت و با زبري و چالاكي هرچه تمامتر چاي را دم كرده پشت سر هم چند فنجان چاي بناف او بست.

دزد از بخت بلند و حسن اقبال خويش بي نهايت خوشوقت شده و با دخترك دل داده و قلوه گرفته بود، بلكه يك دل داشت صد دل ديگر هم قرض كرده بود و همگي را اسير يك تار موي او ساخته، يك گوش داشت هزار گوش ديگر هم به وام گرفته سرگرم شنيدن بيانات دلاويزي نموده و مثل گرسنگاني كه دائما به شكم خود وعده ي نان سنگك و كباب مي دهند او نيز به خود وعده ها داده و در دل مي گفت: «چه عيب دارد، هم فال است و هم تماشا، امشب مي توان هم كام دلي حاصل كرد و داد دلي از دوران عزوبت[2] گرفت و هم در پايان كار اسباب و اثاثيه ي خانه را تماما روفته و معاش چندين ماه خود را تامين نمود.»

خلاصه پس از آنكه دزد چندين فنجان چاي مي خورد و در ضمن از اين قبيل وعده ها به شكم خود مي داد.

دخترك ظرف حنا را كه قبلا براي خود تهيه كرده بود برداشته با صد كرشمه و ناز نزديك دزد برده و مي گويد: «پسر خاله جان عزيزم راستي چرا انقدر ناخن هاي دست وپايتان سفيد است، مگر شما از سنت حضرت رسول بي خبريد؟ ... بگذاريد انگشت هايتان را رنگ ببندم.»

دزد ناچار راضي مي شود ولي دخترك از انگشت هاي او نيز تجاوز كرده تمام زير و روي دست ها و پاهاي او را حنا مي بندد و همينكه فارغ مي شود مي گويد: «خدا مرگم بدهد از آنوقت تا به حال شما را زحمت و درد سردادم و هيچ به اين خيال نبودم كه تازه از گرد ره رسيده و خستهو كوفته و گرسنه ايد. اجازه دهيد بروم لقمه شامي داريم ببياورم تا با هم صرف كنيم. راستي چقدر گواراست كه پس از سال ها انتظار امشب دو به دو و بدون سر خر با هم شامي صرف كنيم! نه، واقعا اينطور نيست؟ ...»

بيچاره دزد مفتون[3] از همه جا بي خبر تصديق[4] مي كند و دخترك ظرف ها را برداشته و راه مطبخ را در پيش مي گيرد. راه پلكان عمارت با در مطبخ در نزديكي يكديگر واقع بودند.

دخترك خود را فورا در راه پلكان انداخته ميرود روي بام و از آنجا به پشت بام همسايه ها رفته با سرعت هرچه تمام تر همسايگان را از واقعه خبر مي دهد و مردان آن ها چند نفري جمع شده با دختر از پلكان سرازير و وارد خانه مي شوند.

دزد غفلت خود را محصور مي بيند ولي با اين حال از اتاق بيرون جسته مي خواهد فرار كند، ليكن چون حنا دست ها و پاهايش را ليز و لغزنده ساخته بود ... مي افتد و همسايگان روي او ريخته دستگير و اسيرش مي كنند و دست هايش را بسته تسليم كدخداي محله مي نمايند.

اينك اين مثل را در مورد كسي ايراد مي كنند كه دستش به كاري تا حدي بند باشد كه به كار ديگري نتواند پرداخت و گاهي هم آن را به طريق استهزا و مزاح درمورد كسي بيان مي كنند كه از او در خواست انجام كاري را كنند و او به باطل عذر آورد، در آن صورت گويند: «آري دستش به نگار بند است»




[1] وسمه (Vasme): گياهي از تيره ي سليميان كه دو ساله است و ارتفاعش در حدود يك متر مي شود. گل هايش زرد رنگند و ميوه اش خرجينگ است. اين گياه بومي شمال آفريقا و اروپاي جنوبي و مركزي و آسياي غربي منجمله ايران است. در برگ هاي اين گياه ماده ي رنگ كننده اي وجود دارد كه از آن جهت آرايش خانم ها (رنگ كردن ابروها) استفاده مي كردند. ماده ي رنگكي اين گياه رنگ سبز مايل به آبي توليد مي كند.

[2] عزوبت (Ozubat): بي همسر بودن (زن و مرد) مجرد بودن، بي همسري

[3] مفتون(Maftun): در فتنه انداخته شده، عاشق، شيفته

[4] تصديق(Tasdiq): به درستي چيزي اقرار كردن، چيزي را تاييد كردن


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط معین
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب میهن بلاگ